به یاد دیاری کهدر تمامی لحظه هایکا یک یافته ها یماننام پاکش را فریاد میزنندو به یاد هم دیارا نی کههر جا که باشندیادشان در دل ماستبرخیز شتربانا بربند کجاوهکز شرق عیان گشت همی رایت کاوهاز شاخه شجر برخواست آوای چکاوهمسطور سفر٬ حسرت من گشت حلاوهبگذر بشتاب اندر از رود سماوهدر دیدهء من بنگر دریاچه [ ]













