توقف یک تصمیم که جامعه آمادگی پذیرش آن را ندارد قابل دفاع است.اما سؤال مهمتر اینجاست: “چرا چنین تصمیم حساسی باید پیش از گفتوگو با جامعه، یکباره در برابر مردم قرار بگیرد؟”
مسئله فقط قیمت بنزین نیست. مسئله شیوه حکمرانی است.
ممکن است دولت به این نتیجه رسیده باشد که اصلاح قیمت بنزین دیگر اجتنابناپذیر است. من در این یادداشت نمیخواهم درباره درستی یا نادرستی این ضرورت اقتصادی داوری کنم. اما حتی اگر افزایش قیمت ضروری باشد، یک واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت:”شیوه اجرای یک تصمیم گاهی به اندازه خود تصمیم اهمیت دارد.”
جامعه را نمیتوان با یک اطلاعیه شبانه برای یک تصمیم اقتصادی بزرگ آماده کرد.
در موضوعی مانند بنزین که خاطرههای تلخ اجتماعی و اقتصادی در اطراف آن شکل گرفته اقناع مردم یک کار تزئینی یا روابطعمومی نیست و قطعا بخشی از خود سیاستگذاری است.
نگاهی به تجربه دولت اصلاحات نیز میتواند برای امروز آموزنده باشد. در آن هشت سال افزایش قیمت بنزین چند بار اتفاق افتاد اما افزایشها به شکل تدریجی انجام شد. مردم با یک شوک ناگهانی مواجه نشدند و جامعه فرصت داشت تغییر را ببیند، درباره آن حرف بزند و خود را با آن تطبیق دهد.
این تجربه لزوماً به معنای بینقص بودن سیاستهای آن دوره نیست اما یک اصل مهم را یادآوری میکند: "جامعه الزاماً با تغییر مشکل ندارد، جامعه با شوک و غافلگیری مشکل دارد."
امروز دولت پزشکیان بیش از هر چیز به سرمایه اجتماعی نیاز دارد. "وفاق"اگر قرار است چیزی فراتر از یک شعار سیاسی باشد باید در شیوه تصمیمگیری هم دیده شود. وفاق یعنی مردم را فقط در زمان اعلام نتیجه مخاطب ندانیم یعنی آنها را در فهم مسئله و پذیرش تصمیمهای سخت شریک بدانیم.
و اتفاقاً کسانی که از این دولت حمایت کردهاند بیش از دیگران باید نسبت به تصمیمهایی که ممکن است سرمایه اجتماعی آن را آسیب بزند هشدار دهند. حمایت، به معنای سکوت در برابر خطا نیست. حمایت واقعی گاهی یعنی گفتنِ همان حرفی که ممکن است شنیدنش خوشایند نباشد.
اگر دولت به این جمعبندی رسیده که اصلاح قیمت بنزین لازم است، راهی بسیار بهتر از شوکهای ناگهانی وجود دارد: "افزایش تدریجی، قابل پیشبینی و شفاف." میتوان نرخها را بهصورت مرحلهای اصلاح کرد و حتی برای تعدیلهای بعدی معیاری روشن و قابل فهم مانند میزان افزایش دستمزدها در نظر گرفت تا مردم بدانند قرار نیست هر چند سال یکبار با تصمیمی ناگهانی روبهرو شوند.
در کنار آن طبیعی است که آثار چنین اصلاحی بر اقشار آسیبپذیر و حملونقل عمومی نیز مورد توجه قرار گیرد. اما اینها همه زمانی معنا پیدا میکند که اصل تصمیم با مردم در میان گذاشته شده باشد.
مسئله امروز فقط این نیست که بنزین چند تومان باشد. مسئله این است که "آیا مردم قرار است شریک تصمیمهای سخت کشور باشند یا فقط آخرین کسانی که از آن تصمیمها باخبر میشوند؟"
دولت پزشکیان اگر میخواهد وفاق را از یک شعار به یک روش حکمرانی تبدیل کند باید بداند که وفاق از پشت درهای بسته شروع نمیشود.
مردم شاید افزایش قیمت را تحمل کنند اما غافلگیر شدن را به این آسانی فراموش نمیکنند.









