شاید مهمترین ویژگی پروژه لانس، توانایی باشگاه در حفظ تعادل میان جاهطلبی ورزشی و واقعیتهای اقتصادی باشد. این باشگاه میداند که نمیتواند ستارههایش را برای همیشه حفظ کند. بنابراین، فروش بازیکنان در بهترین زمان و با بالاترین قیمت، بخشی از مدل اقتصادی آنهاست؛ اما تفاوت لانس با بسیاری از باشگاهها در این است که درآمد حاصل از فروش را صرفاً برای پر کردن حساب بانکی استفاده نمیکند و بلافاصله به دنبال جایگزین مناسب میرود. فروش عبدالقادر خوسانوف به منچسترسیتی با رقم ۴۵ میلیون یورو، مامادو سانگاره به برنتفورد با ۴۸ میلیون یورو و لوئیس اوپندا به لایپزیش با ۴۰ میلیون یورو، نمونههایی از همین سیاست هستند. ستارهها میروند، اما ساختار باقی میماند. این شاید مهمترین موفقیت مدیران لانس باشد؛ اینکه خروج مهرههای کلیدی، پروژه را متوقف نمیکند.
ورود بازیکنانی از آلمان، پرتغال، بلژیک و اسکاتلند در تابستان امسال نیز نشان میدهد که شبکه استعدادیابی باشگاه دیگر محدود به بازار فرانسه نیست. یاسین تیراوی، ملیپوش الجزایری که از شارلروا آمده، در نخستین بازی خود نشانههایی از همین سیاست را بروز داد. در کنار او، فلوریان توآوین با بازوبند کاپیتانی و جوانانی مانند ایسماعیلا گانیو و روبن ریسه، ترکیبی از تجربه و استعداد را شکل دادهاند.
البته مهمترین آزمون لانس تازه آغاز شده است. حضور در لیگ قهرمانان اروپا، هم یک فرصت بزرگ اقتصادی و اعتباری است و هم میتواند فشار مضاعفی ایجاد کند. سرمربی جدید، دینو تاپمولر آلمانی که کارش را با یک قهرمانی شیرین آغاز کرد، باید تیمی را هدایت کند که حالا دیگر فقط یک پدیده نیست و از آن انتظار میرود در چند جبهه رقابت کند. لانس حالا وارد مرحلهای شده که سختترین کار را پیش رو دارد: حفظ موفقیت. اما اگر الگویی که از سال ۲۰۱۸ ساخته شده ادامه پیدا کند، این تیم میتواند از یک داستان موفقیتآمیز به یکی از مدلهای قابلاتکای فوتبال فرانسه تبدیل شود؛ باشگاهی که ستاره میفروشد، دوباره میسازد و مهمتر از همه، هویت خود را نمیفروشد.
انتهای پیام/









