
اگر امروز گزارشی را که ۱۴ سال پیش درباره واگذاری ورزشگاهها به باشگاهها نوشته شده، دوباره منتشر کنیم، احتمالاً بخش زیادی از آن همچنان برای مخاطب امروز آشنا خواهد بود؛ همان وعدهها، همان استدلالها و همان تأکیدها. تنها تفاوت، تغییر مدیرانی است که هر چند سال یکبار پشت تریبون میروند و از ضرورت واگذاری زیرساختها به باشگاهها سخن میگویند. قصه واگذاری ورزشگاهها به باشگاهها، دستکم در شکل امروزی آن، سالهاست که تکرار میشود؛ اما فاصله میان «ضرورت واگذاری» و «اجرای واگذاری» همچنان پابرجاست.
در سال ۱۳۹۱، مهدی تاج که در آن مقطع سرپرستی سازمان لیگ را بر عهده داشت، واگذاری ورزشگاهها به باشگاهها را یکی از مسائل مهم فوتبال ایران دانست. او تأکید کرده بود که این اتفاق هم برای دولت و هم برای باشگاهها منافع خواهد داشت و باشگاهی که از داشتن یک ورزشگاه اختصاصی مطمئن باشد، انگیزه بیشتری برای سرمایهگذاری روی آن خواهد داشت.
استدلال، دستکم روی کاغذ، منطقی بود. باشگاهی که بداند یک ورزشگاه برای مدت طولانی در اختیارش قرار دارد، میتواند برای توسعه زیرساخت، نگهداری، بازسازی و ایجاد منابع درآمدی برنامهریزی کند. در مقابل، دولت نیز از بار مالی نگهداری بخشی از اماکن ورزشی رها میشود.اما از آن روز تا امروز، مسئله اصلی همچنان باقی است، چرا این ایده در عمل به یک سیاست فراگیر تبدیل نشد؟
از تاج سازمان لیگ تا تاجِ فدراسیون
چهارده سال بعد، همان موضوع همچنان در اظهارات مهدی تاج دیده میشود؛ این بار در جایگاه رئیس فدراسیون فوتبال.تاج در سال ۱۴۰3 بار دیگر بر واگذاری مدیریت ورزشگاهها به باشگاهها تأکید کرد و نقش جهان را نمونهای قابل استناد دانست؛ ورزشگاهی که در اختیار باشگاه سپاهان قرار گرفته و به گفته او، این باشگاه توانسته در تکمیل، نگهداری و مدیریت آن نقش مؤثری ایفا کند.او همچنین از مدلی صحبت کرده که بر اساس آن، ورزشگاهها میتوانند برای دورههای طولانی، حتی ۲۰ تا ۳۰ سال، در اختیار باشگاههای واجد شرایط قرار بگیرند تا آنها امکان برنامهریزی و سرمایهگذاری بلندمدت داشته باشند.این …





