قیمت طلا امروز




 سایت ایران آنلاین / ۱۴۰۵/۰۵/۱۷

جان فدایان ایران

دولت چهاردهم بخش عمده ای از عمر دو ساله خود را صرف مدیریت شرایط جنگی کرد. از پشتیبانی نیروهای مسلح گرفته تا تأمین نیازمندی های روزمره مردم و بازسازی زیر ساخت های تخریب شده تا مدیریت بازارها و پیش بردن دیپلماسی و ... محورهای عمده فعالیت های مسعود پزشکیان و همکارانش در دولت بوده است.
 جان فدایان ایران

روزنامه ایران از امروز ۱۷ مرداد به استقبال هفته دولت رفته و قرار است تا ۸ شهریور هر روز در صفحات ویژه به یکی از پروند های مهم مرتبط با دولت بپردازد. اولین پرونده به حرمت جان‌فدایان ایران به شهدای کشور و همچنین دو شهید کابینه وزرای دفاع و اطلاعات اختصاص یافته است.

روایتی از شهدای ملت و ستاره‌های خاموش سند مظلومیت مردم ایران

میان‌ آتش و ویرانی جنگ، آن‌چه بیش از هر چیز دل‌ها را به درد می‌آورد، خاموش شدن نفس‌های بی‌گناه مردمانی است که سلاحی در دست ندارند. شهدای غیرنظامی جنگ، روایت مظلومیت انسان‌هایی است که تنها جرم‌شان زندگی کردن، دوست داشتن و ماندن در خانه و سرزمین‌شان است؛ نام‌هایی که در سکوت درد، در جریان جنگ‌ ۱۲ روزه، رمضان و نبرد هرمز جاودانه شده‌اند. براساس آمارهای بنیاد شهید و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در جریان تهاجم دشمنان صهیونی‌-آمریکایی از تیر ۱۴۰۴ تا دوم مرداد ۱۴۰۵ حدود ۴ هزار و ۵۹۱ نفر از هموطنان به شهادت رسیده‌اند. (هزار و ۶۴ شهید در جریان جنگ ۱۲ روزه، ۳ هزار و ۴۶۸ شهید در جنگ رمضان و تا دوم مرداد ۵۹ هموطن در نبرد هرمز به شهادت رسیده‌اند) شهدای غیرنظامی جنگ، مظلوم‌ترین روایت یک فاجعه انسانی هستند؛ انسان‌هایی بی‌دفاع که در هیاهوی انفجار و آتش، شهد شیرین شهادت را می‌نوشند و نام‌شان به‌عنوان نشانه‌ای از رنج، صبوری و بی‌پناهی در حافظه تاریخ ماندگار می‌شود. زمانی که دشمنان صهیونی‌- آمریکایی مدعی تهاجم به مراکز نظامی بودند و گروهی نیز همصدا با دشمنان معتقد بودند که قرار نیست دشمن به مردم عادی حمله کند و جنگ برای غیر نظامیان خساراتی نخواهد داشت، جنگ چهره واقعی‌اش را نشان داد، فقط سنگرها را ویران نکرد؛ قلب یک مادر، رویای یک کودک و آرامش یک خانه را با خود به خاکستر ‌کشاند. شهدای غیرنظامی، همان ستاره‌های خاموشی هستند که بی‌هیچ پناهی، در تاریک‌ترین شب‌های جنگ فرو افتادند و داغ‌شان تا همیشه بر دل انسانیت باقی خواهد ماند. آنان سند زنده مظلومیت مردم ایران هستند که در میان دود، آوار و اندوه، بی‌گناه پر کشیدند و به شهادت رسیدند.

 

کفشی که جا ماند

 

نهم اسفندماه سال گذشته در میان نخلستان‌های استوار میناب، جایی که باد با طعم شرجی و عشق می‌وزد، قصه‌ای رقم خورد که قلب‌های همه‌ انسان‌های آزاده جهان را به درد آورد. قصه‌ای از جنس پرواز زودهنگام کبوترانی که هنوز پرواز را نیاموخته، به آسمان‌ها پر کشیدند. مدرسه، که باید خانه‌ امن مشق و الفبا می‌بود، ناگهان به نامی گره خورد که داغش برای همیشه بر پیشانی این شهر ماند. آن روز که خورشید بر سر میناب تابید، هیچ‌کس گمان نمی‌کرد که قرار است دفتر مشق‌های ناتمام، آخرین یادگار کسانی باشد که در جست‌و‌جوی فردایی روشن بودند. در حمله هوایی دشمنان صهیونی-آمریکایی به مدرسه شجره طیبه ۱۵۶ نفر کشته شدند؛ قربانیان ۱۲۰ دانش‌آموز (۷۳ پسر و ۴۷ دختر)، ۲۶ معلم (که همگی زن بودند)، هفت نفر از والدین دانش‌آموزان (چهار مرد و سه زن)، یک راننده سرویس مدرسه، یک تکنسین داروخانه از درمانگاه مجاور و یک جنین شش‌ماهه بودند.

 اما در میان همه شهدای مدرسه میناب که داغی مضاعف روی دل مردم ایران گذاشتند، نام ماکان نصیری و امیرعلی جداوی ماندگار شد. ماکان یک کودک هفت‌ساله بود؛ تازه در کلاس اول این مدرسه داشت با حروف الفبا آشنا می‌شد. «الف» را نوشت و به «ش» شهادت رسید. این کودکان هیچ وقت به پایان درس نرسیدند و برای همیشه در مدرسه شجره طیبه ماندگار شدند. آن‌چه بر این مدرسه گذشت، به‌جز ضربه و آوار که تلخ‌ترین تراژدی جهان بود، ماندگاری نام کودکانی است که دیگر پیکرشان نیست. همه چیز بارها و بارها بررسی شد و امیدها از بین رفت، چون موشک تاماهاک آمریکایی مستقیم به جسم آنان برخورد کرده بود. از ماکان، فقط چند نشانه پیدا شد یک پولیور آبی مچاله‌شده و یک لنگه کفش ورزشی کرم‌رنگ و از امیرعلی فقط یک لنگه کفش. اینها نه به‌عنوان بقایای یک پیکر بلکه به‌عنوان نشانه‌های یک حضور باقی ماندند. قبرهایی خالی، تنها مکانی شدند که خانواده‌های همیشه منتظر ماکان و امیرعلی توانستند با آن به سوگواری بپردازند. قبری که نه پیکری در آن است، نه وزنی؛ فقط نامی روی سنگ‌ها نوشته شده است «شهید مفقودالاثر». نام امیرعلی جداوی، دومین شهید جاویدالاثر حمله به مدرسه شجره طیبه میناب، پس از گذشت چند ماه منتشر شد. دانش‌آموزی که پدرش تا زمان تولد فرزند جدید، خبر شهادتش را به مادر باردار او اعلام نکرده بودند. از امیرعلی جداوی فقط یک لنگه کفش به جا ماند که به یاد او در مزار نمادینش به خاک سپرده شد.

در فرهنگ سوگ، قبر محل تمرکز خاطره و محلی برای سوگواری است؛ جایی که فرد داغدار، داغش را التیام می‌بخشد اما برای گل‌های نشکفته دیار جنوب؛ که هنوز طعم بازی‌های کودکانه در حیاط مدرسه حس نکرده بودند و کیف‌های‌شان پر از امید بود و قلب‌های‌شان لبریز از عشق به آموختن، تصویری از قبرهای خالی، آماده دفن پیکرهای کوچک و نحیف‌شان آخرین تصویر روزهای کودکی بود که جهانی شد. هنوز نسیم میناب با بوی دلتنگی می‌وزد و تا همیشه تاریخ نام تک تک کودکان، معلمان و شهدای مدرسه شجره طیبه با هر زنگ مدرسه در گوش این شهر می‌پیچد.

فاجعه لامرد و قربانیان یک حمله مرگبار

در غروب خون‌گرفته نهم اسفند ۱۴۰۴، لامرد هم دیگر آن شهر آرام همیشگی نبود. در شهری که باید صدای زندگی از کوچه‌ها، مدرسه‌ها و زمین‌های بازی‌اش شنیده می‌شد، ناگهان آسمان با آتش و ترکش بر مردم باریدن گرفت؛ حادثه‌ای که تا آن روز کمتر کسی نمونه‌اش را دیده بود. ساعت ۱۷:۱۰ بعدازظهر، در کمتر از چند ثانیه، بر فراز دو محله مسکونی، مجموعه ورزشی شهید نعیمی و فضای اطراف مهدکودک و مدرسه مجاور آن، فاجعه‌ای رخ داد که داغش برای همیشه بر پیشانی لامرد و در دل همه مردم ایران خواهد ماند. گزارش‌ها از آن روز هولناک نشان می‌دهد که در این حمله، چهار موشک از نوع «پریزم»، که از آن به‌عنوان یکی از جدیدترین سلاح‌های ارتش آمریکا یاد شده، بر فراز شهر و در ارتفاعی حدود ۳۰ تا ۴۰ متری منفجر شدند؛ انفجاری که به‌جای بر جا گذاشتن گودال، بارانی از مرگ را بر سر مردم فرود آورد. گفته می‌شود هر موشک به حدود ۱۸۰ هزار ترکش تنگستنی تبدیل شد و در مجموع نزدیک به ۷۲۰ هزار ترکش را در آسمان و زمین لامرد پراکنده کرد؛ ترکش‌هایی که دیوار خانه‌ها، پنجره‌ها، خیابان‌ها، بدن کودکان و قلب خانواده‌ها را یک‌جا شکافتند.

در این جنایت، ۲۱ نفر از شهروندان غیرنظامی به شهادت رسیدند؛ از جمله چهار کودک که کوچک‌ترین‌شان «آوینا برزگر»، کودک دوساله لامردی بود. روایت آن لحظه‌ها چنان تلخ است که واژه‌ها از حمل آن ناتوان می‌شوند. کودکی که در حیاط خانه‌اش بازی می‌کرد، ترکش بر تن نازکش نشست و وقتی به بیمارستان رسید، هنوز پستانک در دهانش بود. تصویر معصومیت خون‌آلود او، حالا یکی از جان‌سوزترین نشانه‌های این فاجعه است؛ تصویری که نه فقط برای لامرد، که برای هر وجدان بیداری، سندی از بی‌پناهی کودک در برابر خشونت مدعیان حقوق بشر است.

در میان شهدا، کودکان دیگری هم بودند که فوتبال بازی می‌کردند، دخترانی که مشغول بازی والیبال بودند و زنان و مردانی که هیچ نسبتی با میدان جنگ نداشتند. اینجا نه سنگر نظامی بود، نه پادگان، نه میدان نبرد؛ فقط زندگی جریان داشت. اما حمله دشمن آمریکایی-صهیونیستی چنان طراحی شده بود که مرگ، در پهنه‌ای گسترده و کور، بر سر مردم عادی آوار شود. به همین دلیل لامرد فقط یک نقطه در نقشه حملات نیست؛ لامرد نام شهری است که در آن، غیرنظامی بودن قربانیان، خود روشن‌ترین سند این جنایت شد.

ابعاد این فاجعه فقط به شمار شهدا ختم نمی‌شود. حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفر هم در این حمله مجروح شدند؛ شماری که برخی از آنان همچنان ترکش‌ها را در بدن خود حمل می‌کنند. بعضی بینایی خود را از دست داده‌اند، برخی با قطع عضو یا معلولیت‌های دائمی دست‌وپنجه نرم می‌کنند و خانواده‌هایی که هنوز ماه‌ها پس از حادثه، درگیر درمان فرزندان خود هستند. حتی آنان که از نظر جسمی زنده ماندند، از زخم روحی این حادثه در امان نماندند؛ کودکانی که از آن روز به بعد، از توپ، زمین بازی، صدای ناگهانی و حتی از خود کودکی فاصله گرفتند...

شدت انفجارها به اندازه‌ای بود که بنا بر روایت‌های محلی، حتی پس از گذشت ماه‌ها، هنوز آثار ترکش بر دیوار خانه‌ها و خیابان‌های شهر دیده می‌شود. گفته شده در برخی خانه‌ها، صدها جای اصابت ساچمه تنگستنی بر دیوارها باقی مانده است؛ خانه‌هایی که دیگر فقط محل سکونت نیستند و به سند زنده یک فاجعه تبدیل شده‌اند.

درباره عامل این حمله، هرچند انکارها و تکذیب‌هایی از سوی مقام‌های آمریکایی و صهیونیستی مطرح شد، اما گزارش‌های منتشرشده در برخی رسانه‌های بین‌المللی، از جمله بررسی‌های فنی درباره نوع موشک و شیوه انفجار آن، این احتمال را تقویت کرد که لامرد صحنه استفاده عملیاتی از یک سلاح جدید بود؛ سلاحی که انفجار هوایی و پخش گسترده ترکش‌های تنگستنی، از ویژگی‌های اصلی آن عنوان شده است. همین مسأله، بر هولناکی ماجرا اضافه می‌کند؛ اینکه شهری با مردمی عادی، به میدان آزمایش آتش و آهن تبدیل شد.

فاجعه لامرد، فقط یک حمله نظامی نبود؛ حمله به امنیت زندگی روزمره بود. حمله به کودکی، به بازی، به ورزش، به خانه، به مادری که چشم‌انتظار بازگشت فرزندش بود و به شهری که گمان می‌کرد از آتش جنگ دور مانده است. این حادثه، سندی دردناک از آن است که در جنگ‌های امروز، گاه مرز میان هدف و غیرهدف چنان بی‌رحمانه درهم می‌ریزد که اولین قربانی آن، حقیقت و انسانیت است.

لامرد امروز با نام شهدای خود شناخته می‌شود؛ با اشک مادرانی که هنوز در سوگ فرزندان‌شان می‌سوزند؛ با پیکرهای مجروحی که هنوز ترکش در تن دارند و با خاطره کودک دوساله‌ای که پستانکش، از هر بیانی رساتر، مظلومیت این شهر را فریاد می‌زند. تاریخ این غروب خونین را فراموش نخواهد کرد؛ غروبی که در آن، آسمان لامرد بارانی از ترکش و ماتم بر مردمش فرو ریخت.

 

پلاک ۱۲ خیابان جاجرودی

پلاک ۱۲، روایت درد هزاران بازمانده جنگ تحمیلی سوم است؛ دردی که با گذشت ماه‎ها و سال‎ها هیچ وقت از ذهن پایتخت‌نشین‎ها پاک نخواهد شد. ۱۸ اسفندماه سال گذشته ساکنان یکی از خیابان‌های نزدیک میدان رسالت تهران ناگهان طعمه دشمن صهیونیستی- آمریکایی شدند؛ جایی که باید بوی عطر نان در بعدازظهر ماه مبارک رمضان می‎پیچید، محکوم به بوی باروت و گرد و غبار شد؛ جایی که حتی صدای فریاد مظلومانه ساکنانش در صدای فرو ریختن دیوارها و سقف‎ها خاموش ماند. حالا قصه این خیابان و ساکنانش به «پلاک ۱۲» شهره است؛ خیابانی که سند جنایات آمریکا بر پیشانی آن ثبت و خانه‎هایش به تلی از خاک بدل شده است. درد این جنایت زمانی آشکار شد که یکی از ساکنین پلاک ۱۲ خیابان جاجرودی گفت:«همه چیزم را به یکباره از دست دادم. پدرم، خواهرم، پدربزرگم، مادربزرگم، دایی بزرگم، زن دایی‌ام، عروس دایی‌ام، زن داداش و عروسشون، دایی کوچکم، پسرعموی پدر و مادرم، همسران و فرزندانشان را یکجا از دست دادم.» ۱۲ نفر از اعضای یک خانواده فامیل بودند و در این مجتمع همه شهید شدند، هیچ‌کدام از این افراد نظامی نبودند. در حمله موشکی ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ بسیاری از افراد، خانه، کاشانه و عزیزانشان را به یکباره از دست دادند. تخریب چهار مجتمع مسکونی ۲۰ واحدی و پلاک ۱۲ به‌عنوان سندی دیگر از جنایت دشمن صهیونی-آمریکایی شناسایی شد. در ۱۹ واحد مسکونی همه ساکنان به شهادت رسیدند، شدت حادثه به حدی بود که بخشی از شهدا متلاشی شده و فقط یک دست از آنان به جای مانده بود یا آنقدر آسیب به پیکر زیاد بود که تشخیص زن و مرد بودن شهدا امکان‌پذیر نبود. در تاریخ ایران، پلاک ۱۲ خیابان جاجرودی میدان رسالت فقط یک عدد نیست؛ یک داغ بر دل نشسته است؛ نشانی ساده که جنگ از آن، یک داغ برای بازماندگانش بر جای گذاشت.

  برش

او سه ماه دیگر مادر می‎شد

معلم کلاس دوم مدرسه‌میناب بود که همراه دانش‌آموزانش پر کشید. قرار بود تا سه ‌ماه دیگر نوزادش را در آغوش بگیرد اما نهم اسفندماه روزی که موشک‎های دشمن سقف و دیوار مدرسه شجره میناب را در هم کوبید او همراه دانش‌آموزان و جنین چندماهه‌اش شهد شهادت نوشید. حالا خانواده‌اش مانده‌اند و سیسمونی‌ای که مادر و نوزاد نداشت. زهره شهریاری از قدیمی‌ترین معلم‌های مدرسه میناب و از بدو تأسیس، مربی پیش‌دبستانی بود. بعد هم پایه‌های بالاتر درس داد و علاقه زیادی به شاگردانش داشت. تمام فکر و ذکر او این بود که شاگردانش چه در مدرسه، چه در خانه، آرامش داشته باشند. اگر می‌فهمید دانش‌آموزی مشکلی دارد، خودش شخصاً برای حل مشکل پیش‌قدم می‌شد. حتی آن روزی که موشک‎های دشمن صهیونیستی- آمریکایی مدرسه میناب را به تلی از خاک تبدیل کردند او به جای فرار و نجات جان فرزند در شکمش، کنار دانش‌آموزانش ماند. یکی از اولیایی که آن لحظه در مدرسه بود، تعریف کرد «خانم شهریاری وسط حیاط بود و با خانواده‌ها تماس می‌گرفت که مدرسه تعطیل شده است. ناگهان موشک اول به ساختمان خورد. او به جای اینکه از ساختمان دور شود، دوید به سمت کلاس دوم. حدود ۹ دانش‌آموز در آن کلاس تنها مانده بودند و منتظر پدر و مادرشان بودند. زهره رفت که پیش آنها باشد. رفت و دیگر بازنگشت. با همان دانش‌آموزان دوست‌داشتنی‌ آسمانی شد. وقتی بمب روی ساختمان مدرسه شجره طیبه فرود آمد، زهره شهریاری، معلم فداکار مینابی دست در دست شاگردان و نوزادی که با او یکی بود، به آسمان پر کشید.

 

جنایت در روز طبیعت

پل «بی‌یک» بیلقان کرج، یکی از پروژه‌های کلیدی در تسهیل تردد محورهای ارتباطی کشور، در روز سیزدهم فروردین ۱۴۰۵ دو بار مورد تهاجم دشمن صهیونی-آمریکایی قرار گرفت که ادعای امدادرسانی به مردم ایران را داشتند. در جنایت هولناک حمله به این پل در کرج، هشت نفر از شهروندان و از ساکنان روستای بیلقان، مسافران عبوری و خانواده‌هایی که برای روز طبیعت در اطراف این محدوده حضور داشتند، شهید شدند. شمار شهدای حمله دشمن آمریکایی‌-صهیونی به پل «بی‌یک» در این استان به ۱۳ نفر رسید و ۹۵ نفر نیز مجروح شدند. شهدای این حمله از همه گروه‌های مردمی حتی کارکنان زحمتکش شهرداری بودند. پل بزرگ خاورمیانه معروف به «بی‌یک» روی رودخانه کرج، یکی از پروژه‌هایی بود که ساکنان پایتخت و استان البرز از مدت‌ها پیش برای افتتاح آن لحظه‌شماری می‌کردند. این پروژه‌ عظیم به طول حدود یک کیلومتر و ارتفاع ۱۳۶ متر به‌عنوان پیچیده‌ترین شاهکار مهندسی ایرانی نام گرفته و چگونگی اجرای این پروژه با تحسین کارشناسان داخلی و خارجی همراه شده بود. آنچه در جریان این تهاجم رخ داد، فقط تخریب یک سازه نبود؛ بلکه آسیب به بخشی از زیرساخت، محیط پیرامونی و جریان زندگی مردم عادی بود.

انتهای پیام/



۱۳ دقیقه قبل / خبرگزاری دانشجو

آسوشیتدپرس: ترامپ در بن‌بست جنگ ایران، دوباره به سلاح تحریم پناه برد

به گزارش گروه بین المللی خبرگزاری دانشجو،  به نقل ازآسوشیتدپرس، در گزارشی تحلیلی به تهدید اخیر دونالد ترامپ برای اعمال تحریم‌های گسترده علیه ایران پرداخت و نوشت رئیس‌جمهور آمریکا در شرایطی بار دیگر به فشار اقتصادی روی آورده که جنگ با ایران به ماه ششم نزدیک می‌شود و دولت او با فشارهای سیاسی و نظامی فزاینده روبه‌رو است.

ترامپ روز چهارشنبه با اعلام آنچه «روز D اقتصادی» علیه ایران خواند، از اعمال سطحی «بی‌سابقه» از جنگ اقتصادی و انزوای مالی علیه تهران خبر داد. او همچنین تهدید کرد کشورها و شرکت‌هایی که به تجارت با ایران ادامه دهند، با پیامدهای اقتصادی سنگینی از سوی آمریکا مواجه خواهند شد.

آسوشیتدپرس در عین حال یادآوری کرده است که ایران با تحریم‌های آمریکا بیگانه نیست و نزدیک به پنج دهه است که تحت فشارهای اقتصادی واشنگتن قرار دارد. از همین رو، تهدیدهای تازه ترامپ بیش از آنکه یک ابزار جدید باشد، تکرار همان سیاستی به نظر می‌رسد که دولت آمریکا در سال‌های گذشته بارها به کار گرفته است.

این رسانه همچنین نوشته است که سیاست جدید ترامپ از بسیاری جهات ادامه همان سیاست «فشار حداکثری» است که او در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود علیه ایران دنبال کرد؛ سیاستی که هدف آن وادار کردن تهران به پذیرش خواسته‌های واشنگتن از طریق فشار اقتصادی بود.

با این حال، تجربه دولت اول ترامپ نشان داد که تحریم‌های ثانویه نیز برای آمریکا هزینه‌هایی به همراه دارد. واشنگتن در آن دوره برای برخی کشورها ناچار به صدور معافیت‌های تحریمی شد، زیرا اعمال کامل تحریم‌ها می‌توانست به منافع اقتصادی و روابط آمریکا با شرکای خود آسیب بزند.

اکنون ترامپ بار دیگر همان مسیر را دنبال می‌کند و قصد دارد فشار اقتصادی بر ایران را تشدید کند؛ اقدامی که به نوشته آسوشیتدپرس، در سایه جنگ طولانی و افزایش فشارهای داخلی بر دولت آمریکا انجام می‌شود. این رسانه تأکید کرده است که ترامپ با جنگی مواجه است که به گفته گزارش، پایان دادن به آن برای دولت آمریکا دشوار شده و در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای نیز به موضوعی سیاسی تبدیل شده است.

در چنین شرایطی، بازگشت ترامپ به ادبیات «جنگ اقتصادی» نشان می‌دهد واشنگتن بار دیگر به ابزار تحریم به‌عنوان اهرم فشار متوسل شده است؛ ابزاری که ایران سال‌هاست با آن مواجه بوده و مقام‌های ایرانی نیز تهدیدهای جدید آمریکا را تکرار سیاست‌های شکست‌خورده گذشته توصیف کرده‌اند.


۳۹ دقیقه قبل / سایت برترینها

روایت کاسبی که پس از برگزاری یک ایونت بازداشت شد

انصاف‌نیوز: یکی از کسبه‌ی خیابان‌های شلوغ تهران که مغازه‌اش در جریان برخوردهای پس از جنگ پلمب شده بود در این گفت‌وگو داستان بازداشتش در پی برگزاری یک ایونت را تعریف کرده است.

این مصاحبه در دفتر انصاف نیوز انجام شده اما فیلم و عکسی از او تهیه نشده و نام او هم درج نشده است.

او با وثیقه‌ی ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد شده است. ماموران دادسرای امنیت اخلاقی به او گفته‌اند که ممکن است بین ۲ تا ۶ سال حبس یا جزای نقدی در انتظار او باشد.

این مغازه‌دار مدعی شد که تعدادی مغازه در تهران هستند که همه می‌دانند که الکل سرو می‌کنند اما احتمالا به دلیل صاحبان یا مشتری‌های خاصشان هیچ برخوردی با آن‌ها نمی‌شود.

او داستانش را اینطور شروع کرد: اوایل خردادماه، بعد از دو، سه ماه تعطیلی و دقیقا روز امضای تفاهم‌نامه ایونتی برگزار کردیم تا دوباره مشتری‌هایمان برگردند. من با شخصی قرارداد بستم که کارش برگزاری ایونت است. از جزئیات هم خبر نداشتم فقط قرار بود یک دی‌جی بیاید. خیلی شلوغ شد طوریکه نهایتا من خودم ساعت ۹:۳۰ مراسم را جمع کردم.

بعد از اینکه کلا ایونت تمام شد کلانتری آمد و گفت که «چه خبر است؟» نهایتا گفتند «مدرک شناسایی بده و فردا بیا کلانتری». نیم ساعت بعد اماکن به مغازه‌ی ما آمد. ده، پانزده نفره آمده بودند. دنبال الکل بودند. ما هم که چیزی نداشتیم. رفتند اما هشت صبح فهمیدم آمده بودند و پلمب کرده بودند.

چند روزی من دنبال برگه پلمب بودم. برگه‌ی پلمب را به من نمی‌دادند و می‌گفتند برو یک ماه دیگر بیا. بالاخره به هر شکلی بود یک نفر را راضی کردیم توانستیم برگه را بگیریم. بعد دیگر مراحل اداری بود. بعد از ده روز فک پلمب شدیم.

در همین گیر و دار بود که برای من پیامک آمد که در دادسرای امنیت اخلاقی برای من پرونده تشکیل شده و اگر نیازی باشد احضاریه برای من می ‌فرستند.

یک ماه گذشته بود و من اصلا تهران نبودم که ظهر باز آمدند مغازه‌ی ما را زیر و رو کردند. بچه‌های ما را به دیوار چسبانده بودند و جیب‌هایشان را گشته بودند. تمام سوراخ سنبه‌های مغازه را ریخته بودند بیرون و هیچ چیزی پیدا نکرده بودند.

بعد به من زنگ زدند و گفتند ظرف ۴۸ ساعت مدارک صنفی را بفرست و در اینستاگرام هم هرچه پست داری پاک کن. من همان جا هم گفتم که اصلا پست این چنینی نداریم. مدارک را که فرستادم دیگر جواب تلفن من را نداد. اداره اماکن که رفتم هم تقریبا همین حرف را به من زدند و گفتند که پست‌ها و هایلایت‌ها را پاک کنم.

بعد برای من احضاریه آمد. گفته بودند پنج روز فرصت دارم که به دادسرا بروم. آنجا هم تفهیم اتهام کردند. حجم زیادی اسکرین شات و پرونده قطوری جلوی من گذاشتند. تصاویری که اصلا برای صفحه اینستاگرام من نبود. کسانی که به آن ایونت آمده بودند آن عکس‌ها را در صفحات خودشان منتشر کرده بودند.

گفتند اتهامت انتشار محتوای خلاف امنیت و عفت عمومی است، بازداشت هستی و باید وثیقه بگذاری. گفتم آن مبلغ را ندارم. دستبند زدند و مرا به بازداشتگاه بردند. بحث هم شد چون گفتم اصلا این رفتار شما غیرقانونی‌ست. مقدار وثیقه را پایین‌تر آوردند که به شکلی جور کردم. ۲۰۰ میلیون تومان وثیقه گذاشتم.

صاحب مغازه از افراد دیگری که در بازداشتگاه دیده بود نیز گفت: مغازه‌دارهایی مثل من زیاد بودند. ۵، ۶ نفر بودند که دقیقا مشکل من را داشتند. یکی‌شان می‌گفت بخاطر اینکه یکی از مشتری‌هایش در کیفش عرق بوده مغازه‌اش را پلمب کرده‌اند. یک نفر دیگر را به این خاطر گرفته بودند که روی کاغذی مقابل مغازه‌اش خطاب به مسئولان نظام فحش نوشته بودند. به همین دلیل ممکن است پروانه‌ی کسب آن شخص را باطل کنند یعنی آن فرد دیگر نمی‌تواند در حوزه کاسبی کند.

کاسبی که حاضر به گفتگو شده بود در مورد بالا گرفتن این قسم برخوردها در ماه‌های اخیر گفت: قبلا هم پلمب می‌کردند اما نه به این شکل.

من قبل از جنگ ۱۲ روزه هم هفت، هشت روزی بخاطر حجاب پلمب شده بودم اما برخوردشان این شکلی نبود. چند نفر آمده بودند که دوربین جلوی لباسشان بود. فیلم گرفتند و رفتند. بعد به اداره اماکن رفتیم. آنجا هم پرونده درست کرده بودند اما برخوردشان خوب بود. بعد ده روز هم فک پلمب شدیم. یا اخطار می‌دادند یا می‌خواستند که چیزی روی شیشه مغازه بزنیم یا تاکید می‌کردند که کارکنان باید باحجاب باشند ولی به مشتری کاری نداشتند.

این سری هم می‌گفتند به مشتری کاری ندارند ولی می‌گفتند «تو الکل سرو کردی». گفتم آقا مگر سند و مدرکی دارید؟! می‌گفتند از عکس‌ها مشخص است. عکس مگر بوی الکل می‌دهد؟! بعد اصلا آن ایونت اسپانسر نوشیدنی داشت. گفتم اگر گیر هم باشد متوجه اسپانسر نوشیدنی‌ست نه من. فضای مغازه هم طوری نیست که جایی برای رقصیدن یا کار دیگری باشد.

این کاسب توضیح داد که صندلی‌های خارج از این مغازه هم با هماهنگی مدیریت این مجموعه چیده شده‌اند. او در این مورد و در موضوع خیابان سنایی اضافه کرد: قبلا اینقدر مسئله نداشتیم. حتی در شکل خیابان سنایی هم مشکلی نداشتند. اگر مجوز نداشتند می‌آمدند تذکری می‌دادند و به شکل‌هایی حل می‌شد و برای یک ماه می‌رفتند و کاری نداشتند. اما الآن هرجا پاتوق شده باشد دنبال اینند که آنجا را ببندند.

در دادسرای امنیت اخلاقی به مصاحبه‌شونده‌ی انصاف نیوز گفته‌اند که احتمالا جزای نقدی یا بین ۲ تا ۶ سال حبس در انتظار اوست.

این صاحب مغازه از سلیقه‌ای بودن این برخوردها نیز گلایه داشت و می‌گفت که با تعداد خاصی از کافه‌های مشهور که همه می‌دانند سرو مشروبات الکلی و مسائل دیگری دارند هیچ برخوردی نمی‌شود: همه می‌دانند که در کافه … در … مشروبات الکلی سرو می‌شود. تکیلا میدهند. عملا عین کلاب است اما هیچ اتفاقی برایش نمی‌افتد. ادعای او این بود که صاحبان این رستوران‌ها و کافه‌ها و مشتریانشان افراد خاصی هستند و هزینه‌های زیادی برای این برخورد نکردن می‌کنند.

 


۱ ساعت قبل / سایت برترینها

یادداشت تند فارس علیه نطق صلح‌آمیز پزشکیان

برترین‌ها: مسعود پزشکیان صبح جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ در مجمع عمومی انجمن اسلامی جامعه پزشکی ایران گفت: بهتر است امروز که در قدرت و عزت هستیم و تمام دنیا به پیروزی ما اذعان دارند و تأکید می‌کنند که آمریکا برخلاف تمام مقررات، به مدارس، بیمارستان‌ها و زیرساخت‌های ما حمله کرده و در دنیا منفور است، جنگ را پایان دهیم.

پزشکیان با اشاره به سخنان امام علی (ع) درباره صلح اظهار داشت: امام علی (ع) می‌فرماید صلحی را که دشمن تو را به آن دعوت می‌کند، رد نکن؛ اما از او غافل نشو و مواظب باش، چون ممکن است بخواهد به تو نزدیک شود و خدعه کند. بعد هم پیمانی که بستی، خلف پیمان نکن؛ هیچ فضیلتی بالاتر از پایبندی به پیمان نیست که متأسفانه خیلی وقت‌ها ما آن را نادیده می‌گیریم.

ساعاتی بعد خبرگزاری فارس در یادداشتی با انتقاد از اظهارات پزشکیان درمورد لزوم پایان جنگ نوشت:  ایران جنگ را آغاز نکرده که پایان دادنش با ایران باشد!

در این رابطه بخوانید: نبویان از سیگنال پزشکیان برای پایان جنگ عصبانی شد!

متن خبر فارس بدین شرح است: این روزها برخی از سیاسیون ورشکسته در فضای رسانه‌ای، از لزوم «پایان جنگ» سخن می‌گویند و حالا این ادبیات در اظهارات رئیس‌جمهور هم تکرار شده است.

پرسش ساده اما اساسی اینجاست: مگر ما شروع‌کننده جنگ بودیم که پایان دادن به آن به دست ماست؟

جنگ را دشمن تحمیل کرد. دشمن حمله کرد، دشمن ترور کرد، دشمن تأسیسات ما را زد و دشمن بود که پیمان‌ها را نقض کرد. جمهوری اسلامی ایران در مقام دفاع مشروع و با اقتدار کامل پاسخ داد و دشمن را شکست خورده به عقب راند.

حالا با این واقعیت روشن، «پایان دادن به جنگ» یعنی چه؟ یعنی چه کنیم که جنگ تمام شود؟ یعنی برویم و از دشمن متجاوز خواهش کنیم که آتش‌بس کند؟ یعنی با پذیرش خواسته‌های او، سازش کنیم تا او راضی شود دست از تجاوز بردارد؟

این رویکرد، نه تنها هیچ نسبتی با واقعیت میدان ندارد، بلکه دقیقاً همان حرفی است که برخی جریانات سیاسی ورشکسته و بی‌اعتبار در روزهای اخیر مطرح کرده‌اند. جالب آنکه همان افراد، پیشتر نیز با ادبیات انفعالی خود، زمینه‌ساز خوش‌بینی‌های بی‌نتیجه به دشمن شده بودند.

نکته مهمتر اینکه چنین مواضع ضعیف و انفعالی، نه تنها جنگی را پایان نمی‌دهد، بلکه دقیقاً همان عاملی است که دشمن را به حمله و تجاوز مجدد تشویق می‌کند. تاریخ گواه است که هرگاه ایران از موضع انفعال و عقب‌نشینی سخن گفته، دشمن جری‌تر شده و بر طمع خود افزوده است. 

نمونه بارز آن، دو جنگ اخیری است که در دوره ای صورت گرفت که دولتمردان ما بیشترین تمایل را به مذاکره و انعطاف با دشمن داشتند و هر بار نیز در حین مذاکره مورد حمله قرار گرفتیم.

دشمن همچون گرگی است که بوی ضعف را حس می‌کند و به جای عقب‌نشینی، حمله‌ای سخت‌تر را آغاز می‌کند. ادبیات «پایان جنگ» از موضع خواهش و التماس، به دشمن این پیام را می‌دهد که ایران از میدان خسته شده و برای خروج شتابزده است؛ این دقیقاً همان نقطه‌ای است که دشمن برای افزایش فشار و طراحی حمله‌ای جدید، از آن بهره‌برداری خواهد کرد.

مردم هوشیار و بصیر ایران، رئیس‌جمهور را به صداقت می‌شناسند و از ایشان انتظار دارند که فریفته ادبیات سیاسیون شکست‌خورده نشوند. تکرار این حرف‌های به‌ظاهر صلح‌طلبانه و عوامانه، نه تنها به اعتماد مردم نسبت به دولت آسیب می‌زند، بلکه به دشمن این پیام را می‌دهد که ایران برای خروج از میدان شتابزده است و او را نسبت به اقدامات خصمانه تر تشویق می‌کند.




 جدال هفت بازیکن سابق در دیدار سپاهان و استقلال
۱ ساعت قبل / سایت فوتبالی

جدال هفت بازیکن سابق در دیدار سپاهان و استقلال

پایگاه خبری فوتبالی- در دیدار سپاهان و استقلال در هفته سوم لیگ برتر، هفت بازیکن با تیم سابق خود روبرو می‌شوند.به گزارش فوتبالی، یکی از جذابیت‌های مهم دیدار سپاهان و استقلال تقابل بازیکنانی است که سابقه پوشیدن پیراهن تیم رقیب را در کارنامه دارند و حالا با انگیزه‌های مضاعفی در این دیدار به میدان خواهند رفت.در ادامه بازیکنان این فصل دو تیم که سابقه حضور در تیم رقیب را دارند، مرور خواهیم کرد.استقلالدر بین بازیکنان این فصل استقلال، تنها نام دو بازیکن دیده می‌شود که سابقه پوشیدن پیراهن سپاهان را دارند ...,لیگ برتر ایران,استقلال,سپاهان,سید حسین حسینی,صالح حردانی,حسین گودرزی,کاوه رضایی,آرمین سهرابیان,آرش رضاوند,امید نورافکن

 تولیدکننده  یا  نگهبان ؟
۱ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

تولیدکننده یا نگهبان ؟

هر بار که بحث کوچک‌سازی یا بزرگ‌شدن دولت مطرح می‌شود، یک پرسش بنیادین دوباره جان می‌گیرد: اساسا دولت برای چه به وجود آمده است؟ آیا دولت باید تولیدکننده، تاجر، کارفرما، بانکدار، صنعتگر و حتی بنگاه‌دار باشد یا آنکه رسالت اصلی آن در جای دیگری تعریف می‌شود؟ اقتصاددانان، فیلسوفان سیاست و نظریه‌پردازان حکمرانی طی بیش از یک قرن گذشته پاسخ نسبتا روشنی به این پرسش داده‌اند. دولت پیش از هر چیز نهادی است که باید «کالاهای عمومی» را تامین کند؛ کالاهایی که بازار به دلیل ویژگی‌های ذاتی خود قادر به تولید کارآمد آنها نیست یا اگر هم تولید کند، جامعه با کمبود، نابرابری یا شکست بازار مواجه خواهد شد. از همین نقطه، مفهوم کالای عمومی به یکی از مهم‌ترین پایه‌های نظری دولت مدرن تبدیل شد.

 تاکید پزشکیان بر برابری جنسیتی در پرتو عدالت
۱ ساعت قبل / روزنامه آرمان امروز

تاکید پزشکیان بر برابری جنسیتی در پرتو عدالت

آرمان امروز: مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، در سخنانی با تأکید بر جایگاه انسان و اهمیت علم، آگاهی و تلاش، بر این نکته تأکید کرد که جنسیت نباید معیاری برای سنجش توانمندی‌های انسانی باشد. او با استناد به مفاهیم قرآنی، تلاش و همت انسان را فارغ از زن یا مرد بودن، عامل اصلی رشد، شکوفایی استعدادها و [ ]

 بالاترین نشان تاب‌آوری و مسئولیت‌پذیری در روزهای جنگ برای پتروشیمی تبریز
۱ ساعت قبل / روزنامه آرمان امروز

بالاترین نشان تاب‌آوری و مسئولیت‌پذیری در روزهای جنگ برای پتروشیمی تبریز

آرمان امروز : پتروشیمی تبریز در ششمین دوره جشنواره روابط عمومی و مسئولیت اجتماعی و همایش «شرکت‌های پیشرو در زمینه مسئولیت اجتماعی ارتباط‌محور»، موفق به دریافت «نشان عالی مسئولیت اجتماعی» و عنوان «برند خوب» شد؛ موفقیتی که با توجه به ارزیابی عملکرد سازمان‌ها در شرایط جنگی و بحران، اهمیت ویژه‌ای دارد. ششمین دوره این جشنواره [ ]

 چهارمین هفته  سبز  بورس
۱ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

چهارمین هفته سبز بورس

معاملات بورس تهران در هفته گذشته در شرایطی به پایان رسید که نماگرهای اصلی بازار سهام بار دیگر مسیر صعودی را پیمودند و هر دو شاخص کل و هموزن به اوج‌های تاریخی جدید رسیدند. شاخص کل با رشد 3.8درصدی در محدوده ۵‌میلیون و ۹۵۲هزار واحد قرار گرفت و فاصله خود با مرز روانی ۶‌میلیون واحد را به حداقل رساند.

 دو نمای سرمایه‌گذاری در معادن
۱ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

دو نمای سرمایه‌گذاری در معادن

سرمایه‌گذاری در معدن لزوما به همان میزان به تولید منجر نمی‌شود و فاصله میان وزن سرمایه و تولید، در فعالیت‌های مختلف معدنی متفاوت است. مس و سنگ‌آهن در گروه فعالیت‌هایی قرار دارند که سهم تولیدشان از سهم سرمایه‌گذاری بیشتر است. در مقابل، طلا و شن و ماسه سهمی بالاتر از تولید خود در سرمایه‌گذاری دارند. داده‌های مرکز آمار ایران از معادن در حال بهره‌برداری نشان می‌دهد سنگ‌آهن با سهم ۳۵درصدی از سرمایه‌گذاری، ۵۰درصد از ارزش تولید معدن را در اختیار دارد و مس نیز با جذب حدود ۱۲درصد از سرمایه‌گذاری، ۲۶درصد از تولید را ایجاد کرده است. در نقطه مقابل، سنگ طلا ۶درصد از سرمایه‌گذاری را به خود اختصاص داده، اما سهم آن از ارزش تولید تنها 1.5درصد بوده است؛ وضعیتی که در شن و ماسه نیز با 13.5درصد سهم سرمایه‌گذاری در برابر ۴درصد سهم تولید دیده می‌شود.