
در سالهای اخیر، یکی از رفتارهای قابل تأمل در پیرامون باشگاه استقلال، تغییر ناگهانی موضع برخی مدیران پس از پایان دوره مسئولیتشان بوده است؛ تغییری که از سکوت و محافظهکاری در زمان حضور، به صراحت و حتی کنایهگویی در فضای عمومی پس از خروج تبدیل میشود.
در دوره مدیریت، معمولاً ارتباط با هواداران به چند مصاحبه رسمی محدود میشود و بسیاری از پرسشها درباره قراردادها، بدهیها، نقلوانتقالات یا اختلافات داخلی، بیپاسخ باقی میماند. اما همین موضوعات، بلافاصله پس از جدایی، در قالب استوریهای اینستاگرامی، پستهای چندبخشی یا گفتوگوهای رسانهای مطرح میشوند؛ از اشاره به «قراردادهایی که بسته شد اما حمایت نشد» گرفته تا «فشارهایی که از بیرون باشگاه اعمال میشد» یا «تصمیماتی که به مدیران تحمیل شد».
در برخی موارد، حتی جزئیاتی از جلسات داخلی یا اختلافنظرها به شکل غیرمستقیم روایت میشود؛ بهگونهای که مخاطب بهراحتی میتواند طرفهای اختلاف را حدس بزند. این نوع روایتگری، اگرچه ممکن است برای بخشی از هواداران جذاب و هیجانبرانگیز باشد، اما در عمل بیش از آنکه به شفافسازی کمک کند، به بازتولید حاشیه و بیاعتمادی دامن میزند.
نکته قابل توجه این است که چنین الگویی، دستکم با این شدت و تکرار، در سایر باشگاههای لیگ برتر کمتر مشاهده میشود. در حالی که بسیاری از باشگاهها نیز با چالشهای مدیریتی، مالی و ساختاری مواجه هستند، اما کمتر شاهد آن هستیم که مدیران پس از خروج، به صورت مستمر و در قالبی غیررسمی به بازگویی مسائل داخلی بپردازند. این تفاوت، استقلال را در موقعیتی خاص قرار داده است؛ موقعیتی که در آن، چرخهای از سکوت در زمان مسئولیت و افشاگری پس از آن، بهصورت مکرر بازتولید میشود …












