ایران آنلاین:
گروه حوادث: مرضیه همایونی/ به گزارش «ایران»، اواخر آبان سال ۱۴۰۱ مردی همسرش را در خانه خفه کرد و ۲۴ ساعت بالای سرش نشسته و گریه میکرد. وقتی موضوع به پلیس اعلام شد، مرد ۳۰ ساله گفت: «در سه سالی که با همسرم زندگی میکردم، هیچ مشکلی نداشتیم. مشکلاتمان از زمانی شروع شد که بیکار و خانهنشین شدم. همسرم مدام مرا سرزنش و سر هر موضوعی با من دعوا میکرد. روز حادثه هم دوباره دعوایمان شد. من که خودم خیلی ناراحت و عصبانی بودم، از کوره در رفتم و دستم را روی دهانش گذاشتم تا ساکت شود اما دیگر نفس نکشید. من عشقم را کشته بودم و ۲۴ ساعت بالای سر او عزاداری کردم و درنهایت هم با پلیس تماس گرفتم. من واقعاً نمیخواستم همسرم را به قتل برسانم.»
با درخواست پدر و مادر مقتول، وی به قصاص محکوم شد. در حالی که قرار بود هفته آینده حکم قصاص او اجرا شود، ناگهان پدر و مادر مقتول به همراه خواهر ۱۱سالهاش، وارد شعبه اجرای احکام شدند.
اولیای دم تفاضل دیه را پرداخت کرده بودند و قاضی اجرای احکام تصور میکرد که آنها برای اطمینان از اجرای حکم به آنجا آمدهاند. اما مادر مقتول گفت: «آمدهام تا قاتل دخترم را ببخشم. در تمام مدتی که اصرار به قصاص قاتل دخترم داشتم، حسی عجیبی داشتم و مدام با خودم میگفتم نکند من حکم را اجرا کنم و آرام نشوم. امیر در سه سالی که داماد ما بود، هیچ بدی به ما نکرده بود و ما خاطره خوبی از او داشتیم. میترسیدم که بعد از اجرای حکم پشیمان شوم.»
او ادامه داد: «دیشب دختر خردسالم مرا از خواب بیدار کرد و گفت خواب عجیبی دیده است.»
زن میانسال با اشاره به دخترش از او خواست تا خواب را تعریف کند. دختر ۱۱ ساله گفت: «خواب دیدم در مسجدالنبی هستم و خواهرم در حال پخش کردن غذاست. خیلی خوشحال و آرام بود و به من غذایی تعارف کرد و گفت به مامان بگو برای چه میخواهد خودش را درگیر عذاب وجدان کند. من که حالم خوب است، اجازه بده که حال امیر هم خوب شود.» …












