قیمت طلا امروز




 سایت ایران آنلاین / ۱۴۰۵/۰۵/۱۹

روایت تاب آوری

در یک سال گذشته، دولت و صنعت نفت کشور روزهای پرتنش و کم‌سابقه‌ای را پشت سر گذاشت، از دو جنگ ۱۲روزه و ۴۰روزه گرفته تا آسیب به بخشی از زیرساخت‌های تولید، ذخیره‌سازی و انتقال انرژی. بااین حال، زنجیره تأمین و توزیع سوخت کشور در این مدت با تکیه بر ظرفیت‌های موجود، مدیریت میدانی و استفاده از راهکارهای جایگزین، استمرار یافت و اجازه داده نشد این شرایط به اختلال در عرضه سوخت منجر شود.
 روایت تاب آوری

دراین پرونده، مسیر تأمین سوخت در این یکسال را روایت کرده‌ایم، از اقداماتی که برای حفظ تولید و ذخایر انجام شد تا چگونگی مدیریت انتقال و توزیع سوخت در روزهای بحرانی.

از رشد ۴۱ درصدی مصرف بنزین تا بازگشت سکوهای پارس‌جنوبی

یک سال مقاومت در صنعت نفت

طی یک‌سال گذشته، صنعت انرژی ایران یکی از پیچیده‌ترین و پرتنش‌ترین دوره‌های خود را پشت سر گذاشت؛ دوره‌ای که نه‌فقط با فشارهای مزمن مصرف، ناترازی و محدودیت سرمایه‌گذاری، بلکه با دو مقطع جنگی نیز همراه بود: جنگ ۱۲روزه خرداد ۱۴۰۴ و جنگ ۴۰روزه رمضان در اسفند ۱۴۰۴ و فروردین ۱۴۰۵.

فاصله میان این دو رویداد، تنها فاصله‌ای زمانی نبود؛ صنعت نفت در این مدت ناچار بود هم آثار حملات و آسیب به برخی زیرساخت‌ها را جبران کند، هم پاسخگوی تقاضای رو به افزایش سوخت باشد و هم برای احتمال تکرار اختلال در زنجیره تأمین، ظرفیت‌های جایگزین خود را فعال کند. در چنین وضعیتی، بنزین و گاز تنها فرآورده یا حامل انرژی نبودند؛ بلکه به مسأله‌ای مربوط به تداوم زندگی روزمره، حمل‌ونقل، تولید و آرامش بازار تبدیل شدند.

آنچه این دوره را از سال‌های قبل متمایز می‌کند، صرفاً وقوع جنگ نیست؛ بلکه همزمانی جنگ با شرایطی است که شبکه انرژی پیش از آن هم با فشار مصرف و ناترازی روبه‌رو بود. یعنی صنعت نفت با زیرساختی وارد بحران شد که از قبل نیز در حال کار با حداکثر ظرفیت بود.

 

جنگ اول

 آزمون شبکه‌ای که از قبل زیر فشار بود

جنگ ۱۲روزه در خرداد ۱۴۰۴ در شرایطی آغاز شد که مصرف سوخت، بویژه بنزین، در مسیر افزایشی قرار داشت. رشد تعداد خودروها، فرسودگی ناوگان حمل‌ونقل، استفاده گسترده از خودروی شخصی و فاصله قیمتی سوخت با کشورهای همسایه، سال‌هاست فشار بر تولید و توزیع بنزین را افزایش داده است. جنگ، این فشار انباشته را ناگهان به یک بحران عملیاتی تبدیل کرد. با آغاز حملات، شماری از زیرساخت‌های انرژی نیز در معرض آسیب قرار گرفتند. انبارهای نفتی در تهران، تأسیسات پالایش گاز فجرجم و بخش‌هایی از پالایشگاه فاز ۱۴ پارس‌جنوبی از جمله مراکزی بودند که آسیب دیدند. اهمیت این نقاط فقط در ظرفیت تولید یا ذخیره‌سازی آنها نبود؛ هرگونه اختلال در چنین تأسیساتی می‌توانست زنجیره‌ای از پیامدها را در بخش برق، گاز، حمل‌ونقل و توزیع فرآورده‌ها فعال کند.

از ساعات ابتدایی، مدیریت شرایط اضطراری و ایمن‌سازی تأسیسات در دستورکار قرار گرفت. در بخش گاز، آسیب به بخشی از تأسیسات پالایش فاز ۱۴ پارس‌جنوبی و پالایشگاه فجرجم، ظرفیت فرآورش را تحت تأثیر قرار داد، اما برداشت گاز از میدان مشترک پارس‌جنوبی متوقف نشد. این نکته در کشوری که بخش عمده گرمایش، تولید برق و خوراک صنایع خود را بر گاز استوار کرده، اهمیتی فراتر از یک موفقیت عملیاتی دارد.

پس از پایان درگیری نیز بازگرداندن واحدهای آسیب‌دیده آغاز شد. واحد آسیب‌دیده پالایشگاه فاز ۱۴ پارس‌جنوبی چند روز پس از پایان جنگ به مدار بازگشت و ردیف دوم واحد شیرین‌سازی پالایشگاه فجرجم نیز در دی‌ماه ۱۴۰۴، پس از انجام عملیات بازسازی، دوباره وارد مدار شد. بازگشت سریع واحدها به تولید، نشان می‌داد که بخش مهمی از تاب‌آوری صنعت انرژی، نه در سازه‌ها و تجهیزات، بلکه در توان نیروهای عملیاتی، مهندسان تعمیرات و گروه‌هایی است که در شرایط بحران، زمان را به مهم‌ترین سرمایه تبدیل می‌کنند.

 

بنزین؛ بحران از سمت تقاضا آمد

فشار اصلی اما تنها از آسیب فیزیکی به تأسیسات ناشی نمی‌شد. همزمان با شروع جنگ ۱۲روزه، تقاضای بنزین نیز به شکل ناگهانی افزایش یافت. در اولین روز تهاجم، مصرف روزانه بنزین ۴۱ درصد رشد کرد و در روزهای بعد نیز در سطوح بالا باقی ماند. این افزایش، نشانه‌ای از واکنش طبیعی جامعه در وضعیت نااطمینانی بود؛ مردم برای رفت‌وآمد، جابه‌جایی خانواده، ذخیره سوخت یا مواجهه با هرگونه اختلال احتمالی، بیش از گذشته به جایگاه‌ها مراجعه کردند.

شبکه توزیع سوخت در چنین وضعیتی با یک مسأله دوگانه مواجه شد: از یک‌سو باید جریان عادی عرضه در جایگاه‌ها حفظ می‌شد و از سوی دیگر، ذخایر و ناوگان حمل فرآورده باید طوری مدیریت می‌شد که کمبود موضعی در شهرها و استان‌ها شکل نگیرد. در واکنش به این وضعیت، پالایشگاه‌های داخلی با حداکثر توان به کار گرفته شدند و تولید روزانه بنزین نسبت به دوره‌های پیش از جنگ افزایش یافت.

افزایش تولید داخلی، بخشی از فشار ایجادشده بر ذخایر و شبکه توزیع را جبران کرد. اما این تجربه یک پیام روشن داشت: در شرایطی که مصرف بنزین در وضعیت عادی نیز روندی افزایشی دارد، هر شوک بیرونی می‌تواند فاصله میان تولید و مصرف را در مدت کوتاهی به یک مسأله حساس تبدیل کند. به همین دلیل، مسأله بنزین را نمی‌توان تنها در چارچوب تولید پالایشگاه‌ها دید؛ این موضوع به الگوی حمل‌ونقل، کیفیت خودروها، قیمت‌گذاری، توسعه حمل‌ونقل عمومی و تنوع سبد سوخت وابسته است.

 

پس از جنگ

بازگشت به وضعیت عادی ممکن نبود

با پایان جنگ ۱۲روزه، مسأله تأمین سوخت به وضعیت پیشین بازنگشت. هرچند مرحله اضطراری عبور کرده بود، اما رشد مصرف بنزین همچنان یکی از مهم‌ترین چالش‌های صنعت نفت باقی ماند. در این فاصله، مجموعه‌ای از اقدامات برای مدیریت تقاضا و کاهش فشار بر فرآورده‌های نفتی دنبال شد.

یکی از این اقدامات، اصلاح سهمیه‌های تخصیصی و متناسب‌سازی آن با نوع خودرو بود. هدف از این سیاست، نزدیک کردن میزان برخورداری از سهمیه به الگوی واقعی مصرف و کاهش استفاده غیرضروری از بنزین بود. در کنار آن، طرح تبدیل خودروهای بنزینی به دوگانه‌سوز بار دیگر در کانون توجه قرار گرفت. آمارها نشان می‌دهد میزان تبدیل خودروها به ‌صورت کارخانه‌ای و کارگاهی، با احتساب تعویض مخازن فرسوده CNG، نسبت به دولت سیزدهم حدود ۴۶ درصد افزایش یافته است.

CNG برای ایران فقط یک سوخت جایگزین نیست؛ فرصتی است برای استفاده از مزیت بزرگ گازی کشور در حمل‌ونقل. با این حال، موفقیت این سیاست به توسعه همزمان جایگاه‌ها، اطمینان از کیفیت مخازن، دسترسی آسان مردم و صرفه اقتصادی تبدیل خودروها وابسته است. در غیر این صورت، دوگانه‌سوز کردن خودروها روی کاغذ می‌ماند و مصرف‌کننده همچنان بنزین را انتخاب اول خود می‌داند.

 

از CNG تا برق

تنوع‌بخشی به سبد سوخت

در کنار CNG، توسعه گزینه‌های دیگر سوختی نیز در دستورکار قرار گرفت. در حوزه خودروهای برقی، برای حدود ۲۳۲ جایگاه سوخت مجوز ایجاد زیرساخت شارژ صادر شد و در حدود ۳۰ جایگاه نیز تجهیزات شارژ نصب شد. این اعداد هنوز با نیازهای یک‌ گذار واقعی به حمل‌ونقل برقی فاصله زیادی دارد، اما از تغییر جهت سیاست‌گذاری حکایت می‌کند؛ تغییری که اگر با توسعه شبکه برق، مشوق‌های خرید خودروهای کم‌مصرف و برقی و اصلاح ناوگان عمومی همراه شود، می‌تواند بخشی از بار تقاضا برای بنزین را در سال‌های آینده کاهش دهد.

در زمینه LPG نیز فرآیند صدور مجوز احداث جایگاه‌ها دنبال شد. توسعه این سوخت‌ها، در کنار بنزین و گاز طبیعی فشرده، به معنای ایجاد حق انتخاب بیشتر برای مصرف‌کننده و کاهش تمرکز ریسک روی یک فرآورده است. تجربه جنگ نشان داد، اتکای بیش از حد به یک مسیر تأمین یا یک نوع سوخت، در زمان بحران می‌تواند آسیب‌پذیری شبکه را افزایش دهد.

در حوزه سیاست قیمتی نیز دولت نرخ بنزین سهمیه‌ای را ثابت نگه داشت، اما برای بخشی از مصرف که بالاتر از الگوی متعارف قرار می‌گیرد، نرخ سوم در نظر گرفته شد. این سیاست با هدف مدیریت مصرف و ایجاد انگیزه برای استفاده از حمل‌ونقل عمومی یا سوخت‌های جایگزین طراحی شد. با این حال، اثربخشی چنین سیاستی به آن بستگی دارد که گزینه جایگزین واقعاً در دسترس باشد؛ نمی‌توان از مردم انتظار کاهش مصرف داشت، بی‌آنکه حمل‌ونقل عمومی قابل اتکا، خودروهای کم‌مصرف و زیرساخت سوخت جایگزین فراهم شده باشد. همزمان، برای پاسخ به تقاضای بخشی از مصرف‌کنندگان و خودروهای حساس، زیرساخت واردات و توزیع بنزین ویژه و سوپر وارداتی نیز فراهم و توزیع آن در چند استان آغاز شد. این اقدام در عین حال که بخشی از تقاضای خاص بازار را پاسخ می‌دهد، نشان‌دهنده تلاش برای تفکیک بازارهای مصرف و کاستن از فشار بر بنزین معمولی است.

 

 افزایش ظرفیت برای روز مبادا

در فاصله میان دو جنگ، مدیریت مصرف تنها راهبرد صنعت نفت نبود. افزایش ظرفیت تولید و استفاده بهتر از توان موجود پالایشگاه‌ها نیز دنبال شد. خوراک نفت خام و میعانات گازی پالایشگاه‌ها افزایش یافت و با رفع بخشی از گلوگاه‌های عملیاتی، اصلاح فرآیندهای تولید و بهبود ترکیب تولید، ظرفیت پایدار فرآورده‌ها ارتقا پیدا کرد.

این اقدامات شاید در شرایط عادی بخشی از روند توسعه صنعت پالایش به نظر برسد، اما پس از تجربه جنگ ۱۲روزه، معنای دیگری پیدا کرد. مسأله فقط بالا بردن تولید نبود؛ مسأله این بود که اگر یک پالایشگاه آسیب دید یا بخشی از ظرفیت آن از مدار خارج شد، دیگر پالایشگاه‌ها بتوانند بخشی از این کاهش را جبران کنند.

این همان منطق تاب‌آوری در زنجیره تأمین است: ظرفیت‌ها نباید آن‌قدر فشرده و وابسته به یکدیگر باشند که اختلال در یک نقطه، کل شبکه را دچار کمبود کند. افزایش انعطاف در دریافت خوراک، تولید فرآورده، انتقال و ذخیره‌سازی، بویژه در جغرافیای گسترده ایران، بخشی از سرمایه‌گذاری برای روزهای بحران است؛ سرمایه‌گذاری‌ای که ممکن است در روزهای عادی دیده نشود، اما در روزهای سخت تعیین‌کننده است.

 

جنگ رمضان؛ 

بازگشت بحران در ابعادی گسترده‌تر

جنگ ۴۰روزه رمضان در اسفند ۱۴۰۴ و فروردین ۱۴۰۵ بار دیگر صنعت انرژی را وارد وضعیتی غیرعادی کرد؛ این‌بار با دامنه‌ای گسترده‌تر که بخش‌هایی از زیرساخت‌های گاز، پالایش، برق و پتروشیمی را در برگرفت. اگر جنگ اول بیشتر یک آزمون ناگهانی برای مدیریت شوک بود، جنگ دوم آزمونی برای سنجش میزان درس‌آموزی از تجربه پیشین به حساب می‌آمد.

 در پارس‌جنوبی، برخی تأسیسات و سکوهای فراساحلی آسیب دیدند. پس از پایان جنگ، عملیات بازسازی آغاز شد و بازگرداندن ظرفیت‌های از دست‌رفته در دستورکار قرار گرفت. گزارش‌ها از بازگشت سه سکوی فراساحلی پارس‌جنوبی به مدار تولید پس از جنگ رمضان حکایت داشت؛ اتفاقی مهم برای حفظ جریان تولید گاز و جلوگیری از طولانی‌شدن اثرات حمله بر شبکه انرژی کشور.

در بخش پالایش نیز پالایشگاه لاوان یکی از تأسیسات آسیب‌دیده بود. این پالایشگاه پیش از جنگ حدود ۳ میلیون لیتر در روز بنزین تولید می‌کرد، اما پس از حمله، بخشی از ظرفیت خود را از دست داد و فعالیت آن با حدود ۵۰ درصد ظرفیت ادامه یافت. کاهش تولید یک پالایشگاه در شرایطی که مصرف بنزین همچنان بالاست، می‌توانست به ‌سرعت فشار را به شبکه سراسری منتقل کند، اما بخشی از افت تولید لاوان از طریق افزایش خوراک سایر پالایشگاه‌ها، استفاده از ظرفیت‌های موجود و تولید اختلاطی جبران شد. این تجربه بار دیگر نشان داد که توزیع ظرفیت در زنجیره پالایش، فقط یک موضوع فنی نیست؛ یک ضرورت امنیت انرژی است. وقتی واحدهای دیگر امکان جبران دارند، اختلال در یک نقطه به کمبود گسترده در جایگاه‌ها تبدیل نمی‌شود.

 

ستون اصلی تاب‌آوری؛

 نیروی انسانی

در خط مقدم

با این همه، روایت یک سال پرتنش صنعت انرژی را نمی‌توان فقط با نام پالایشگاه‌ها، سکوها، خطوط لوله و میزان تولید نوشت. پشت هر عدد تولید و هر جایگاهی که در روزهای بحران فعال ماند، زنجیره‌ای از متخصصان، تکنیسین‌ها، کارکنان پالایشگاه‌ها، نیروهای بهره‌برداری، رانندگان نفتکش‌ها، کارکنان شرکت ملی پخش و گروه‌های تعمیراتی حضور داشتند.

در دو جنگی که در فاصله یک سال رخ داد، اگر این زنجیره انسانی منسجم در صنعت نفت و گاز وجود نداشت، حفظ جریان تولید و توزیع سوخت ممکن نبود. تاب‌آوری صنعت انرژی تنها با ساخت تأسیسات جدید به دست نمی‌آید؛ به آموزش نیروی انسانی، تمرین مدیریت بحران، اختیارات سریع در میدان عمل، تأمین قطعات، تنوع مسیرهای انتقال و اعتماد به نیروهای عملیاتی وابسته است.

یک سال گذشته نشان داد، صنعت انرژی ایران با وجود آسیب‌ها و فشارهای سنگین، توانست از دو شوک بزرگ عبور کند؛ اما این عبور نباید به معنای پایان مسأله تلقی شود. مصرف بنزین همچنان رو به افزایش است، بخشی از زیرساخت‌ها نیازمند نوسازی‌اند و تأمین مالی طرح‌های توسعه‌ای همچنان چالش‌برانگیز است. جنگ‌ها شاید تمام شده باشند، اما درس اصلی آنها باقی است: امنیت انرژی، فقط تولید بیشتر نیست؛ توان ادامه دادن در روزی است که همه‌چیز برای توقف آماده است.

انتهای پیام/



۲ ساعت قبل / سایت خبرفوری

۲۴ میلیون خودروی فرسوده، هزینه پنهان بحران بنزین در ایران/ گران بودن خودرو و ناتوانی مردم از خرید، ناوگان فرسوده می‌سازد/ مردم مقصرند یا خودروهای بی‌کیفیت و پرمصرف خودروسازان؟

 بیش از ۲۴ میلیون وسیله نقلیه فرسوده در ایران، فقط یک بحران حمل‌ونقلی نیست؛ بخشی از معادله ناترازی بنزین و اتلاف منابع کشور است. خودرو‌هایی که گاه دو یا سه برابر نمونه‌های جدید بنزین مصرف می‌کنند، هر روز هزینه بیشتری به دولت و خانوار‌ها تحمیل می‌کنند؛ اما در شرایطی که سیاست‌گذار مدام از یارانه بنزین و مصرف بالای مردم می‌گوید، کمتر درباره این پرسش صحبت می‌شود که چرا میلیون‌ها ایرانی همچنان امکان جایگزینی خودرو‌های قدیمی و پرمصرف خود را ندارند. پاسخ را باید در گرانی خودرو، شکست سیاست اسقاط، ضعف نوسازی ناوگان و ساختار انحصاری صنعت خودرو جست‌و‌جو کرد.

هر بار که بحث ناترازی بنزین در ایران بالا می‌گیرد، معمولاً یک روایت آشنا تکرار می‌شود. روایتی مبنی بر اینکه مصرف مردم زیاد است، قیمت بنزین پایین است، یارانه سنگینی پرداخت می‌شود و برای جبران کسری باید بنزین وارد کرد. در این روایت، راه‌حل هم عمدتاً در سمت مصرف‌کننده جست‌و‌جو می‌شود؛ افزایش قیمت، تغییر سهمیه، کنترل مصرف و مقابله با قاچاق. اما کسی نمی‌گوید که چه بخشی از این میزان به خاطر خودرو‌هایی است که در اختیار مردم قرار دارد؟

این پرسش وقتی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بدانیم بیش از ۲۴ میلیون وسیله نقلیه فرسوده در کشور وجود دارد؛ ناوگانی که بخش قابل توجهی از آن را خودرو‌ها و موتورسیکلت‌هایی تشکیل می‌دهند که سال‌ها از عمر مفیدشان گذشته است.

فرسودگی این ناوگان فقط به معنای ظاهر قدیمی خودرو‌ها یا افزایش احتمال خرابی نیست. خودرو‌های قدیمی‌تر معمولاً از فناوری‌های کم‌مصرف خودرو‌های جدید بی‌بهره‌اند و در بسیاری موارد برای پیمایش یک مسافت مشخص، سوخت بیشتری مصرف می‌کنند. وقتی این اختلاف مصرف در میلیون‌ها وسیله نقلیه ضرب شود، نتیجه دیگر یک مسئله فردی نیست؛ به یک اتلاف بزرگ منابع انرژی در مقیاس ملی تبدیل می‌شود.

در واقع، بخشی از پولی که دولت امروز برای تأمین بنزین و جبران ناترازی آن هزینه می‌کند، می‌تواند صورت‌حساب سال‌ها تأخیر در نوسازی ناوگان حمل‌ونقل کشور باشد. بنزین زیاد مصرف می‌شود یا خودرو‌ها زیاد می‌سوزانند؟

برآورد‌های مختلف از مصرف سوخت خودرو‌های موجود در کشور نشان می‌دهد بسیاری از خودرو‌های سواری در ایران در محدوده ۱۰ تا ۱۲ لیتر در هر ۱۰۰ کیلومتر مصرف دارند و در برخی مدل‌های قدیمی‌تر این میزان حتی بیشتر می‌شود.

در مقابل، خودرو‌های جدید و کم‌مصرف در بسیاری از بازار‌های جهانی توانسته‌اند مصرف سوخت را به محدوده ۴ تا ۵ لیتر در هر ۱۰۰ کیلومتر برسانند. البته مقایسه مصرف خودرو‌ها باید بر اساس نوع خودرو، حجم موتور، استاندارد آزمون و شرایط رانندگی انجام شود و نمی‌توان برای همه خودرو‌ها یک عدد ثابت در نظر گرفت، اما فاصله کلی میان ناوگان قدیمی و خودرو‌های جدید روشن است.

برای درک ابعاد مسئله کافی است یک مثال ساده را در نظر بگیریم. خودرویی که برای پیمایش ۱۰۰ کیلومتر، ۱۲ لیتر بنزین مصرف می‌کند، نسبت به خودرویی با مصرف ۵ لیتر، در هر ۱۰۰ کیلومتر ۷ لیتر بیشتر سوخت می‌سوزاند.

این اختلاف در یک خودرو شاید چندان چشمگیر به نظر نرسد، اما وقتی میلیون‌ها خودرو هر روز در شهر‌ها و جاده‌های کشور تردد می‌کنند، همین چند لیتر به میلیون‌ها لیتر مصرف اضافه تبدیل می‌شود؛ بنابراین مسئله فقط این نیست که «ایرانی‌ها زیاد بنزین مصرف می‌کنند». بخشی از مسئله این است که ایرانی‌ها با خودرو‌هایی رانندگی می‌کنند که مصرف سوخت آنها با استاندارد‌های روز فاصله دارد.

این تفاوت، اهمیت اسقاط و نوسازی ناوگان را دوچندان می‌کند. اسقاط خودرو‌های فرسوده نباید صرفاً یک سیاست زیست‌محیطی یا ترافیکی تلقی شود؛ اسقاط می‌تواند یکی از ابزار‌های کاهش مصرف سوخت و صرفه‌جویی ارزی کشور باشد.

گزارش‌های رسمی نیز نشان داده‌اند که خروج خودرو‌های فرسوده از چرخه تردد می‌تواند به صرفه‌جویی قابل توجه در مصرف سوخت منجر شود؛ بنابراین هر خودروی فرسوده‌ای که همچنان در خیابان باقی می‌ماند، فقط یک مسئله مربوط به آلودگی هوا نیست؛ یک مصرف‌کننده اضافی انرژی نیز هست. معادله معکوس واردات بنزین و انحصار خودرو

در سال‌های اخیر دولت بار‌ها درباره هزینه واردات بنزین و فشار ناترازی سوخت بر منابع کشور هشدار داده است. اما برای فهم ریشه این هزینه، باید زنجیره‌ای را دید که از خودرو آغاز می‌شود و به پالایشگاه و واردات سوخت می‌رسد. یک سوی این زنجیره، خودروی پرمصرف قرار دارد؛ خودرویی که فناوری قدیمی دارد و سوخت بیشتری می‌سوزاند. سوی دیگر، دولتی قرار دارد که باید این مصرف را با تولید داخلی یا واردات بنزین پاسخ دهد. در این میان، ساختار بازار خودرو نقش تعیین‌کننده‌ای دارد.

وقتی واردات خودرو برای سال‌ها با محدودیت مواجه بوده، رقابت در بازار ضعیف مانده و بخش بزرگی از تولید داخلی نیز با فناوری‌های قدیمی و مصرف سوخت بالا ادامه پیدا کرده است، طبیعی است که روند نوسازی ناوگان با مشکل مواجه شود.

در یک بازار رقابتی، خودرو‌های قدیمی به تدریج از چرخه خارج می‌شوند و خودرو‌های جدید جای آنها را می‌گیرند. اما وقتی خودروی جدید به اندازه کافی تولید یا وارد نشود و قیمت آن نیز از توان خرید بخش بزرگی از جامعه فراتر برود، این چرخه متوقف می‌شود.

نتیجه همان چیزی است که امروز در خیابان‌های ایران دیده می‌شود؛ خودرو‌هایی که باید سال‌ها پیش از چرخه خارج می‌شدند، همچنان تردد می‌کنند.

از این زاویه، واردات بنزین را می‌توان بخشی از صورت‌حساب پنهان ساختار ناکارآمد بازار خودرو دانست.

این البته به آن معنا نیست که تمام هزینه واردات بنزین ناشی از خودرو‌های فرسوده است. ناترازی سوخت دلایل مختلفی دارد؛ از رشد تعداد خودرو‌ها و پیمایش گرفته تا حمل‌ونقل عمومی ناکافی، قیمت سوخت، قاچاق و محدودیت‌های تولید. اما نادیده گرفتن نقش کیفیت و سن ناوگان، تصویر ناقصی از بحران ارائه می‌دهد. خودروی گران، ناوگان فرسوده می‌سازد

شاید یکی از مهم‌ترین حلقه‌های مفقوده در بحث خودرو‌های فرسوده همین باشد. مردمی که خودروی قدیمی دارند، لزوماً نمی‌خواهند خودروی قدیمی داشته باشند؛ در بسیاری موارد توان خرید خودروی جدید را ندارند.

مالک یک خودروی ۱۵ یا ۲۰ ساله به خوبی می‌داند که مصرف سوخت آن بالاست، هزینه تعمیراتش افزایش یافته و ایمنی آن با خودرو‌های جدید قابل مقایسه نیست. اما دانستن این واقعیت، منابع مالی لازم برای خرید یک خودروی جدید را ایجاد نمی‌کند.

وقتی قیمت خودرو‌های جایگزین به چند میلیارد تومان می‌رسد، ارزش خودروی فرسوده در برابر آن بسیار ناچیز است. در چنین شرایطی حتی اگر مالک خودروی خود را اسقاط کند، همچنان با یک شکاف مالی بسیار بزرگ برای خرید خودروی جایگزین مواجه است.

به همین دلیل، نمی‌توان صرفاً به مالک خودرو گفت «خودرویت را اسقاط کن» و انتظار داشت مسئله حل شود.

نوسازی زمانی اتفاق می‌افتد که خودروی جایگزین قابل خرید وجود داشته باشد. این همان نقطه‌ای است که گرانی خودرو به بحران انرژی متصل می‌شود.

بخشی از پاسخ ناترازی بنزین در کارخانه‌های خودروسازی، سیاست واردات، مراکز اسقاط و توان خرید مردم قرار دارد؛ جایی که سال‌هاست مسئله نوسازی ناوگان میان انحصار، گرانی و سیاست‌های ناکارآمد گرفتار مانده است

اگر یک خانواده توان خرید خودروی کم‌مصرف را نداشته باشد، ناچار است همان خودروی قدیمی را نگه دارد. خودروی قدیمی بنزین بیشتری مصرف می‌کند. مصرف بیشتر، ناترازی سوخت را تشدید می‌کند. دولت برای جبران ناترازی هزینه بیشتری می‌پردازد و در نهایت بخشی از این هزینه از طریق بودجه، مالیات، تورم یا سیاست‌های قیمتی به جامعه منتقل می‌شود؛ بنابراین ممکن است خودرویی که خانواده به دلیل فقر یا کاهش قدرت خرید نمی‌تواند تعویض کند، در نهایت هزینه بیشتری به کل اقتصاد تحمیل کند.

این مسئله برای رانندگانی که خودرو ابزار کار آنهاست، جدی‌تر است. راننده تاکسی، راننده تاکسی اینترنتی، وانت‌دار یا فردی که با خودروی شخصی امرار معاش می‌کند، نمی‌تواند یک‌شبه خودروی چند ساله خود را کنار بگذارد و چند میلیارد تومان برای خرید خودروی جدید پرداخت کند.

اگر دولت محدودیت تردد، قطع خدمات یا ممنوعیت فعالیت خودرو‌های فرسوده را اعمال کند، اما همزمان تسهیلات واقعی و خودروی جایگزین در اختیار مالک قرار ندهد، هزینه این سیاست مستقیماً به خانوار منتقل خواهد شد.

اصل خروج خودرو‌های بسیار آلاینده و ناایمن از چرخه تردد قابل دفاع است؛ اما نحوه اجرای آن اهمیت دارد.

سیاست درست این است که ابتدا امکان نوسازی ایجاد شود و سپس محدودیت برای خودرو‌های فرسوده اعمال شود، نه اینکه ابتدا ابزار معیشت مردم محدود شود و بعد از آنها خواسته شود خودروی جایگزین تهیه کنند.

در غیر این صورت، سیاستی که با هدف کاهش مصرف بنزین و آلودگی هوا طراحی شده، می‌تواند به افزایش فشار اقتصادی بر گروه‌های کم‌درآمد منجر شود. ۵۰۰ هزار اسقاط؛ قانونی که روی کاغذ مانده است

مشکل دیگر، سرعت پایین اسقاط خودروهاست. بر اساس اهداف تعیین‌شده در قانون برنامه هفتم پیشرفت، باید سالانه حدود ۵۰۰ هزار خودروی فرسوده از چرخه خارج شود. اما آمار عملکرد نشان می‌دهد فاصله زیادی میان هدف قانونی و واقعیت وجود دارد.

در سال گذشته حدود ۲۰۴ هزار دستگاه اسقاط شد؛ یعنی کمتر از نیمی از هدف تعیین‌شده. این عقب‌ماندگی زمانی نگران‌کننده‌تر می‌شود که بدانیم هر سال تعداد قابل توجهی خودروی جدید نیز وارد ناوگان کشور می‌شود. اگر سرعت خروج خودرو‌های فرسوده از چرخه کمتر از سرعت لازم باشد، نوسازی واقعی اتفاق نمی‌افتد و انباشت خودرو‌های قدیمی ادامه پیدا می‌کند.

در واقع، بحران امروز نتیجه شکست یک سیاست در یک مقطع زمانی نیست؛ حاصل سال‌ها انباشت عقب‌ماندگی در اسقاط و نوسازی ناوگان است. چرا چرخه اسقاط قفل شده است؟

چرخه اسقاط در ایران با مجموعه‌ای از مشکلات اقتصادی و مقرراتی مواجه است. از یک سو، مالک خودروی فرسوده انگیزه مالی کافی برای تحویل خودرو ندارد. ارزش خودروی اسقاطی در مقایسه با قیمت خودروی جایگزین بسیار پایین است.

از سوی دیگر، سازوکار گواهی اسقاط و تعهدات خودروسازان و واردکنندگان در سال‌های مختلف با تغییرات متعدد مواجه شده و همین موضوع، بازار اسقاط را با پیچیدگی‌هایی روبه‌رو کرده است.

اصلاح آیین‌نامه ماده ۱۰ قانون ساماندهی صنعت خودرو و تغییر برخی الزامات گواهی اسقاط می‌تواند بخشی از مشکلات مقرراتی را کاهش دهد، اما حتی اصلاح مقررات نیز بدون ایجاد تقاضای واقعی برای اسقاط کافی نیست.

تا زمانی که مالک خودرو نداند پس از تحویل خودروی فرسوده چگونه و با چه منابعی خودروی جدید تهیه کند، اسقاط به یک چرخه پایدار تبدیل نخواهد شد.

به بیان ساده، مشکل فقط این نیست که «خودرو‌ها اسقاط نمی‌شوند»؛ مشکل این است که اقتصاد اسقاط برای مالک خودرو صرفه ندارد.

در بحث خودرو‌های فرسوده، تمرکز افکار عمومی معمولاً بر خودرو‌های سواری است، اما بخش موتورسیکلت‌ها نیز وضعیت بسیار نگران‌کننده‌ای دارد. در برخی آمارها، تعداد موتورسیکلت‌های فرسوده کشور حدود ۱۴ میلیون دستگاه اعلام شده است. سهم بالای موتورسیکلت‌های فرسوده از کل ناوگان موتورسیکلت کشور نیز بار‌ها از سوی مسئولان و نهاد‌های مرتبط مورد هشدار قرار گرفته است. یک تناقض بزرگ؛ بنزین را مقصر می‌کنیم، خودرو را فراموش می‌کنیم

بحث ناترازی بنزین در ایران معمولاً با یک گزاره ساده آغاز می‌شود؛ مصرف زیاد است و قیمت پایین. اما اگر هدف واقعاً کاهش مصرف سوخت است، سیاست‌گذار باید همه عوامل مؤثر بر مصرف را همزمان ببیند. نمی‌توان از مردم خواست کمتر بنزین مصرف کنند، اما خودرو‌هایی در اختیار آنها گذاشت که مصرفشان چند برابر خودرو‌های جدید است. نمی‌توان از مردم خواست خودرو‌های فرسوده را کنار بگذارند، اما خودروی جایگزین را با قیمت‌هایی عرضه کرد که بخش بزرگی از جامعه توان خرید آن را ندارد؛ و نمی‌توان از خودروساز انتظار کاهش مصرف سوخت داشت، اما سال‌ها بازار را از رقابت واقعی دور نگه داشت.

ناترازی بنزین فقط مسئله پالایشگاه نیست؛ مسئله خودرو هم هست. اصلاح قیمت بنزین ممکن است بخشی از رفتار مصرف‌کننده را تغییر دهد، اما اگر خودرو همان خودرو باشد، بخشی از اتلاف انرژی همچنان ادامه خواهد داشت. به همین دلیل، سیاست انرژی و سیاست خودرو در ایران را نمی‌توان از یکدیگر جدا کرد. چرا یک خودروی کم‌مصرف می‌تواند سرمایه‌گذاری باشد؟

یکی از اشتباهات سیاست‌گذاری، نگاه کردن به واردات خودرو صرفاً از زاویه خروج ارز است. طبیعی است که واردات خودرو منابع ارزی نیاز دارد، اما تحلیل اقتصادی نباید به هزینه اولیه محدود شود. اگر خودروی جدید و کم‌مصرف بتواند در طول عمر خود هزاران لیتر کمتر از یک خودروی قدیمی بنزین مصرف کند، بخشی از هزینه ارزی اولیه آن از محل صرفه‌جویی در مصرف سوخت جبران می‌شود. به همین دلیل، سؤال درست این نیست که «واردات خودرو ارز می‌برد یا نه؟» سؤال درست این است که کدام خودرو، با چه میزان مصرف، با چه قیمتی و در چه مقیاسی وارد شود و هزینه و فایده آن برای کل اقتصاد کشور چیست؟

همین منطق درباره صنعت خودروسازی داخلی نیز صدق می‌کند. اگر خودروساز داخلی بتواند با استفاده از فناوری روز، مصرف خودرو را کاهش دهد، نتیجه فقط ارتقای محصول نیست؛ کاهش مصرف بنزین، کاهش آلودگی و کاهش فشار بر منابع ارزی کشور نیز خواهد بود؛ بنابراین رقابت در صنعت خودرو را نباید فقط از زاویه کیفیت خودرو یا رضایت مصرف‌کننده دید؛ رقابت می‌تواند بخشی از سیاست انرژی کشور نیز باشد. صرفه‌جویی بنزین می‌تواند خرج نوسازی شود

راه دیگری که می‌تواند چرخه اسقاط را از بن‌بست خارج کند، استفاده از منافع حاصل از صرفه‌جویی سوخت برای تأمین مالی نوسازی است. اگر خروج یک خودروی فرسوده از چرخه باعث کاهش مصرف بنزین می‌شود، بخشی از ارزش اقتصادی این صرفه‌جویی می‌تواند به صندوق یا سازوکاری اختصاص یابد که تسهیلات نوسازی به مالک همان خودرو یا سایر مالکان خودرو‌های فرسوده ارائه دهد.

در این صورت، یک چرخه اقتصادی شکل می‌گیرد. یعنی خودروی فرسوده خارج می‌شود؛ مصرف سوخت پایین می‌آید؛ هزینه تأمین بنزین کاهش پیدا می‌کند؛ بخشی از منابع آزادشده صرف نوسازی می‌شود؛ خودرو‌های کم‌مصرف بیشتری وارد ناوگان می‌شوند و مصرف دوباره کاهش پیدا می‌کند.

این مدل با سیاستی که صرفاً بر افزایش جریمه، محدودیت تردد یا افزایش قیمت سوخت تکیه دارد، تفاوت اساسی دارد.

در سیاست نخست، دولت تلاش می‌کند علت مصرف بالا را اصلاح کند؛ در سیاست دوم، عمدتاً تلاش می‌شود هزینه مصرف بالا را از مردم دریافت کند. راه‌حل، فقط اسقاط نیست؛ نوسازی واقعی است

اگر قرار است میلیون‌ها خودروی فرسوده از چرخه خارج شوند، باید خودروی جایگزین وجود داشته باشد. اگر قرار است مردم خودرو‌های قدیمی خود را کنار بگذارند، باید توان مالی این کار را داشته باشند؛ و اگر قرار است ناوگان کشور واقعاً کم‌مصرف شود، خودرو‌های جدید باید از نظر فناوری و مصرف سوخت یک گام جدی جلوتر از ناوگان فعلی باشند؛ بنابراین راه‌حل واقعی در یک بسته سیاستی به‌هم‌پیوسته قرار دارد؛ شکستن انحصار بازار خودرو، افزایش رقابت، تسهیل واردات خودرو‌های کم‌مصرف و استاندارد با تعرفه منطقی، ارتقای فناوری تولید داخلی، ارائه تسهیلات واقعی برای نوسازی، توسعه حمل‌ونقل عمومی و استفاده از منافع صرفه‌جویی سوخت برای تأمین مالی همین فرآیند.

در چنین چارچوبی، واردات خودرو دیگر صرفاً یک هزینه ارزی نخواهد بود و اسقاط نیز صرفاً به تحویل یک خودروی قدیمی و دریافت مبلغی ناچیز محدود نمی‌شود.

هدف باید ایجاد چرخه‌ای باشد که در آن خودروی پرمصرف و فرسوده با خودروی کم‌مصرف و استاندارد جایگزین شود.

بحران امروز فقط این نیست که ۲۴ میلیون وسیله نقلیه فرسوده در کشور وجود دارد. مسئله این است که این ناوگان همچنان در حال مصرف بنزین، تولید آلودگی و تحمیل هزینه به اقتصاد است و همزمان سرعت جایگزینی آن با خودرو‌های جدید بسیار کمتر از نیاز کشور است.

در سال‌هایی که سیاست‌گذار بار‌ها از ضرورت اصلاح مصرف انرژی و واقعی‌سازی قیمت‌ها سخن گفته، یک واقعیت نباید نادیده گرفته شود: مصرف‌کننده ایرانی فقط انتخاب نمی‌کند که چقدر بنزین مصرف کند؛ او تا حد زیادی با خودرویی مصرف می‌کند که ساختار بازار و سیاست صنعتی در اختیارش گذاشته است.

اگر خودرو‌های کم‌مصرف، ایمن و استاندارد با قیمت قابل دسترس وجود نداشته باشند، نمی‌توان تمام مسئولیت مصرف بالا را بر دوش مردم گذاشت. اگر خودرو‌های فرسوده باید اسقاط شوند، باید خودروی جایگزین وجود داشته باشد. اگر دولت از هزینه یارانه بنزین ناراضی است، باید به هزینه‌ای که از ناکارآمدی ناوگان و صنعت خودرو پرداخت می‌کند نیز نگاه کند؛ و اگر هدف کاهش مصرف سوخت است، یکی از مؤثرترین مسیر‌ها می‌تواند کاهش مصرف خودرو‌ها باشد، نه فقط گران‌تر کردن بنزین.

در نهایت، خودرو‌های فرسوده فقط مشکل خیابان‌های ایران نیستند؛ بخشی از بحران انرژی، بودجه، آلودگی هوا و معیشت کشورند. بنابراین، اگر قرار است ناترازی بنزین واقعاً درمان شود، سیاست‌گذار باید از نگاه کردن به جایگاه سوخت به‌عنوان نقطه شروع و پایان بحران دست بردارد.

بخشی از پاسخ ناترازی بنزین در کارخانه‌های خودروسازی، سیاست واردات، مراکز اسقاط و توان خرید مردم قرار دارد؛ جایی که سال‌هاست مسئله نوسازی ناوگان میان انحصار، گرانی و سیاست‌های ناکارآمد گرفتار مانده است.

بحران بنزین را نمی‌توان فقط با گران کردن سوخت حل کرد؛ همان‌طور که بحران خودرو‌های فرسوده را نمی‌توان فقط با جریمه مالک حل کرد.

خودرویی که کمتر بنزین می‌سوزاند، شاید یکی از واقعی‌ترین پاسخ‌ها به ناترازی سوخت باشد؛ به شرط آنکه امکان خرید و جایگزینی آن برای مردم وجود داشته باشد.


۲ ساعت قبل / سایت خبرفوری

از جنجال کریدور مرموز در جنوب تنگه تا شایعه اختلاف لحظه آخری تهران و مسقط در مذاکرات/ عمان؛ کلید جنگ یا صلح ایران و آمریکا

به گزارش خبر فوری، اختلافات ایران و آمریکا بر سر تنگه هرمز وارد فاز و مرحله جدیدی شده است. عمان تبدیل به ضلع سوم این اختلاف و درگیری شده است. پیش از این، گفته شد که مذاکرات ایران و عمان می تواند اختلافات ایران و آمریکا بر سر تنگه را حل کند (اینجا بخوانید). اما همانطور که عمان می تواند حل‌کننده مشکل و درگیری ایران و آمریکا باشد، به همان شکل، قادر است این اختلاف و درگیری را تبدیل به گره ای کور کند.

کافی است نگاهی به وضعیت فعلی طرفین داشته باشیم و آن را مرور کنیم. ایران و عمان وارد مذاکرات دوجانبه بر سر مسیر جنوبی تنگه هرمز شدند. ترامپ از این مذاکرات خشمگین شد و حتی عمان را تهدید به بمباران کرد. از آن سو، برخی گزارش های خارجی از کریدوری مخفی سخن‌ گفتند که در مسیر جنوبی دریای عمان و تنگه هرمز، افتتاح شده و در حال عبور آزادانه نفتکش ها و کشتی های آمریکایی است؛ خبری که در صورت صحت، می تواند اهرم تنگه هرمز را از دست ایران خارج کرده و آن را بی اثر کند. درست بعد از این خبر بود که پایگاه سمافور آمریکا مدعی سد که مذاکرات ایران و عمان بر سر تنگه هرمز به بن‌بست خورده است. آیا این بن‌بست به علت انتشار خبر کریدور مخفی بوده است؟ آیا ایران به صداقت طرف عمانی شک کرده است؟ آیا عمان تسلیم تهدیدات ترامپ شده و تغییر موضع داده است؟ تلاش‌های یک میانجی همیشه ناکام

نمی توان بدون آگاهی از جزئیات مذاکرات تهران - مسقط به پرسش های بالا پاسخ داد. با این حال، آنچه مشخص است این است که عمان نتوانسته جایگاه خود را در میان اختلافات ایران و آمریکا تثبیت کند. پیش از این، مسقط بارها تلاش کرد تبدیل به میانجی اختلافات ایران و آمریکا شود. این تلاش از دهه ۸۰ و با شروع بحران هسته ای به اوج رسید و تا دهه ۹۰ و ۱۴۰۰ نیز تداوم یافت. اما این تلاش ها معمولا نتوانستند مثمرثمر بوده و به نتیجه ای ملموس برسند. تلاش عمان برای میانجی‌گری میان تهران و واشنگتن در یک سال اخیر مجددا به اوج خود رسید. وزیر خارجه عمان نقش زیادی در مذاکرات ویتکاف- عراقچی داشت اما نتیجه این مذاکرات چه شد؟ جنگ میان ایران و ائتلاف آمریکا و اسرائیل. حتی بعد از جنگ ایران و آمریکا نیز تلاش هایی از جانب مسقط برای آتش‌بس صورت گرفت امادر نهایت، پاکستان بود که توانست این امر را محقق کند و به درگیری های مستقیم دو طرف پایان دهد.

در مذاکرات تنگه هرمز، وضعیت عمان کمی متفاوت است. عمان فقط میانجی نیست بلکه یکی از طرف هایی است که رسما در اختلافات دخالت داشته و صاحب منفعت است، چرا که مسیر جنوبی تنگه هرمز جزء خاک عمان به حساب می آید و مسقط باید درباره سرنوشت آن تصمیم بگیرد. اما حتی در این شرایط نیز عمان قادر به تصمیم گیری مستقلانه و عدم‌انفعال نیست. انفعال عمان سبب شده ایران و آمریکا نتوانند مشکل خود را حل کنند و معضل تنگه هرمز همچنان بر سر خود باقی ماند. قدرت و میانجی‌گری

آنچه بیش از همه در مورد عمان قابل توجه است، عدم قدرت استراتژیک آن است. میانجی‌گری، آن هم میان دو قدرت اصلی تعیین‌کننده در منطقه یعنی ایران و آمریکا، احتیاج به قدرت (اعم از اقتصادی و سیاسی تا نظامی) دارد. پاکستان که توانست تبدیل به میانجی ایران و آمریکا شود، قدرت نظامی و سیاسی زیادی داشت و می توانست مستقل از اراده قدرت های دیگر، تصمیم گیری کرده و آزادی عمل نسبی داشته باشد. به همین دلیل، توانست میان ایران و آمریکا میانجی‌گری کند. اما عمان فاقد قدرت و اراده لازم برای عمل و استقلال رای است و در نتیجه، دائما در میانجی‌گری‌های خود شکست می‌خورد؛ حتی وقتی خودش در این میانجی‌گری منفعت داشته باشد.

 




 معرفی رشته های تاریخ و باستان‌شناسی | جاب ویژن
۸ دقیقه قبل / سایت جابویژن

معرفی رشته های تاریخ و باستان‌شناسی | جاب ویژن

برای آشنایی با گرایش ها، دروس، مهارت ها و فرصت های شغلی رشته های تاریخ و باستان شناسی بر اساس جدیدترین آمار کلیک کنید.

 شکست‌ناپذیرترین تیم تاریخ جهان با درخشش مهاجم پرسپولیسی/ گلزنی شهاب زاهدی برای قهرمانی و تاریخ‌سازی جوهور +عکس و ویدیو
۱ ساعت قبل / سایت خبر ورزشی

شکست‌ناپذیرترین تیم تاریخ جهان با درخشش مهاجم پرسپولیسی/ گلزنی شهاب زاهدی برای قهرمانی و تاریخ‌سازی جوهور +عکس و ویدیو

شهاب زاهدی، مهاجم سابق پرسپولیس در نخستین تجربه رسمی با پیراهن جوهور دارالتعظیم، با گلزنی در جریان پیروزی مقابل حریف، ضمن دبل در کسب جام و ثبت گل، سهم بسزایی در شب رکوردشکنی بی‌سابقه این تیم داشت.

 حسام‌الدین آشنا: بنزین نباید سوخت بسیار ارزان برای هر نوع سفر باشد | سیاست‌گذاری می‌تواند از «مدیریت حامل» به «مدیریت خدمت» تغییر جهت دهد
۲ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

حسام‌الدین آشنا: بنزین نباید سوخت بسیار ارزان برای هر نوع سفر باشد | سیاست‌گذاری می‌تواند از «مدیریت حامل» به «مدیریت خدمت» تغییر جهت دهد

اقتصادنیوز: حسام الدین آشنا معتقد است مسئله اصلی مصرف بنزین نیست؛ مسئله نحوه جابه‌جایی مسافر و بار است. تا زمانی که شهروند برای یک سفر مشخص گزینه مناسب از نظر زمان، هزینه و دسترسی نداشته باشد، اصلاح قیمت سوخت به‌تنهایی نمی‌تواند الگوی مصرف را به‌صورت پایدار تغییر دهد.

 ببینید: ۵ نکته درمورد پروژه‌‌ی هماهنگ رادیکال‌ها برای احیای تنش‌ها بر سر حجاب و پوشش
۱ ساعت قبل / سایت انتخاب

ببینید: ۵ نکته درمورد پروژه‌‌ی هماهنگ رادیکال‌ها برای احیای تنش‌ها بر سر حجاب و پوشش

در روزهای اخیر به طور ناگهانی ویدیوهایی غلوشده و عکس های بعضا جعلی از وضعیت حجاب و پوشش در اینستاگرام و توئیتر پخش شده است.

 پوتین بر تقویت امنیت روسیه در قطب شمال تأکید کرد
۲ ساعت قبل / سایت هم میهن

پوتین بر تقویت امنیت روسیه در قطب شمال تأکید کرد

رئیس‌جمهور روسیه در نشست شورای امنیت این کشور، راهبرد توسعه قطب شمال و تدابیر لازم برای تأمین امنیت ملی در این منطقه را بررسی کرد.

 برکناری بی‌سابقه دو مقام ارشد موساد؛ شکست عملیات اسرائیل علیه ایران
۵۴ دقیقه قبل / سایت اعتماد آنلاین

برکناری بی‌سابقه دو مقام ارشد موساد؛ شکست عملیات اسرائیل علیه ایران

وبسایت خبری اینترسپت در گزارشی نوشت که برکناری‌های خبرساز در موساد نشان می‌دهد که هیچ‌یک از وعده‌های سازمان جاسوسی اسرائیل درباره جنگ با ایران محقق نشده است.