
ایران آنلاین:
دکتر حسن خدمتگذار، مدرس مدیریت، روانشناسی و جامعه شناسی سازمانی: اما اخیراً در شرکت پارس خودرو با صحنهای متفاوت مواجه شدم؛ صحنهای که نشان میدهد گاهی «با هم بودن» میتواند از هر بخشنامه و دستور مدیریتی اثرگذارتر باشد.
در جریان پویش فروش محصول کوئیک، آنچه جلب توجه میکرد فقط تبلیغ یک محصول نبود. مدیران، کارشناسان و کارکنان خط تولید، هر کدام به شکلی در معرفی و حمایت از محصول مشارکت داشتند. پیامها و محتواهای مرتبط در فضای مجازی میان کارکنان منتشر میشد و افراد مختلف سازمان با هدفی مشترک درباره محصول صحبت میکردند. حرف مشترکی که به نظرم محصول نگاه مشارکتی مدیرعامل مجموعه بود و نشان از دادن فرصت به همه برای ایفای نقش داشت. نکته مهم این بود که این همراهی فقط در فضای مجازی باقی نمانده بود؛ پشت این پیامها، کسانی قرار داشتند که در بخشهای مختلف، از برنامهریزی و مدیریت تا سالن تولید، هر روز برای ادامه کار مجموعه تلاش میکنند.
تصور کنید کارگری که در خط تولید مشغول ساخت خودرو است، پس از پایان شیفت همان محصول را در شبکه اجتماعیاش معرفی میکند؛ یا کارشناس و مدیری که درگیر مسائل تولید، فروش و برنامهریزی.. است، در کنار وظایف سازمانی خود برای موفقیت همان محصول تلاش میکند. اینجا دیگر موضوع صرفاً «تبلیغات» نیست؛ موضوع، احساس تعلق به کاری است که فرد بخشی از زندگی حرفهای خود را برای آن گذاشته است.
اهمیت این رفتار زمانی بیشتر مشخص میشود که بدانیم در شرایط دشوار اقتصادی، حفظ یک سازمان فقط با ماشینآلات، سرمایه مالی و بخشنامههای مدیریتی امکانپذیر نیست. سازمان زمانی میتواند از یک دوره سخت عبور کند که کارکنان آن احساس کنند سرنوشت مجموعه از سرنوشت خودشان جدا نیست.
این همان چیزی است که میتوان آن را «سرمایه اجتماعی» سازمان نامید؛ سرمایهای که در ترازنامه شرکت دیده نمیشود، اما در روزهای سخت خودش را نشان میدهد. وقتی مدیر ارشد، کارشناس و کارگر خط تولید، با وجود تفاوت جایگاه و مسئولیت، درباره موفقیت یک محصول دغدغه مشترک پیدا میکنند، فاصله میان اتاق مدیریت …








