
ایران آنلاین:
آقای دکتر، بگذارید از ریشه شروع کنیم. در فارسی، «حاکمیت» و «حکمرانی» اغلب بهجای هم استفاده میشوند. از منظر علمی و مدیریتی، این دو واژه چه تفاوت دقیقی دارند؟
این سوال بسیار مهمی است و باید صادقانه بگویم که بخش بزرگی از سردرگمی در سیاستگذاری هوش مصنوعی ایران، دقیقاً از همین خلط مفهومی نشات میگیرد.
وقتی از «حاکمیت شرکتی» صحبت میکنیم، منظورمان ساختار داخلی یک سازمان است. لذا حاکمیت هوش مصنوعی در این معنا، یعنی یک شرکت چگونه توسعه، استقرار و نظارت بر سیستمهای هوش مصنوعی داخلی خودش را مدیریت میکند. این اتفاق درون دیوارهای یک سازمان میافتد.
حکمرانی اما مفهومی متفاوت است که ریشه در ادبیات علوم سیاسی و سیاستگذاری عمومی دارد، بهخصوص از زمانی که نهادهایی مثل بانک جهانی مفهوم «حکمرانی خوب» را مطرح کردند. حکمرانی به معنای فرایند تعامل میان دولت، بخش خصوصی و جامعه مدنی برای تنظیم یک حوزه در سطح ملی یا بینالمللی است. حکمرانی هوش مصنوعی یعنی چگونه یک کشور یا جامعه بینالمللی قوانین، مقررات و سیاستهای کلان مربوط به توسعه و استفاده از هوش مصنوعی را تدوین و اجرا میکند.
پس تفاوت اصلی، تفاوت مقیاس و منبع اقتدار است. حاکمیت اقتدار سازمانی دارد؛ حکمرانی اقتدار قانونی و ملی دارد. البته ابن نکته را در نظر بگیریم که این دو مستقل از هم نیستند.
شما گفتید این دو مستقل از هم نیستند. این ارتباط را دقیقتر توضیح میدهید؟ یعنی ضعف در یکی چه اثری روی دیگری میگذارد؟
بله، این شاید مهمترین نکته این گفتوگو باشد. رابطه این دو، رابطهای دوسویه و نامتقارن است.
وقتی حکمرانی ملی قوی و روشن باشد، یعنی دولت مقررات دقیق، پایدار و قابلپیشبینی برای هوش مصنوعی داشته باشد بار حاکمیت سازمانی سبکتر میشود. شرکتها میدانند خط قرمزها کجاست، چه الزامات قانونی باید رعایت شود و چه استانداردهایی برای اثبات مسئولیتپذیری کافی است.
اما وقتی حکمرانی ملی ضعیف، متغیر یا متناقض باشد، بار حاکمیت سازمانی بهشدت سنگینتر میشود. شرکتها …








