پاسخ قطعی برای این پرسش وجود ندارد، اما شواهد نشان میدهد هیچیک از روایتهای رایج به تنهایی نمیتواند توضیحدهنده این وضعیت باشد. برخی معتقدند فشار کشورهای عربی، بهویژه عربستان و دولتهای حاشیه خلیج فارس، عامل اصلی توقف حملات بوده است. علت این است که این کشورها اقتصادشان به ثبات بازار انرژی و امنیت مسیرهای دریایی وابسته است، به همین دلیل تلاش کردند دامنه درگیری گسترش نیابد. آنها به خوبی میدانند جنگی فراگیر نه تنها امنیت منطقه، بلکه آینده سرمایهگذاری، تجارت و برنامههای توسعه اقتصادیشان را تهدید میکند.
البته گفته میشود که ایران از طریق کانالهای دیپلماتیک یا میانجیها پیام داده که آماده مدیریت بحران تنگه هرمز است و در صورت توقف حملات درگیری خودداری خواهد کرد. چنین ارتباطاتی امری غیرعادی نیست، حتی در اوج خصومتها نیز دولتها کانالهای ارتباطی پنهان را حفظ میکنند تا از خطاهای محاسباتی جلوگیری شود.
شاید مهمترین مسئله محاسبه هزینه و فایده در واشنگتن و تلآویو باشد. تجربه جنگ نشان داد هیچیک از طرفها به اهداف حداکثری خود نرسیدند. اسرائیل نتوانست توان بازدارندگی ایران را از میان ببرد و ایران نیز با وجود پاسخهای نظامی، همچنان با فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک روبهروست. آمریکا نیز دریافت ورود به یک جنگ گسترده در خاورمیانه، آن هم در شرایطی که رقابت با چین و بحران اوکراین همچنان ادامه دارد، میتواند هزینه سنگینی بر دوش واشنگتن بگذارد.
با این حال، این وضعیت را نباید با صلح اشتباه گرفت. آنچه امروز دیده میشود، بیشتر شبیه یک «توقف تاکتیکی» است تا پایان بحران. هر سه بازیگر اصلی در حال بازسازی توان نظامی، ارزیابی خسارتها و تنظیم راهبردهای جدید هستند. در چنین شرایطی، سکوت میدان نبرد لزوماً به معنای پایان تهدید و جنگ نیست.
احتمال دیگر این است که این وقفه فرصتی برای افزایش فشارهای غیرنظامی باشد. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که تحریم، فشارهای سیاسی، عملیات اطلاعاتی و جنگ سایبری جایگزین حملات نظامی شدهاند. اگر هدف، افزایش هزینههای داخلی برای ایران باشد، ممکن است این دوره آرامش نسبی، بخشی از یک راهبرد فرسایشی باشد نه نشانه عقبنشینی.
از سوی دیگر، اسرائیل نیز با محدودیتهایی روبهروست. ادامه جنگ مستقیم بدون حمایت کامل آمریکا، برای تلآویو پرهزینه خواهد بود. آمریکا نیز بعید است بدون محاسبه دقیق پیامدهای منطقهای و بینالمللی، وارد مرحله جدیدی از درگیری شود. به همین دلیل، هر دو طرف فعلاً ترجیح دادهاند گزینه نظامی را در حالت آمادهباش نگه دارند، نه اینکه آن را کنار بگذارند. آنچه برای ایران اهمیت دارد، خوشبینی و بدبینی است. نه باید تصور کرد خطر جنگ رفع شده و نه هر سکوتی را مقدمه حملهای قطعی دانست. سیاست خارجی موفق، بر پایه ارزیابی واقعبینانه از موازنه قدرت و استفاده همزمان از بازدارندگی و دیپلماسی شکل میگیرد. درس جنگ ۴۰ روزه نشان داد که دیپلماسی بهتر از جنگ است. پایان شلیک گلولهها الزاماً به معنای آغاز صلح نیست. گاهی آتش فقط زیر خاکستر پنهان میشود و آینده را نه میدان نبرد، بلکه کیفیت تصمیمهای سیاسی و دیپلماتیک رقم میزند.









