
جستاری از بختیار علی دربارۀ جدال همیشگی قلم و سیاست
در تاریخ تمدن، همواره دو نیرو در تقابلی ابدی بودهاند: «قلم» و «قدرت». در حالیکه حاکمان برای بقای قدرت، نیازمند ساختن هالهای از تقدس و اسطورهسازی پیرامون خویشاند، ادبیات همواره کارکردی معکوس داشته است؛ ادبیات، پتکی بوده برای شکستن این بتهای سنگی و عریانکردن حقیقت انسانی شاهان؛ حقیقتی که غالباً از ضعف، دودلی و هراسهای حقیر انباشته است.
در جستار پیش رو، بختیار علی، نویسنده، شاعر و روشنفکر برجسته کُرد، با نگاهی که هم ریشه در سنت ادبی شرق دارد و هم با جهانبینی منتقدانۀ ادبیات غرب صیقل یافته است، به کالبدشکافی این تقابل میپردازد. او نه تنها شکسپیر و سوفوکل را به تالار گفتوگو فرا میخواند، بلکه جسورانه به نقد «فرهنگ ستایشگری» در ادبیات شرق میتازد؛ فضایی که در آن، هنرمند بهجای آنکه «شاه قلمرو خیال» باشد، اغلب در پی جلب رضایت حاکمان بوده است.
این جستار به بازخوانی جایگاه نویسنده و هنرمند آزاد در جغرافیایی که سایۀ دیکتاتورها همواره سنگین میکنند، میپردازد؛ تأملی در این باب که چگونه میتوان از ساحت اسطورهای قدرت عبور کرد و حقیقت عریان انسانی را در پشت نقابهای قدرت پوشالی بازیافت.
حاکمان و پادشاهان همواره موضوعی بنیادین در ادبیات بودهاند. قدرت -همچون عشق، نفرت و مرگ- درونمایهای پرکشش و جذاب است؛ طلسم و افسون سلطه و پیچیدگیهای درون آن، همانند راز زیبایی، امر جنسی و شرارت، انسان را به سوی خویش میکشد. بر همین اساس، از اساطیر یونان باستان تا به امروز، صاحبان قدرت و حاکمان همواره دستمایۀ خلق آثار ادبی و هنری بودهاند.
شکسپیر در نمایشنامۀ «پریکلس»، از زبان شخصیت پریکلس میگوید: «خداوند پادشاهان را از چاپلوسانی مصون بدارد که مانع دیدن کاستیها و معایب خودشان میشوند». این سخن شکسپیر، شاید تا حدی علت این اشتیاق را روشن کند که چرا ادبیات تا این پایه، به حاکمان و پادشاهان میپردازد. پادشاهان، انسانهایی ساده و سرشار از کاستی و ضعف هستند که شاید بیش از هر انسان دیگری در معرض خطاهای بزرگ قرار دارند، اما در بیرون، در چشم خود و هوادارانشان، همچون موجوداتی اساطیری و نجاتبخش نگریسته میشوند و به آنها قدرتی فرابشری و تواناییهایی بسیار بزرگتر از توانایی …












