
به گزارش خبرگزاری اقتصاد ایران ، از زمان استقلال پاکستان در سال ۱۹۴۷، واشنگتن همواره تلاش کرده تا از یک سو با ارائه کمکهای مالی اسلامآباد را به خود نزدیک کند و از سوی دیگر، با اعمال تحریمها این کشور را تحت فشار قرار دهد.
آمریکا در مقاطعی، پاکستان را متحدی مهم که عضو ناتو نیست معرفی کرده و در مقاطعی دیگر، این کشور را تهدید به بازگردانی به عصر حجر کرده است.
همه این سیاستهای متناقض گاهی تنها در طول یک دهه اتخاذ شدهاند.
اشتباه دولتهای گذشته
پاتریک ام. کرونین و پینشان لای در اندیشکده هادسون نوشتند: دولتهای مختلف آمریکا بارها با این تصور که میتوانند پاکستان را به یک متحد قابلاعتماد تبدیل کنند، روی کار آمدهاند.
با اینحال، بسیاری در پایان کار خود به این نتیجه رسیدند که اسلامآباد به آنها خیانت کرده است؛ بهویژه در شرایطی که نفوذ چین بر این کشور به عنوان تنها قدرت هستهای مسلمان جهان، روزبهروز در حال افزایش است.
اشتباه همیشگی واشنگتن این بود که همواره تصور میکرد که میتواند پاکستان را بخرد؛ درحالی که پاکستان کشوری نیست که خریدنی باشد، بلکه کشوری است که میتوان آن را اجاره کرد. اسلامآباد کدام طرف را انتخاب میکند؟
نویسندگان مدعی شدند: خبر خوب برای آمریکا این است که واشنگتن در رقابت با چین بر سر پاکستان، از یک مزیت ساختاری برخوردار است؛ این که آمریکا به انتخاب خود با پاکستان همکاری میکند، اما چین از سر اجبار به این همکاری نیاز دارد.
جنگ ایران و آمریکا نمونهای از این واقعیت را نشان داد. اسلامآباد که هم نزد تهران و هم نزد واشنگتن از اعتماد نسبی برخوردار بود، در میانجیگری برای برقراری آتشبسی که به بازگشایی موقت تنگه هرمز انجامید، نقش مهمی را ایفا کرد.
این درحالی بود که متحدان سنتی آمریکا مانند فرانسه، آلمان و بریتانیا قادر به ایفای چنین نقشی نبودند، اما کشوری که سیاست «موازنهگری» را دنبال میکند، توان انجام چنین مأموریتی را داشت.
از نگاه پاکستان، حفظ توازن میان واشنگتن و پکن یا میان ریاض و تهران، نشانه سردرگمی نیست؛ بلکه اساس سیاست خارجی این کشور را تشکیل میدهد. بنابراین، آمریکا به جای آنکه این رفتار را نشانه غیرقابلاعتماد بودن پاکستان بداند، باید آن را یک …












