
به گزارش شهرآرانیوز؛ یک صندلی چرخ دار فرسوده در گوشه اتاق، بوی تند و مداوم الکل و مواد ضدعفونی کننده، خش خش مداوم نایلون پوشینهها و چشمهایی که سال هاست به سقف دوخته شدهاند. این، تمام جغرافیای زندگی در خانههایی است که ساکنانش واژه «آسایش» را به گونهای دیگر بخش میکنند.
در این خانه ها، صبح با صدای گامهای خسته، اما صبور مادری آغاز میشود که پیش از دمیدن آفتاب، باید شانه زیر بار سنگین تن رنجور فرزند معلولش بگذارد یا همسری که جوانی اش را در چین وچروکهای صورت شریک ضایعه نخاعی اش جا گذاشته است. اینجا، «پرستار بودن» یک شغل با ساعت کاری مشخص نیست، یک فعالیت خودخواسته و عاشقانه در حصار چهاردیواری خانه است.
سیاست «خانواده محوری» بهزیستی روی کاغذ، طرحی ستودنی و متکی بر صیانت از عواطف انسانی است، تلاشی برای اینکه تنهایی معلولان در دیوارهای سرد آسایشگاهها ضرب نشود، اما پشت درهای بسته این خانه ها، حقیقتی تلخ جریان دارد. نگهداری از انسانی با معلولیت شدید، ضایعه نخاعی یا اختلال اوتیسم، فراتر از توان روحی و مالی، خانواده را ذره ذره ذوب میکند.
در روزگاری که قیمت یک بسته بهداشتی، یک جلسه کاردرمانی یا یک قلم داروی ساده، با شتاب تورم مسابقه میدهد، رقمهای حمایتی دولتی شبیه به مسکنی موقت بر پیکر زخمی یک بحران عمیق است. «حق پرستاری» در این میان، نه یک کمک هزینه جانبی که برای بسیاری از این خانوادهها آخرین نخ ارتباطی با زیست حداقلی است. صفحه «صدای مردم» روزنامه شهرآرا در این گزارش، تریبون را به کسانی سپرده است که رنجشان در هیاهوی آمارها و ارقام رسمی کمتر شنیده میشود. هزینههای سرسام آور پوشینه و زخم بستر
یکی از شهروندان با ارسال پیامی به صفحه صدای مردم نوشته است: پدر بنده سال هاست که به دلیل سانحه رانندگی دچار ضایعه نخاعی شده و توانایی هیچ حرکتی ندارد. ما با جان و دل در خانه از ایشان مراقبت میکنیم تا در آسایش باشد، اما هزینههای بهداشتی کمر ما را شکسته است. قیمت یک بسته پوشینه بهداشتی بزرگ سالان یا پمادهای پیشگیری از زخم بستر در داروخانهها به شدت افزایش یافته است. حق پرستاری دریافتی ما حتی هزینه خرید پوشینه یک ماه پدرم را هم پوشش نمیدهد، چه برسد به داروهای تقویتی و فیزیوتراپی در منزل. از بهزیستی تقاضا داریم واقعیت بازار را در تعیین این مبالغ در …












