به گزارش شهرآرانیوز؛ یک صندلی چرخ دار فرسوده در گوشه اتاق، بوی تند و مداوم الکل و مواد ضدعفونی کننده، خش خش مداوم نایلون پوشینهها و چشمهایی که سال هاست به سقف دوخته شدهاند. این، تمام جغرافیای زندگی در خانههایی است که ساکنانش واژه «آسایش» را به گونهای دیگر بخش میکنند.
در این خانه ها، صبح با صدای گامهای خسته، اما صبور مادری آغاز میشود که پیش از دمیدن آفتاب، باید شانه زیر بار سنگین تن رنجور فرزند معلولش بگذارد یا همسری که جوانی اش را در چین وچروکهای صورت شریک ضایعه نخاعی اش جا گذاشته است. اینجا، «پرستار بودن» یک شغل با ساعت کاری مشخص نیست، یک فعالیت خودخواسته و عاشقانه در حصار چهاردیواری خانه است.
سیاست «خانواده محوری» بهزیستی روی کاغذ، طرحی ستودنی و متکی بر صیانت از عواطف انسانی است، تلاشی برای اینکه تنهایی معلولان در دیوارهای سرد آسایشگاهها ضرب نشود، اما پشت درهای بسته این خانه ها، حقیقتی تلخ جریان دارد. نگهداری از انسانی با معلولیت شدید، ضایعه نخاعی یا اختلال اوتیسم، فراتر از توان روحی و مالی، خانواده را ذره ذره ذوب میکند. …













