
جهان در سلطه علم است؛ چون علم، سلطان است و سلطان قدرت و فرمانروایی کامل است. علم، حکمرانی و فرمانروایی مقتدر است. استعمار نو با علم بر کشورهای جهان تسلط یافت، سلطه علم بیپایان است. هرجا و در هر زمان علم باشد، راه سلطه باز است. امیرمؤمنان امامعلی (ع) علم را سلطان دانستهاند؛ سلطانی که هر انسانی با داشتن آن حرکت کند، پیروز و حاکم است و هرکه بدون سلطان علم اقدام کند، عقب میماند و شکست میخورد.
اگر علم در جامعه اسلامی باشد، سربلندی و سرافرازی خواهد بود. مسلمانان با علم، سلطه و اقتداری پیدا میکنند که دشمنان جرئت یورش به آنان را نخواهند داشت. جامعه اسلامی بدون پیشگامی و پیشروی علمی، مورد تجاوز بیگانگان و سلطه علمی آنها قرار میگیرد.
امامعلی (ع) درباره نقش بنیادین علم فرمودهاند: «العلم سلطان من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه: دانش، سلطنت و قدرت است؛ هرکه آن را بیابد، با آن یورش برد و پیروز شود و هرکه آن را نیابد، بر او یورش برند و مغلوب شود.» (ابن ابیالحدید، ۱۴۰۴ ه. ق، ص۳۱۹)
در این حدیث، کلمه سلطان برای علم بهکار رفته است. با بررسی لغوی این کلمه، نقش بزرگ علم بهتر آشکار میشود. العین، سلطان را به قدرت پادشاه و قدرت هرکسی که برای او این قدرت قرار داده شده است -گرچه پادشاه نباشد- معنی میکند. (فراهیدی، ۱۴۰۹ ه. ق، ج ۷، ص۲۱۳).
جمهرهاللغه، سلطان را فرماندهی میداند و مینویسد: «فلان مسلط علی بنیفلان اذا کان متاً مرأ علیهم: فلانی بر بنیفلان مسلط شد زمانی که فرمانده بر آنان شده باشد.» (ابن درید، ۱۹۸۷ م، ج۲، ص۷۳۴).
ترتیب مقاییساللغه، سلطان را نیرو و قهر میشمارد. (احمدبنفارس، ۱۳۸۷، ص۴۵۸).
المفردات فی غریبالقرآن، سلاطه و سلطان را تمکن از روی قهر میداند. (راغب اصفهانی، ۱۴۰۴ ه. ق، ص۲۳۸).
الرائد، سلطان را قدرت و تسلط و پادشاه و سلطه را فرمان، فرمانروایی، قدرت و نفوذ میداند. (مسعود، ۱۳۸۹، ج یک، ص۹۷۱)
همچنین در فرهنگ فارسی معین برای سلطان و سلطنت، معانی فرمانروایی، قدرت، قوت، حجت، برهان، پادشاه، فرمانروای مقتدر، فرمانده، حکومت و قهر و غلبه، ذکر شده است. (معین، ۱۳۶۲، ج۲، ص۱۹۱۱) صاحب علم حاکم جهان است
رهبر شهید انقلاب، حضرت امامخامنهای، در سخنرانیهای خویش، بارها به تفسیر حدیث «العلمسلطان» پرداختهاند. …









![[لیلا اردبیلی] میراث فرهنگی؛ فراتر از دیوار و سنگ](/news/u/2026-08-23/ettelaat-j0awm.jpg)


