
در سیاست بینالملل، جنگها بیش از آنکه مرزها را تغییر دهند، سلسلهمراتب آسیبپذیری را آشکار میکنند. این، همان اتفاقی است که برای کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس بعد از حمله آمریکا و رژیم صهیونی به ایران رخ داده است. جنگ برای این کشورها صرفا یک بحران امنیتی نیست؛ لحظهای است که نشان داد ثروت نفتی، الزاما مترادف با مصونیت اقتصادی نیست. اکنون مسئله اصلی، نه بازسازی فیزیکی، بلکه بازسازی نظمی اقتصادی است که بر اعتماد، تحرک سرمایه، امنیت تجارت و ثبات انتظارات بنا شده بود.
کشورهای شورای همکاری خلیجفارس همچنان مزیتهای کلاسیک خود را حفظ کردهاند؛ ذخایر نفت، داراییهای مالی انباشته، موقعیت ژئوپلیتیکی و دولتهایی که هنوز توان مداخله در اقتصاد را دارند. با این حال، جنگ سه واقعیت را آشکار کرد: اعتماد کمیابتر از نفت است؛ تنوع اقتصادی، شکنندهتر از آن چیزی است که تبلیغ میشود و ذخایر مالی اگر جایگزین اصلاحات ساختاری شوند، فقط زمان میخرند.
مهمترین سرمایه اقتصادهای خلیجفارس، اعتماد است. مدل رشد کشورهایی مانند امارات، بهویژه دبی، بر این فرض استوار است که سرمایه، گردشگر، نیروی کار متخصص و شرکتهای بینالمللی، این منطقه را محیطی امن و قابل پیشبینی بدانند. از همین رو، هرگاه ناامنی به تجارت، حملونقل یا زندگی روزمره نزدیک شود، پیامد آن بر قیمت داراییها، تقاضای خدمات و رفتار سرمایهگذاران اثر میگذارد.
گردشگری حدود ۱۲ درصد تولید ناخالص داخلی امارات را تشکیل میدهد، اما اهمیت آن در پیوند با حملونقل هوایی، هتلداری، املاک، خردهفروشی، خدمات مالی و اشتغال مهاجران نهفته است. ازاینرو، کاهش ترافیک، خلوتشدن مراکز خرید، خروج بخشی از متخصصان خارجی یا تعدیل نیرو، هشداری درباره فرسایش مهمترین مزیت رقابتی امارات، یعنی تصویر ثبات است.
جنگ همچنین نشان داد که تنوع اقتصادی کشورهای عربی خلیجفارس به امنیت منطقهای وابسته است. امارات بر تجارت و خدمات مالی تکیه کرده، بحرین به نقش مالی منطقهای خود امید بسته و قطر با صرف دهها میلیارد دلار برای برگزاری جام جهانی۲۰۲۲ و توسعه زیرساختها، در پی تبدیل ثروت انرژی به اقتصادی خدماتمحور بوده است. اما بخش مهمی از این دستاوردها زمانی ارزش خود را حفظ میکنند که محیط پیرامونی از ثبات برخوردار باشد.








