
به گزارش شهرآرانیوز، وقتی پا به این حریم میگذاری دیگر دلت نمیخواهد برگردی و تا چند روز گیج و منگ حال و هوای بین الحرمین و مشایه و گنبد و بارگاه نجف و کربلایی. وقتی تازه پا به شهر خودت میگذاری و خستگی سفر از تنت بیرون میرود از خودت سوال میکنی؛ این من بودم که این سفر را رفتم و برگشتم؟ با کدام اذن؟ با کدام قوت توانستم توی گرمای ۵۰ درجه مشایه دوام بیاورم و عاشقانه از نجف به سوی کربلا، از خانه پدری به سرزمین پسری گام بردارم؟ همه این سوالها و سوالهای بیشتری در ذهنت مرور میشود و در نهایت به خود میبالی که افتخار زائر پیاده اربعین در شناسنامه زندگیات حک شده و مُهر عراقی روی گذرنامهات، نقش بسته است. اینها که در ادامه میخوانید روایتی مختصر و کوتاه از پیاده روی در مسیر طریقالعلما و حضوری اندک در نجف و کربلا در اربعین ۱۴۴۸ است. روز اول ماه محرم-حرم امام رضا (ع)
مشهدیها رسم دارند هر ماه محرم که از راه میرسد برای سفر اربعین از صاحب حرم جانان اذن بگیرند چرا که به قول پیشکسوتها «پنجره فولاد رضا، برات کربلا میده». مداحها هم این را میدانستند و در هر روضه و نوای عاشورایی، آخرش را به همین خواسته وصل میکردند.
با اینکه فقط دو سال از آخرین سفر گذشته بود، اما قدر بیست سال انگار از این سرزمین دور بودم. بعضی وقتها، دلتنگیهایی توی زندگی وجود دارد که با هیچ چیز جبران نمیشود مخصوصا برای آنها که خاک این سفر را به تن روحشان زده باشند. سفر کربلا از آن سفرهایی است که تا پایت به بینالحرمین نرسد انگار هنوز نرسیدی و باورش سخت میشود. هر لحظه که بیشتر به روزهای حرکت نزدیک میشد دلشوره بیشتری به سراغم میآمد. دلشوره نشدن و نرسیدن، دلشوره کارهای نکرده قبل سفر، دلشوره اینکه اصلا یک بار دیگر چشمم به گنبد طلایی نجف میافتد و بینالحرمین را میبینم یا نه! ترمینال مشهد-ساعت ۸ شب
بالاخره زمان موعود فرا رسید. اتوبوس با یک ساعت و نیم تاخیر راه میافتد. کرمانشاه زیبا و جاده پر از دست انداز ایلام را بعد از ۱۹۰۰ کیلومتر با اتوبوس وی آی پی رد میکنیم. همه میگویند چرا بلیط قطار نگرفتی و من فقط در جواب میگویم بنا به دلیل شخصی و در دل میگویم «این سفر، سفر آسانی نیست و باید سختی را از همان ابتدا به جان خرید.» توی سفر، این جمله، هر بار که از ذهنم عبور میکرد …








