
حانیه سالم | شهرآرانیوز؛ عجیب است که انسان، در جستوجوی خدا، بار سفر برمیبندد، اما هرچه جلوتر میرود، میفهمد که سفر، خودش مقصد است. راهی که به او میرسد، راهی است که او پهن کرده و هر قدم سالک، خود نشانهای از اوست. سالک بهناگاه درمییابد که نه نقشه راه بلکه خود راه، معلم است و آنکه میجوید، همان است که مییابد. اما اینهمه، تازه آغاز حیرتی است که مسافر را نه در دوری او، که در نزدیکیاش رها میکند؛ نزدیکیای که هرچه بیشتر میدانی، بیشتر اذعان میکنی که نمیدانی. فرق علم و معرفت
«محل» از ریشه «حل» است؛ به معنای گشودن بار. مسافر هنگام استقرار، بار خود را میگشاید و از حرکت بازمیایستد، از اینرو محل به جایگاه نزول و استقرار پدیدهها گفته میشود. در اینجا تمایز میان علم و معرفت، معنا مییابد. علم به ادراک شیء با حواس و تصور ذهنی اطلاق میشود که در مورد ذات حق، محال است؛ چراکه ذات الهی درقالب تصور ذهنی نمیگنجد. اما معرفت یعنی بازشناختن و تمیز دادن شیء از غیر خود، از اینرو با شناخت اوصاف، خداوند «معروف» میشود؛ معرفتی که برخاسته از شناخت آثار اوست، نه ادراک ذات مستقل از اوصاف. معرفت ذات الهى
رسیدن به ذات حقتعالى و معرفت او آنچنان که هست، مقدور کسى جز ذات پاک او نیست؛ نه ملائکه مقرب به کنه ذات او راه دارند و نه انبیا و مرسلین. خداوند از عقول پوشیده است؛ چنانکه از چشمان پوشیده است، احاطه و سلطه علمى، شرط اصلى رسیدن به کنه هرچیز و معرفت همهجانبه پیداکردن به آن است، درحالىکه خداوند محیط بر هر چیز است و در احاطه هیچچیز قرار نمىگیرد، ازاینرو پیامبر اکرم (ص) فرمودهاند: «خدایا! آنچنان که حق معرفت توست، تو را نشناختیم.» وقتى آنها به ذات اقدس خدا راه ندارند و به آن احاطه پیدا نمىکنند، وضع اوساط از متفکران، روشن است. آنچه مقدور موجود ممکن و مورد تکلیف اوست، شناخت اسماء و صفات حسناى الهى است. مدار تکلیف در باب معرفت
مقدار غیرمقدور از معرفت خدا از محور تکلیف نیز خارج است و کسى مأمور به شناخت آن مراحل نیست، از اینرو مرحوم آقاعلى مدرسزنوزى، حدیث «ما عرفناک حق معرفتک» را اینگونه معنا کرده است: حق شناختن تو، اعتراف به عجز از شناختن توست، بنابراین آنچه نسبتبه تو شناخت پیدا کردهایم، حق معرفت توست؛ چون بیشتر از آن مقدور ما نیست و ما …






