
مناقشهای که در هفتههای اخیر با سخنان موسی غنینژاد درباره علی شریعتی آغاز شد و با واکنش عبدالکریم سروش و سپس ورود محمد قوچانی به بحث گسترش یافت، در ظاهر ادامه یکی از منازعات قدیمی روشنفکری ایران است. یاسر احمدوند – غنینژاد شریعتی را از مهمترین حاملان اندیشه چپ و ضد بازار در ایران معاصر میداند، سروش در برابر چنین داوری تندی از شریعتی و میراث روشنفکری دینی دفاع کرده و قوچانی نیز دامنه بحث را گستردهتر کرده و این بار نه شریعتی بلکه خود روشنفکری دینی و به ویژه سروش را با این پرسش مواجه ساخته است که چرا این جریان با وجود سخن گفتن فراوان از آزادی و اصلاح دینی، در قلمرو اقتصاد سیاسی و نظریه دولت و آزادی اقتصادی میراثی همسنگ ادعاهایش بر جای نگذاشته است. پاسخهای متقابل نیز نشان داده که مسئله از اختلاف درباره یک متفکر درگذشته بسیار فراتر رفته و به نزاع بر سر روایت تاریخ فکری ایران تبدیل شده است. اینکه چه کسانی راه انقلاب را گشودند، چپ چه اندازه در ذهنیت روشنفکری ایران نفوذ کرد، روشنفکری دینی چه نسبتی با لیبرالیسم پیدا کرد و اکنون با چه معیاری باید تجربه یکصد ساله اندیشه سیاسی ایران را داوری کرد. (خبرآنلاین، مرداد ۱۴۰۵)
با این همه اگر این منازعه را تنها به دعوایی میان روشنفکری دینی و لیبرالیسم فروبکاهیم، مهمترین پرسش تاریخ سیاسی معاصر ایران را بار دیگر به حاشیه راندهایم. جامعه سیاسی در نهایت نمیتواند تنها با نظریهای درباره معرفت دینی، اخلاق، آزادی فردی، عدالت اجتماعی یا سازوکار بازار اداره شود. هر جامعه در نقطهای ناگزیر با مسئله حاکمیت مواجه میشود. قدرت از کجا مشروعیت پیدا میکند، چه کسی حق فرمانروایی دارد، قانون چگونه الزامآور میشود، مردم در تاسیس و استمرار نظم سیاسی چه نقشی دارند، دولت در شرایط جنگ و بحران و تعارض منافع چگونه تصمیم میگیرد، حدود اختیار قدرت کجاست و چه سازوکاری میتواند میان اقتدار لازم برای حفظ نظم و ضرورت جلوگیری از خودکامگی تعادل ایجاد کند. از همین جاست که باید سطح بحث را تغییر داد و به جای آنکه یک بار دیگر شریعتی را در برابر غنینژاد یا سروش را در برابر لیبرالیسم قرار دهیم، همه این جریانها را در برابر مسئله بزرگتری بنشانیم که تاریخ ایران معاصر بارها با آن روبرو شده است. مسئله دولت و حاکمیت.
در چنین منظری نقشه اندیشه …












