
افزایش سقف وام خرید، ساخت، جعاله و ودیعه مسکن در ظاهر باید خبر خوشی برای خانوادههایی باشد که سالهاست زیر فشار قیمت مسکن، اجارهبها و تورم از رویای خانهدار شدن فاصله گرفتهاند؛ اما در عمل این تصمیم جدید بیش از آنکه نشانهای از گشایش باشد، بار دیگر شکاف عمیق میان عددهای رسمی و واقعیت بازار را آشکار کرده است. بانک مرکزی سقف وام خرید و ساخت را برای تهران تا ۲ میلیارد تومان برای زوجین بالا برده، اما در بازاری که قیمت هر مترمربع مسکن در پایتخت بهسرعت با درآمد حقوقبگیران فاصله گرفته، این رقم هنوز هم برای بخش بزرگی از متقاضیان، بیشتر شبیه یک مُسکن موقت است تا راهحل واقعی. مسئله فقط بزرگتر شدن رقم وام نیست، مسئله این است که این رقم جدید وام با چه هزینهای بدست میآید، چه نسبتی با قیمت واقعی خانه دارد و تا چه اندازه از عهده خانواری برمیآید که هر ماه باید میان اجاره، خوراک، درمان، حملونقل و پسانداز برای آینده تعادل برقرار کند. از سوی دیگر، هزینه خرید اوراق حقتقدم، نرخ سود بالا، اقساط سنگین و نیاز به آورده اولیه، عملا بخش مهمی از اثر این افزایش را خنثی میکند و نشان میدهد که وام بزرگتر لزوما به معنای قدرت خرید بیشتر نیست.
این تناقض را باید در متن بازار مسکن امروز خواند؛ بازاری که نهفقط با قیمتهای جهش یافته، بلکه با ساختار پیچیده تامین مالی هم خانوارها را به حاشیه رانده است. زوجی که در تهران برای خرید یک واحد ۶۰ متری به حداقل ۶ میلیارد تومان نقدینگی نیاز دارد، با وام ۲ میلیاردی هنوز هم باید فاصلهای سنگین را پر کند، آن هم در شرایطی که برای دریافت همین وام باید صدها میلیون تومان صرف خرید اوراق کند و سپس سالها زیر بار اقساط برود. بنابراین مسئله اصلی دیگر فقط افزایش سقف تسهیلات نیست، بلکه این است که آیا این تسهیلات با توان واقعی خانوار، درآمد ماهانه، هزینههای زندگی و قیمت فعلی مسکن تناسبی دارد یا نه. پاسخ روشن این است که تناسبی که باید، هنوز وجود ندارد. در چنین شرایطی، افزایش وام ودیعه نیز بیشتر به یک تنفس کوتاهمدت برای مستاجران شباهت دارد تا درمانی برای بحران اجارهنشینی. وام جعاله هم، هرچند میتواند بخشی از هزینه را پوشش دهد، اما برای خانوادههایی که حتی در تامین رهن و اجاره سالانه درماندهاند، نقش حاشیهای دارد. آنچه در نهایت باقی میماند، تصویری است از …












