
رامین رضاییان از آن دست آدمهاست. فوتبالیستی که هر جا میرود، اول با تشویق استقبال میشود، بعد با کف زدن بدرقه و در نهایت با سکوت فراموش میشود. نه به این خاطر که فوتبالش تمام شده؛ اتفاقاً هنوز هم یکی از بهترینهای ایران است. مسئله این است که رامین، همیشه پیش از آنکه قصه به فصل آخر برسد، خودش کتاب را میبندد.
دو سال پیش با صدایی محکم گفت: «به شرافتم قسم میخورم تا آخرین روز قرارداد میجنگم.»
قسمها اما در فوتبال، عمر کوتاهی دارند. حالا یک سال مانده به پایان قرارداد، او رفته است؛ نه با پایان طبیعی یک همکاری، بلکه با فسخ، آن هم درست وقتی استقلال بیش از هر زمان دیگری به او نیاز داشت؛ زمانی که پنجره نقلوانتقالات بسته بود و دست تیم برای جایگزینی خالی.
کسی نمیتواند کیفیت فنی رضاییان را انکار کند. جام جهانی ۲۰۲۶ شاید بهترین ویترین او بود؛ دفاع را به حمله دوخت، دو گل زد، پاس گل داد و دوباره ثابت کرد که هنوز میتواند سرنوشت یک مسابقه را تغییر دهد. اما انگار رامین فقط در مستطیل سبز بلد است بازی را بخواند. بیرون از زمین، هنوز اسیر بازیهایی است که هر بار یک پایان مشابه دارند.
اختلاف، قهر، استوری، حذف عکسها، بازگرداندن عکسها، سکوت، کنایه... انگار اینها بخشی از آیین همیشگی او برای خداحافظی است. فرقی هم نمیکند پیراهن پرسپولیس را بر تن داشته باشد یا استقلال را؛ سناریو تغییر نمیکند، فقط رنگ لباس عوض میشود.
عجیب است؛ بازیکنی که در ۳۷ سالگی از نظر بدنی هنوز جوانتر از بسیاری از همنسلانش به نظر میرسد، در مدیریت احساساتش گاهی شبیه بازیکنی هجدهساله رفتار میکند. فوتبال، فقط دویدن نیست؛ گاهی ماندن، سختتر از دویدن است.
شاید همین است که رامین در رختکنها هم همیشه مسافر مانده است. نه در پرسپولیس توانست به حلقه اصلی بزرگان تیم نزدیک شود و نه در استقلال تصویری از یک رهبر ساخت. حتی طعنههای همتیمیها هم انگار بخشی از داستان تکراری او شدهاند؛ بازیکنی که در زمین ستاره است، اما پشت درِ رختکن، هنوز دنبال کلید میگردد.
در علم، اصطلاحی وجود دارد به نام «قوی سیاه»؛ پدیدهای نادر که تمام پیشبینیها را به هم میریزد. سالها اروپاییها تصور میکردند همه قوها سفیدند، تا روزی که در استرالیا …






