
اعتماد
علی ودایع در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: تقابل تهران و واشنگتن برای حدود نیم قرن بر معادلات خاورمیانه سنگینی کرده است. گاهی تخاصم، گاهی تلاش برای تفاهم و در برخی موارد کنترل سطح تنش، به عنوان رئوس سیاست خارجی سراسر تخاصم امریکا با ایران محسوب میشود. در کل فرآیندهای آشکار و پنهان میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده، طرفین برخی خطوط قرمز در تعارضات را همواره رعایت میکردند. بازگشت «دونالد ترامپ» به کاخ سفید همه مرزبندیهای تنش را عملا دچار فروپاشی کرد.
مدل مواجهه تهران با واشنگتن در دوره ترامپ، آزمایشگاهی است که ارزیابی عینی از معادلات و متغیرهای سخت قدرت را نشان میدهد. سیاست بینالملل، سالن نمایش آرمانهای حقوقی یا بیانیههای اخلاقی نیست، زیستبومی ساختار و معادلات بیرحم است که در آن تنها متغیر تعیینکننده، قابلیت سختافزاری بازدارندگی و اراده شلیک در لحظه موازنه برای تامین منافع است. ترامپ سختترین بینظمی را در روابط بینالملل ایجاد کرده و در این فرآیند ایران کانون تخاصمهای کاخ سفید بوده است. نکته اینجاست که تهران توانسته بالاترین سطح «تابآوری» در تقابل با امریکا را نشان دهد.
دیوار سخت ایرانی- به لحاظ نظری، ترامپ با احیای دکترین «مرد دیوانه» (Madman Theory) و ابزار «دیپلماسی قایق توپدار» (Gunboat Diplomacy) تلاش کرد تا با ایجاد ابهام راهبردی و نمایش تهدید سخت، طرف مقابل را به فروپاشی محاسباتی دچار کند. رویکردی قرن هجدهمی، متکی بر نمایش قدرت نظامی و ارعاب آشکار است که با استقرار تجهیزات رزمی در پشت درهای حریف تلاش میکند او را بدون نیاز به درگیری مستقیم، مجبور به عقبنشینی و پذیرش شروط یکطرفه کند. نقطه عطف این تقابل که در قالب تفاهمنامه اسلامآباد خود را نشان داد، اثبات کرد که وقتی دیپلماسی متکی بر بازدارندگی سختافزاری باشد، حریف را از ایستگاه وادارسازی به ایستگاه محاسبه هزینه-فایده عقب میراند.دیپلماسی قایق توپدار تنها زمانی کارکرد دارد که طرف هدف، دچار خطای محاسباتی شود و هزینه مقاومت را از هزینه تسلیم بیشتر ببیند. واشنگتن با ارسال ناوگروهها و ادبیات تهییجی میکوشید این سیگنال را ارسال کند که آمادگی ورود به یک «جنگ بیحدومرز» را دارد. اما در این نقطه، فرمول نظری «موازنه تهدید» استفان والت وارد عمل شد. والت معتقد است کشورها …












