
خبرنگار، موجود عجیبی است؛
صبح، خبر گرانی مینویسد، ظهر از تورم گزارش میگیرد، عصر درباره خط فقر مصاحبه میکند و شب، وقتی به خانه میرسد، تازه یادش میافتد خودش هم مدتهاست زیر همان خط فقر ایستاده و به زندگی نگاه میکند!
خبرنگار باید از حق مردم بنویسد، اما گاهی برای گرفتن حق خودش باید آنقدر بدود که دیگر رمقی برای نوشتن نمیماند.
باید درباره دستمزد کارگران بنویسد،
از سفرههای کوچکشده مردم بگوید،
از اجارههای سرسامآور گزارش تهیه کند،
از فقر بنویسد و از عدالت حرف بزند؛
اما خودش شاید با همان حقوقی زندگی کند که حتی برای یک خانواده، کفاف یک زندگی معمولی را نمیدهد.
چه تناقض تلخی!
جامعه از خبرنگار میخواهد چشم بیدار باشد؛
اما کسی نمیپرسد این چشم بیدار، وقتی قبضها روی هم تلنبار شدهاند و دخل و خرج با هم قهر کردهاند، چگونه باید بیدار بماند؟
از خبرنگار میخواهند راستیآزمایی کند؛
اما کاش یک روز هم کسی میآمد و واقعیت زندگی خبرنگار را راستیآزمایی میکرد.
کاش کسی حساب میکرد چند خبرنگار، بعد از سالها دویدن میان تحریریهها، هنوز …












