یک غریبه، دور از خانه، تنها یک خواسته دارد؛ چیزی کوچک به اندازه یک مشت خاک، اما به وسعت تمام خاطرات. همین تصویر کوتاه در یکی از شعرهای مهدی سهیلی، جهان شاعرانه او را آشکار می کند؛ جهانی که در آن وطن از دل دلتنگی انسان پدیدار می شود و یک ذره خاک، ارزش تمام یک سرزمین را پیدا می کند. برای شاعری چون سهیلی، وطن در لحظه های دوری و دلتنگی بیشتر دیده می شود؛ آنجا که انسان از هیاهوی جهان فاصله می گیرد و ارزش یک نشانی کوچک از خانه را با تمام وجود درمی یابد.
غریبی گنج بی همتا ز من خواست
ز خارستانِ بی گل یاسمن خواست
منِ دور از وطن را دید و با اشک
به قدر شمه ای خاک وطن خواست
سهیلی در این ابیات، غربت را به زبان ساده و عاطفی روایت می کند. مردی که از وطن دور افتاده، گویی تمام خواسته های جهان را کنار گذاشته و تنها نشانی از خانه می خواهد. خاک در این شعر، با ریشه های زندگی انسان گره خورده …













