در اواخر دهه هشتاد، زمانی که مسوولیت مدیرکلی روابط عمومی سازمان حفاظت محیط زیست را برعهده داشتم، محیط زیست در فضای رسانه ای کشور هنوز جایگاه شایسته و بایسته خود را نیافته بود. تنها تعداد معدودی وبلاگ نویس که خود جزو فعالان محیط زیست بودند کمتر صدای محیط زیست شنیده می شد.خبرهای محیط زیستی، با همه اهمیت و گستردگی شان، اغلب در حاشیه اخبار قرار می گرفتند؛ گویی طبیعت، جنگل، حیات وحش، آلودگی هوا و سرمایه های طبیعی این سرزمین هنوز نتوانسته بودند راه خود را به متن گفت وگوی عمومی باز کنند.
آن روزها این دغدغه برای من جدی بود که چرا موضوعی به اهمیت محیط زیست، با همه پیوندی که با زندگی امروز و فردای مردم دارد، سهم اندکی از فضای رسانه ای کشور را به خود اختصاص داده است.
از نگاه من، محیط زیست صرفا یک موضوع اداری یا تخصصی نبود؛ فرهنگ زندگی بود عین زندگی بود. هر جا سخن از آب و خاک، هوا و جنگل، حیات …







