در سال ۱۳۵۳، وقتی روزنامه دیواری ناقوس را در دبیرستان ۲۵ شهریورمسجدسلیمان تعطیل کردند، سیدعلی صالحی هنوز نمی دانست که 20 سال بعد، همان ناقوس در شعرش به صدای بیداری بدل خواهد شد؛ صدایی که از خلیج فارس برمی خیزد و خواب را در چشم نهنگِ کور، حرام می کند.او در سحرگاهِ نخستین روز بهار ۱۳۳۴، در مرغابِ سیدصالح، میان مسجدسلیمان و ایذه، در دلِ طایفه ای بختیاری، پا به جهان نهاد. پدرش اهل عرفان بود و پدربزرگش، سیدغفار صالحی، مردی محترم در میان بختیاری ها. اما زندگی در این سرزمینِ زاگرس نشین، با مرگ و گریز عجین بود. در سال۱۳۳۸، حصبه در مرغاب شیوع یافت و برادر و خواهرِ کوچک سید علی را از او گرفت. خانواده برای گریز از این بیماری، به مسجدسلیمان کوچیدند. این مرگِ زودهنگام و کوچِ اجباری، بعدها در شعر سیدعلی، به خلیجِ به خون شسته و جنازه ای که کفن دریده و بی مزار است بدل شد؛ جنازه ای که شاعرآن را بر دوش …







