
درخشنده یزدانی مدرس و کارشناس پژوهش هنر
در مواجهه با آثار هنری معمولا ً این پرسش مطرح میشود که «موضوع یا محتوای این اثر هنری چیست؟» آیکونولوژی یا شمایلنگاری در مقام یکی از حوزههای مطالعاتی تاریخ هنر در صدد پاسخگویی به این پرسش رایج است. از این حیث شمایلنگاری را میتوان حوزهای از تاریخ هنر دانست که به موضوعات هنرهای تجسمی و معنا و محتوای آن میپردازد. بنابراین، مقصود از شمایلنگاری توصیف موضوع و محتوای اثر هنری است.
در مطالعات شمایلنگارانه محققان درصدد مواجهه با واقعیت ابژکتیو اثر و مشخص کردن این نکته هستند که چه چیزی در اثر هنری ترسیم شده است؟ همچنین آنان به دنبال مشخص ساختن منابع باواسطه و بیواسطه یعنی هم منابع ادبی و هم منابع تجسمی مورد استفاده هنرمند هستند. از این روی، درصددند تا معانی عمیقتر و آگاهانهتری را مورد بازشناسی قرار دهند که از سوی هنرمند در اثر هنری بکار بسته شده است.
شمایلشناسی نیز در مواجهه با آثار هنری به طرح این پرسش میپردازد که «چرا این اثر خلق شده است؟ یا به عبارت دقیقتر، چرا این اثر بدین نحو خلق شده است؟» این مرتبه از مطالعه آثار هنری را میتوان شاخهای از تاریخ فرهنگ دانست که در بردارندۀ پسزمینه تاریخی، اجتماعی، و فرهنگی موضوعات و بنمایههای (موتیفهای) هنرهای تجسمی است. با توجه به این مسئله، مطالعات شمایلشناختی به ما نشان میدهند که چرا فلان حامی هنر این موضوع خاص را برگزیده است. از این لحاظ تحقیقات شمایلشناسانه بر ارزشهای اجتماعی و تاریخی به جای تاریخ هنر صرف تمرکز دارند.
این ارزشها به وسیله هنرمندان به نحوی عامدانه به کار بسته نشدهاند اما بر آنها تاثیر دارند. در این مرتبه بحث میشود که چگونه تحولات اجتماعی در هنرهای تجسمی بازتاب یافتهاند. برمبنای چنین رهیافتی اثر هنری به منزلۀ یک سند یا گواهی بر زمانۀ خودش به شمار میرود. آیکونولوژی به مثابه روش در هنر بیش از همه با نام «اَبی واربورگ» و «اروین پانوفسکی» گره خورده است. واربورگ در آغاز قرن بیستم در آلمان به بسط دیدگاه شمایلنگارانه با عطف توجه به پسزمینه وسیعتری پرداخت.
واربورگ مطرح ساخت که آشنایی با اسطورهشناسی، ادبیات، تاریخ، و حیات اجتماعی و سیاسی آن دوران خاص از …






