
صفحه سیاست-
یوسف باپیری ۷ سالی از فضای رسمی تئاتر دور بود و مانند برخی از همکارانش کمکم در اندیشه بازگشت بود که جنگ ۱۲ روزه رخ داد و بعدتر هم که ناآرامیهای دی ماه و جنگ ۴۰ روزه و...، او را دوباره به اجرای تئاتر راغب کرد. این هنرمند تصمیم گرفت دوباره به صحنه بازگردد چراکه از نظر او تئاتر، یکی از معدود امکاناتی است که تعدادی از مردم با اندیشهها و تفکرات گوناگون میتوانند در سکوت و بدون بحث و جدل، نظارهگر جهان یک اثر نمایشی باشند.
او این روزها مشغول اجرای نمایشی بر اساس «دایی وانیا آنتوان چخوف» با بازی حسن معجونی و هوتن شکیبا است که در مجموعه تئاتر «لبخند» روی صحنه میرود.
آنچه پیشرو دارید، گفتگوی خبرنگار با این کارگردان است که بخشی از آن درباره نمایش «دایی وانیا» است و بخشی هم نگاهی کلانتر به مباحث فرهنگی و اجتماعیمان دارد. ـ تقریبا هفت سالی میشود که از فضای رسمی اجرای تئاتر دور بودهاید.
بله. بعد از اجرای نمایش «اُسلو» در سال ۱۳۹۸، در فضای رسمی اجرایی نرفتم و تا تابستان سال گذشته چنین قصدی هم نداشتم. البته من و هوتن (شکیبا) پیشتر تصمیم گرفته بودیم با هم کاری را اجرا کنیم که جزئیاتش برایمان مشخص نبود و مدتی هم بیخیال ماجرا شدیم، تا اینکه سال گذشته جنگ ۱۲ روزه اتفاق افتاد که به شدت مرا مضطرب کرد و اگر خاطرتان باشد از همان مردادماه پارسال مدام میگفتند جنگ دیگری هم در پیش است و بعد هم که اتفاقات دیماه و جنگ بعدی رخ داد. مدتی با خود خلوت کردم و به طور جدی تصمیم گرفتم نمایشی آماده کنم. ـ در این نمایش برخلاف نمایشهای قبلیتان متنی مشهور از نویسندهای شناختهشده را دستمایه قرار دادهاید، چه شد که سراغ نویسندهای مانند چخوف رفتید؟
بخشی از این انتخاب کاملاً آگاهانه بود و بخشی از آن هم به مانند هر انتخاب دیگری اتفاقی است. به این معنا که در هر دورهای از کارمان، نویسنده خاصی برایمان مهمتر میشود. طبیعتا نویسندگانی مانند چخوف یا شکسپیر کسانی نیستند که امروز با آنان آشنا شده باشم. بلکه نویسندگان مهمی در جهان تئاتر هستند که متناسب با شرایط روحی، روانی یا اجتماعیمان، به آثارشان رجوع میکنیم. پیش از این در کلاسهای کارگردانیام بیشتر بر متون شکسپیر متمرکز …






