
صفحه سیاست-
تجربه جنگهای گذشته نشان میدهد توقف درگیریهای نظامی الزاماً به معنای پایان منازعه نیست و هرگونه ارزیابی از آینده این تقابل، باید بر اساس روند تحولات میدانی، اهداف سیاسی طرفین و هزینههای ادامه جنگ صورت گیرد.
اما پرسش مهمتر این است: آیا آمریکا، با وجود برخورداری از قدرتمندترین ارتش جهان، بزرگترین اقتصاد دنیا و شبکهای گسترده از پایگاههای نظامی، میتواند جنگ با ایران را به شکلی به پایان برساند که اهداف راهبردی واشنگتن محقق شود؟
مرور تجربه آمریکا در ویتنام، افغانستان و عراق نشان میدهد برتری نظامی، بهتنهایی تضمینکننده پیروزی در یک جنگ نیست؛ بهویژه زمانی که طرف مقابل از جغرافیا، جنگ نامتقارن، مقاومت اجتماعی و طولانی کردن روند درگیری برای افزایش هزینههای دشمن استفاده کند. جنگ ایران و آمریکا؛ پایان درگیری یا آغاز مرحلهای جدید؟
با توقف حملات متقابل و آغاز دوباره تلاشهای دیپلماتیک، اکنون یک وضعیت شکننده میان جنگ و مذاکره شکل گرفته است. از یک سو، مذاکره میتواند زمینهای برای کاهش تنش و جلوگیری از گسترش درگیری ایجاد کند و از سوی دیگر، تداوم اختلافات بنیادین میان تهران و واشنگتن، احتمال بازگشت بحران را بهطور کامل منتفی نمیکند.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی صرفاً این نیست که چه زمانی آتش جنگ متوقف شده است؛ بلکه باید پرسید چه طرفی توانسته اهداف خود را به طرف مقابل تحمیل کند؟
این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که در بسیاری از جنگهای معاصر، آمریکا در مرحله نخست به پیروزیهای چشمگیر نظامی دست یافته، اما در ادامه نتوانسته این پیروزیهای میدانی را به دستاورد سیاسی پایدار تبدیل کند. تجربه جنگ ویتنام؛ وقتی برتری نظامی کافی نیست
آمریکا در سال ۱۹۶۵ و پس از حادثه خلیج تونکین بهطور مستقیم وارد جنگ ویتنام شد. روایت رسمی واشنگتن درباره حمله به ناوشکن آمریکایی، سالها بعد با انتشار اسناد و گزارشهای جدید با تردیدهای جدی مواجه شد و همین مسئله، یکی از بحثهای مهم درباره مشروعیت ورود آمریکا به جنگ بود.
اما صرفنظر از نحوه آغاز جنگ، آنچه در ادامه اهمیت پیدا کرد، ناتوانی ارتش آمریکا در تبدیل برتری نظامی خود به یک پیروزی سیاسی بود.
جغرافیای ویتنام، جنگلهای انبوه …









