
صفحه سیاست- جامعه ایران نیازی ندارد کسی مشکلات را برایش توضیح دهد. مردم بحران را در قیمت کالاهای اساسی، اجارهبهای مسکن، هزینه درمان، خاموشیها، کمبود آب و کاهش قدرت خرید لمس میکنند. بنابراین پنهان کردن واقعیت نه ممکن است و نه راهگشا. اتفاقاً یکی از ضعفهای حکمرانی در سالهای گذشته، تأخیر در پذیرش برخی بحرانها و به تعویق انداختن اصلاحات بوده است؛ از ناترازی انرژی و بحران آب گرفته تا مشکلات صندوقهای بازنشستگی، تورم و کسری بودجه. اما میان «صداقت» و «تکرار بحران» تفاوت مهمی وجود دارد. صداقت با مردم زمانی اعتماد ایجاد میکند که با مسئولیتپذیری، راهحل و ارائه چشمانداز همراه باشد. اگر مسئولان صرفاً از وخامت اوضاع سخن بگویند، اما درباره اصلاحات، تصمیمهای جدید و مسئولیت مدیران در قبال وضعیت موجود توضیحی ارائه نکنند، نتیجه میتواند به جای افزایش اعتماد، تشدید اضطراب اجتماعی باشد. جامعه امروز بیش از آنکه با کمبود اطلاعات مواجه باشد، با کمبود اطمینان روبهروست. مردم میخواهند بدانند آیا ساختار تصمیمگیری کشور فقط توان تشخیص بحران را دارد یا از توان حل آن نیز برخوردار است. هشدار درباره وضعیت دشوار، بخشی از مسئولیت مدیران است؛ اما مسئولیت آنها در همین نقطه پایان نمییابد. واقعیت دیگر این است که همه مشکلات اقتصاد ایران را نمیتوان به تحریم و فشار خارجی نسبت داد. تحریمها و محدودیتهای خارجی واقعیت دارند و کاهش تنش و تلاش برای رفع موانع خارجی باید در اولویت باشد، اما بخشهایی از مشکلات امروز نیز ریشه داخلی دارند؛ سوءمدیریت، تصمیمهای متناقض، تأخیر در اصلاحات، بیانضباطی مالی، رانت و ضعف پاسخگویی از جمله عواملی هستند که هزینه بحران را افزایش دادهاند. از همین رو، وقتی مسئولان نسبت به پیامدهای اجتماعی شرایط اقتصادی هشدار میدهند، افکار عمومی یک سؤال منطقی مطرح میکند: اگر وضعیت تا این اندازه جدی است، چرا برخورد با ناکارآمدی با همان فوریت انجام نمیشود؟ یکی از خطرناکترین اتفاقات در شرایط فعلی، عادی شدن ناکارآمدی است. نمیتوان از بحران سخن گفت، اما مدیرانی را که عملکرد ضعیف داشتهاند بدون تغییر جدی در جایگاه خود نگه داشت. جامعه زمانی احساس میکند حاکمیت بحران را جدی گرفته که آثار آن را در تصمیمهای مدیریتی نیز ببیند؛ مدیر ناکارآمد کنار …








