
به گزارش خبرگزاری ایمنا، در صبح دلانگیز یکم شهریور، عطر سیب میآید، عطر شلمچه، عطر خاکریزهای جنوب، عطر مردی که هنوز نامش، حال و هوای کوچههای اصفهان را عوض میکند.
امروز عطر تولد حاج حسین خرازی میآید، امروز، اگرچه سالهاست از آن روزی که حسین در کوی کلم اصفهان چشم به جهان گشود گذشته، اما بعضی آدمها با گذشت زمان پیر نمیشوند؛ جوانتر میشوند، ماندگارتر میشوند و هر سال در روز تولدشان، دوباره به میان مردم برمیگردند.
حاج حسین، امروز ۶۹ ساله میشد؛ اگر قرار بود تقویم، عمر آدمها را فقط با شناسنامه اندازه بگیرد، اما مگر میشود برای مردی که در شلمچه در هشتم اسفند ۱۳۶۵ به آسمان پیوست، عددی برای سن نوشت؟
حسین خرازی، همان فرماندهی است که جنگ برایش فقط نقشه عملیات و خاکریز و سنگر نبود؛ جایی بود برای رسیدن. برای خودش، جبهه راهی بود که انتهایش به خدا میرسید.
فرمانده لشکر ۱۴ امام حسین(ع)، مردی که در عملیاتهای بزرگ دفاع مقدس از طریقالقدس و فتحالمبین و بیتالمقدس تا والفجر و کربلای ۵ حضوری ماندگار داشت، بارها مجروح شد و در عملیات خیبر دست راستش را از دست داد؛ اما حتی یک دست هم نتوانست او را از میدان جدا کند. سرانجام در شلمچه، همان جایی که سالها با خاکش نفس کشیده بود، به شهادت رسید.
و چه زیباست که امروز، وقتی از تولد حاجحسین میگوییم، نام یک رفیق دیرینه هم در ذهنمان جان میگیرد؛ شهید محمدرضا زاهدی.
مردی که سالها بعد، راه همان جبهه را ادامه داد؛ از روزهای دفاع مقدس تا سالهای طولانی مجاهدت و فرماندهی و حضور در جبهه مقاومت.
زاهدی، همان رزمندهای بود که در لشکر ۱۴ امام حسین(ع) نیز فرماندهی کرد؛ لشکری که روزگاری حاجحسین خرازی علمدار آن بود. او سالها پس از شهادت حاجحسین، همچنان در همان مسیر قدم زد؛ گویی پرچمی که خرازی در شلمچه زمین گذاشته بود، در دست رفیق دیگری ادامه پیدا کرد.
و سرانجام چه قصه عجیبی است قصه این دو رفیق…
یکی در شلمچه آسمانی شد و دیگری پس از نزدیک به چهار دهه مجاهدت در دمشق به شهادت رسید.
یکی در کربلای ۵ آسمانی شد؛ دیگری در دفاع از جبهه مقاومت، اما پایان هر دو، دوباره یکی شد؛ گلستان …










![[لیلا اردبیلی] میراث فرهنگی؛ فراتر از دیوار و سنگ](/news/u/2026-08-23/ettelaat-j0awm.jpg)

