
به گزارش خبرگزاری ایمنا، بیش از پنج ماه است که درد فراق یار کنج دلمان خانه کرده است. بیش از پنج ماه است که آن چهره نورانی را ندیدهایم، همان رهبر و سروری که با دیدن روی ماهش قند در دلمان آب میشد. بیش از پنج ماه است که خودمان را به دیدن فیلم سخنرانیهای گذشته او مشغول کردهایم تا بلکه این غم جدایی کم شود، مگر کم میشود؟ مگر کم شده است؟ هر عکس و تصویر او خنجری میشود بر دلی که غم شهادت او بر آن سایه انداخته است.
دیگر زندگیمان به قبل از ۹:۴۰ صبح نهم اسفند سال ۱۴۰۴ بر نمیگردد، به همان روزهایی که میدانستیم او هست، همان رهبری که پناه یک امت بود، همان رهبری که هر مشکلی پیش میآمد خیالمان راحت بود که او هست، او میآید، او سخنرانی میکند، او به ما برای ادامه زندگی، ادامه جهاد و مبارزه امید میدهد، اما اکنون ما ماندهایم و یک دنیا دلتنگی و پناه بردن به خاطرات و میراثی که از او بر جای مانده است.
یک فعال فرهنگی در یادداشتی از عصای معجزهگونه رهبر شهید انقلاب نوشت. در این یادداشت آمده است: «شما را نمیدانم، امام من دلم یک معجزه میخواهد! آن هم از آن خوبهایش؛ چیزی در حد عصای موسی و شکافته شدن رود نیل، از آنها که هیچ ذهنی نمیتواند پیشبینیاش کند. یک معجزه شگرف. از آنها که دهان دنیا باز ماند و کسی نتواند مثلش را بیاورد. میپرسید چرا؟
اول برای اینکه دلم آرام بگیرد، مگر حضرت ابراهیم و موسی برای آرامش قلبشان از خدا نشانه نمیخواستند؟ این یعنی مجاز است، پس من هم برای اطمینان دلم به آن نیاز دارم. دوم اینکه اصلا سنت خدا همین است! نه قدرت خدا تمام شده و نه تاریخ انقضای معجزات سر رسیده. پس حق دارم توقع داشته باشم که خدای معجزهها یک شاهکار تازه رو کند.
در قطعه زیبای «باید برخاست»، حرف دقیقی بود، میگفت: «هر قومی موسایی دارد» موسای زمان ما امام زمان است اما در کف این میدان، آن نائبی که ما چشم به دهانش دوختهایم و پا به پایش جلو میرویم آیتالله خامنه ای است. بیایید کلاهمان را قاضی کنم، ما در همراهی با موسای این عصر کم گذاشتیم؟
انصافا تا جایی که جان داشتیم پای کار بودیم. آنجا که نیاز به فدا کردن عزیزترینها بود. دریغ نکردیم از خود آقای عزیز ما بگیر تا علی آقای لاریجانی …











