به گزارش خبرگزاری ایمنا، مدینه را باید از جایی فهمید که که گنبد خضرای پیامبر خود را نشان میدهد، انگار چیزی درون آدم فرو میریزد؛ بغضی قدیمی که ماهها، شاید سالها، جایی در گوشه دل پنهان مانده بود.
اینجا مسجدالنبی است؛ همان جایی که نامش برای میلیونها مسلمان نه فقط یک نام که خاطرهای از عشق است. قدمها اینجا آرامتر میشود. آدم دلش نمیآید تند راه برود؛ گویی هر قدم باید با سلامی همراه باشد، با احترام به پیامبری که قرنهاست فاصله زمان و مکان نتوانسته محبتش را از دل مسلمانان کم کند.
خورشید مدینه تند و داغ بر سنگهای سفید صحن مسجدالنبی میتابد. سایه چترهای بزرگ بر زمین افتاده و میان آن همه سفیدی، چشم مدام دنبال یک نشانه میگردد؛ دنبال گنبد سبزی که وقتی پیدایش میکنی، دیگر نمیدانی باید نگاهش کنی یا اشکهایت را پنهان کنی.
در آن لحظه، خیلی از حرفهایی که برای گفتنشان روزها و ماهها برنامه ریخته بودی، دیگر به زبان نمیآیند. آدم به جای سخن گفتن، فقط نگاه میکند. فقط میایستد. فقط دلش میخواهد چند لحظه بیشتر در این حوالی بماند. …











