راه که به خشکناب میرسد، انگار هیاهوی شهر آرامآرام پشت سر گذاشته میشود. سکوت روستا، کوهها و چشماندازهای اطراف، آدم را به سالهایی میبرد که هنوز شهریار، «شهریار» نشده بود، سالهایی که کودک تبریزی در میان خانواده و خویشاوندانش روزگار میگذراند و بعدها خاطرات همان روزها، بخشی از جهان شعری او را ساخت.
خانه پدری شهریار در خشکناب، فقط یک بنای قدیمی نیست، برای بسیاری از دوستداران این شاعر، بخشی از حافظه ادبی آذربایجان است، خانهای که نامش با روزگار کودکی، خانواده و ریشههای پدری شاعری پیوند خورده که بعدها اشعارش از مرزهای تبریز و آذربایجان فراتر رفت.
وقتی مقابل این خانه میایستی، شاید نخستین چیزی که به ذهن برسد این باشد که شاعران بزرگ نیز روزی کودکی بودهاند، کودکی که در کوچههای روستا قدم زده، صدای خانواده را شنیده و طبیعت اطرافش را دیده است، همان تجربههای سادهای که سالها بعد میتوانند در ذهن شاعر به تصویر، خاطره و شعر تبدیل شوند. …









