کتاب علیه اشباح روایتش را از چند روز پس از شهادت سید حسن نصرالله آغاز میکند و از خلال تجربههای میدانی نویسنده، به سراغ آدمهایی میرود که جنگ برایشان نه یک خبر، که بخشی از زندگی روزمره بوده است.
مهدی قزلی، نویسنده و مستندساز، وقتی درباره «علیه اشباح» حرف میزند، از خرابهها شروع نمیکند؛ از آدمها شروع میکند.
از محسن حسنزاده، نویسنده کتاب که نخستینبار در بیروت دید و خیلی زود فهمید با کسی روبهروست که برای دیدن و ثبت کردن، اهل ماندن در حاشیه نیست.
آشنایی آنها به واسطه هادی معصومزاده شکل گرفت؛ کسی که به تعبیر قزلی، در شناختن آدمها برایش مهم بوده است. حسنزاده اما خیلی زود از یک آشنای معمولی فراتر رفت؛ نویسندهای که در لبنان ماند و راهی جنوب شد، در شرایطی که رفتن به آن منطقه برای بسیاری، حتی نیروهای محلی، ساده نبود.
قزلی از روزهای نخست آشناییشان با طنزی ظریف یاد میکند؛ از حسنزادهای که حتی در خورد و خوراک احتیاط میکرد و خیلی زود برایش روشن شد با کسی طرف است که «دیوانه» این جنس روایت است؛ کسی که سرش را پایین میاندازد و برای دیدن و ثبت کردن، راه میافتد. …











