«شاخنامه» بیش از هر چیز بر استفاده جسورانه، ناب و خلاقانه از نشانهها استوار است؛ نشانههایی که برای دریافت معنای خود، مخاطب را وادار میکنند میان عناصر مختلف اجرا رابطه برقرار کند. شاید از همین روست که این اجرا میتواند واکنشهایی بهشدت متفاوت برانگیزد؛ تماشاگر یا بسیار دوستش دارد یا بسیار از آن متنفر است. آنچه در این یادداشت اهمیت دارد، کالبدشکافی این بدن چندلایه است: اینکه «شاخنامه» چه میخواهد انجام دهد و مهمتر از آن، آیا در انجام آن موفق میشود یا نه؟
وقتی زبان سخن نمیگوید!
در نخستین مواجهه، ممکن است حذف زبان را با حذف دیالوگ یکی بدانیم؛ گویی نمایش صرفاً تصمیم گرفته است از گفتوگو چشم بپوشد. اما به نظر میرسد مسئله در «شاخنامه» فراتر از این است.
نخستین امتیاز اجرا آن است که حذف دیالوگ صرفاً یک ژست تجربی یا انتخابی برای متفاوتبودن نیست؛ بلکه از دل ضرورت اجرایی اثر بیرون میآید. نمایش مجموعهای از نشانهها را چنان در کنار یکدیگر مینشاند که زبانی شخصی و خودبنیاد شکل میگیرد؛ زبانی که برای برقراری ارتباط، دیگر نیازی به گفتار ندارد. …













