عصر ایران؛ سعید خاتمی - چند روز پیش در گفت و گوی تلویزیونی مجری از مسعود پزشکیان پرسید: «آخرین کتابی که خواندهاید چه بوده؟» و رئیسجمهور پاسخ داد: «فراجامعه».
در نگاه اول، پاسخ امیدوارکننده است. رئیسجمهوری که در میان انبوه جلسات، گزارشها و مسائل اجرایی هنوز کتاب میخواند، اتفاق خوبی است. «فراجامعه» نیز کتاب کماهمیتی نیست؛ اثری درباره شکلگیری جوامع بزرگ، همکاری انسانها، قدرت، انسجام اجتماعی و نیروهایی که جامعه را کنار یکدیگر نگه میدارند یا از هم دور میکنند.
اما همین پاسخ پرسش دیگری را در ذهنم ایجاد کرد:
یک رئیسجمهور چه زمانی باید چنین کتابی را بخواند؟
بعضی کتابها را باید پیش از رسیدن به قدرت خواند. نه برای شرکت در آزمون، نه برای نقلقول در سخنرانی و نه برای پرکردن قفسه کتابخانه؛ برای اینکه آرامآرام بخشی از دستگاه فکری یک سیاستمدار شوند.
کسی که پشت میز ریاستجمهوری مینشیند، دیگر نباید تازه با پرسشهایی مانند رابطه دولت و جامعه، سازوکار قدرت، انسجام اجتماعی، نابرابری، ظهور و افول جوامع و رفتار نخبگان آشنا شود. این پرسشها باید سالها پیش وارد ذهن او شده و در شکلگیری نگاهش به سیاست و حکمرانی نقش داشته باشند.
البته رئیسجمهور در دوران مسئولیت نیز باید بخواند؛ شاید حتی بیشتر از گذشته. اما تفاوت مهمی وجود دارد: مطالعه در قدرت، بیش از آنکه جهانبینی بسازد، باید جهانبینی موجود را اصلاح کند و آن را برای مواجهه با مسئله امروز تجهیز کند.
و مسئله امروز ایران چیست؟
ایران در یکی از پیچیدهترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار گرفته است؛ درگیر تقابل با ایالات متحده، تحت فشار سنگین اقتصادی و در برابر مجموعهای از مسائل همزمان: بازدارندگی، جنگ، مذاکره، امنیت ملی، افکار عمومی، موازنه منطقهای و آینده جایگاه ایران در نظم بینالمللی.
در چنین شرایطی، اگر قرار باشد کتابی روی میز رئیسجمهور ایران قرار گیرد، شاید بهتر باشد از بنیادیترین مفهوم سیاست بینالملل آغاز کنیم: قدرت.
«سیاست میان ملتها»ی هانس مورگنتا را روی میز میگذاشتم؛ برای یادآوری این واقعیت قدیمی که نظام بینالملل، پیش از آنکه میدان آرزوها باشد، میدان منافع و قدرت است. اخلاق مهم است، حقوق بینالملل مهم است و نهادهای بینالمللی نیز اهمیت دارند؛ اما هیچکدام واقعیت توزیع قدرت را از میان نمیبرند. …












