به گزارش خبرنگار ایلنا، در حاشیه تاریک بازار کار ایران، گروهی از کارگران نه با قراردادهای رسمی، نه با پوشش بیمه و نه با امید به حقوق ثابت، بلکه با تقلا برای یافتن کار روزانه و جستوجوی سرپناهی موقت، زندهمانی میکنند. گروه کثیری از این کارگران برای تامین نان شب، مجبور به مهاجرت میشوند. مهاجرت در این شرایط غمبار، محرومیت را تشدید میکند.
برای بخشی از این طبقه کارگر غیررسمی که حالا اغلب به سنین سالمندی رسیدهاند، مفاهیمی چون «بازنشستگی» و «آسودگی» به واژگانی بیمعنا تبدیل شده است.
اقتصاد نابرابر، آنها را از چرخه حمایتهای اجتماعی طرد کرده و سالمندیشان را با بیخانمانی، گرسنگی و حذف تدریجی اقلام ضروری از سفره عجین کرده است. اما تبعات این بیثباتی ویرانگر تنها به حاشیههای پایتخت محدود نمیماند؛ بار اصلی بازتولید فقر در خانوادههای فرودست، مستقیماً بر دوش زنانی آوار میشود که در روستاهای دورافتاده، همزمان با مدیریت کمبودها، چشمانتظار نانآورانی هستند که در خیابانهای تهران به دنبال نان خشک و خالی میگردند. …











