به گزارش رکنا، سرهنگ صالح عبدی نژاد، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انتظامی و مطالعات اجتماعی با بیان خاطره ای در روزنامه ایران نوشت:
ماجرای ناپدید شدن یک دختر جوان در سال گذشته از همین جمله بود. وقتی برادر المیرا گزارش ناپدید شدن او را اعلام کرد، گفت: «خواهرم پزشک عمومی است و به ما گفته به بندر انزلی مسافرت می کند، بعد از آن از او خبری نداریم و احتمال می دهیم که برای خواهرم اتفاقی رخ داده باشد. حتی به خانه اش رفتیم ولی در خانه از بیرون قفل شده است.»
با شروع بررسی ها مشخص شد، خانم دکتر از شهر خارج نشده است. جست وجو در بیمارستان ها و پزشکی قانونی هم به نتیجه نرسید تا اینکه به برادر المیرا گفتم داخل خانه اش رفته اید؟ و او گفت: «چراغ های خانه خاموش و حفاظ آهنی از بیرون قفل است.»
به او گفتم: «بهتر است سری به خانه خواهرت بزنیم.»
مرد جوان با اکراه قبول کرد و اصرار داشت کسی خانه نیست اما حسی به من می گفت در آن خانه خبرهایی هست.
حدود دو ساعت طول کشید تا توانستیم قفل هایی را که به در آکاردئونی زده بود باز کنیم و وارد خانه شویم. …











