امیل چوران متفکری پیچیده و رنجکشیده بود. او سالها با بیخوابی دستوپنجه نرم کرد و ذهنش همواره درگیر مفهوم شکست بود. در آثارش بارها این اندیشه را مطرح کرد که گویی وجود انسان از اساس یک خطا است. با این حال، به تعبیر خود چوران، شاید دقیقاً به دلیل همین شکست بود که او توانست برخی از عمیقترین و درخشانترین نوشتههای فلسفی درباره رنج، وضعیت انسانی و پوچی زندگی را خلق کند.
به گزارش فرادید، امیل چوران در سال ۱۹۱۱ در منطقهای به نام رَشیناری در رومانی امروزی متولد شد. در آن زمان این منطقه بخشی از پادشاهی مجارستان بود. او در خانوادهای کاملاً مذهبی رشد کرد. پدرش کشیش ارتدوکس بود و مادرش ریاست یک سازمان مسیحی زنان را بر عهده داشت.
چوران در دوران نوجوانی و تحصیل دانشگاهی خود، خود را آگنوستیک میدانست و بعدها یکی از آثارش در اسپانیا به دلیل برداشتهای ضد مذهبی و حتی کفرآمیز ممنوع شد.
او در دانشگاه بخارست ادبیات و فلسفه خواند و در همین دوره با میرچا الیاده، تاریخنگار برجسته ادیان رومانیایی، و اوژن یونسکو، نمایشنامهنویس فرانسوی-رومانیایی، آشنا شد و دوستی نزدیکی با آنها پیدا کرد. در دوران تحصیل، چوران شیفته نویسندگانی مانند فریدریش نیچه، آرتور شوپنهاور و فئودور داستایفسکی شد.
در سال ۱۹۳۳، چوران بورسیهای برای تحصیل در دانشگاه برلین دریافت کرد و در آنجا شاهد قدرت گرفتن هیتلر و نازیها بود. او در سال ۱۹۳۶ با برخی دیدگاههای نگرانکننده درباره این نظام به رومانی بازگشت.
چوران علاوه بر زبان مادری خود، رومانیایی، به زبان آلمانی تسلط داشت و میتوانست فلسفه آلمانی را در زبان اصلی بخواند. بعدها پس از مهاجرت به فرانسه، تمام آثارش را به زبان فرانسوی نوشت.
نخستین کتاب منتشرشده او، «در قلههای نومیدی»، در سال ۱۹۳۴ به زبان رومانیایی منتشر شد و جایزهای ادبی دریافت کرد. پس از چند اثر دیگر به زبان مادری، کتاب «خلاصهای از زوال» در سال ۱۹۴۹ توسط انتشارات گالیمار به زبان فرانسوی منتشر شد. زندگی منزوی چوران و مرگ فراموششده او در پاریس …













