تبلیغات
صبح سوم شهریور ۱۳۲۰، وقتی نیروهای شوروی از شمال و نیروهای بریتانیا از جنوب و غرب وارد خاک ایران شدند، دستگاه نظامی رضاشاه که نزدیک به دو دهه برای ساختنش هزینه شده بود، خیلی زود با واقعیتی مواجه شد که پیش از آن در میدان تجربه نکرده بود: جنگی تمامعیار با ارتشهایی مجهز، متحرک و دارای فرماندهی عملیاتی.
آنچه رخ داد، بعدها بارها با یک جمله توضیح داده شد: «فرماندهان خیانت کردند.» این روایت، هرچند ممکن است بخشی از نابسامانیهای آن روزها را بازتاب دهد، برای توضیح فروپاشی ارتشی که ظاهراً یکی از بزرگترین نهادهای نظامی تاریخ معاصر ایران بود، کافی نیست. مسئله عمیقتر از خیانت چند فرمانده یا ضعف اخلاقی چند افسر بود. پرسش اصلی این است: چرا ارتشی که رضاشاه طی ۲۰ سال با هزینه فراوان ساخته بود، برای جنگی که ناگهان به آن تحمیل شد، آمادگی نداشت؟
پاسخ، برخلاف تصور رایج، از شمار سربازان آغاز نمیشود.
در سال ۱۳۲۰، نیروی نظامی ایران حدود ۱۲۵ هزار نفر نیرو داشت و در صورت بسیج، برآورد میشد چندصد هزار نفر دیگر نیز بتوانند فراخوانده شوند. این دستاورد در مقایسه با ارتش پراکنده و نامنظم ایران در آغاز دهه ۱۳۰۰ کم نبود. بر اساس گزارشهای تاریخی، دولت رضاشاه بخش بزرگی از منابع خود را به امور نظامی اختصاص داده بود و خرید سلاح، ایجاد پادگان، تأسیس مراکز آموزشی و گسترش نیروی هوایی و زرهی، بخش مهمی از پروژه دولتسازی پهلوی اول را تشکیل میداد.
اما در همانجا یک سوءتفاهم تاریخی شکل میگیرد: ارتش بزرگ، الزاماً ارتش آماده جنگ نیست. …













