چندی پیش در ضیافتی در محضر آقای علی نصیریان، بزرگِ بزرگان هنر نمایش و سینمای ایران، بودیم. در میان حاضران، دختر جوانی، یاس محمودی، حضور داشت. آقای نصیریان از او پرسید: «چه کار میکنید؟» گفت در رشته هنر و نمایش تحصیل میکند و از استادش نیز نام برد.
آقای نصیریان، با تجربه بیش از هفت دهه حضور بر صحنه و مقابل دوربین، نکتهای گفت که این رشته فقط در کلاس و کتاب به جایی نمیرسد؛ هنرمند باید «خاک صحنه بخورد.» بعد برای توضیح حرفش به خاطرهای از فیلم «گاو» اشاره کرد: اگر کسی رو به دیگری کند و بگوید «تو گاوی»، آیا توهینآمیز نیست؟!؛ حالا اگر کسی ناگهان خود را گاو معرفی کند و بگوید «من گاوم»، چهبسا موقعیت به طنز نزدیک شود. اما در فیلمی که داریوش مهرجویی براساس داستان «عزاداران بَیَل» غلامحسین ساعدی ساخت، عزتالله انتظامی در مقام «مش حسن» به جایی میرسد که خود را گاو میپندارد؛ و نهتنها کسی نمیخندد، بلکه تماشاگر با انسانی روبهرو میشود که در برابر چشمان او آرامآرام فرو میریزد. جملهای که در موقعیتی دیگر میتوانست مضحک باشد، در آنجا به یکی از دردناکترین لحظات سینمای ایران بدل میشود. …













