زندهیاد سید محمود طالقانی در هفت ماه زندگیِ خود پس از انقلاب ۵۷ محبوبیتی ورای تصور داشت.
عموم مردم از کلام او، دردمندی و صداقت و خلوصی را حس میکردند که هیچ انگیزهٔ خودخواهانهٔ شخصی یا صنفی یا عقیدتی در آن راه نداشت.
حتی آن دسته از مردمِ دلخور از انقلاب و وفادار به نظام شاهنشاهی نیز صمیمانه دوستش میداشتند و او را از جنس دیگری میدانستند.
به واقع نیز مرحوم طالقانی از جنس دیگری بود. طنین صدای رسایش در محیط دانشگاه تهران، همچون وزیدن نسیم مطبوع و ملایمی بر دلهای بیمناک و نگران از آتش منازعات قدرتطلبانهٔ روزگار اثر میکرد.
صدایش سرشار از طراوتی روحانی اما همراه با اندوه و هشدار و دلنگرانی بسیار از آینده بود.
انگار میدانست چه در پیش است. بسیاری از همصنفان و تشکیلات سیاسی متنوع آن روز را خوب میشناخت و به درستی میدانست که هر کدام پشت شعارهای پرطمطراق و پوشالی چه هدفی را دنبال میکنند.
در بازی هیچکدام از آنها وارد نشد و به حذف و طرد هیچکدام نیز رضایت نداد. تلاش کرد تا قاعدهای برای همزیستی همهٔ آنان در چارچوبی کثرتگرا ارائه کند، اما انگار میدانست که داستان از چه قرار است! …













