این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
عظیم محمودآبادی، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز:
«شاه شاپور ذوالاکتاب به جنگ با ساطرون، پادشاه حضر، برخاست و دو سال او را در محاصرهی خود گرفت. روزی دختر ساطرون از بالا به پایین نگریست و نگاهش در حالی به شاپور افتاد که جامهای از دیبا به تن داشت. زرینتاجی هم بر سر داشت که آن را با زبرجد و یاقوت و مروارید آراسته بودند. بسیار زیبا بود. وقتی چنین دید، پنهانی به او پیغام فرستاد به این مضمون که: «آیا اگر دروازهی حضر را بر تو بگشایم، با من ازدواج میکنی؟»
شاپور در پاسخ گفت: آری. …









