به گزارش ورزش سه، در روزگاری که بوسیدن لوگوی باشگاهها به یک شوی تبلیغاتی پوچ و بیمعنی تبدیل شده است، تصاویری مثل گریههای پابلو گارسیا در زمان ترک بتیس یا بغض فروخورده مارک کاسادو در زمان جدایی از بارسلونا نشان میدهد که فوتبال هنوز تمام روحش را به پول نفروخته است.
فوتبال مدرن مدتهاست به یک سیرک بزرگ تبدیل شده است؛ صنعتی بیرحم و جنونآمیز که در آن وفاداری، تعصب و عشق به پیراهن دیگر خریداری ندارد. ورود سرمایههای نجومی، تاجران پشت پرده، دلالها و ایجنتهایی که فقط به کمیسیون نقل و انتقالات فکر میکنند، کاری کرده که بازیکنان مثل مهرههای بیاحساس شطرنج به بالاترین قیمت پیشنهادی فروخته شوند.
ستارههایی که تا دیروز پیراهن یک تیم را عاشقانه میبوسیدند، بدون ذرهای شرمندگی مقابل دوربین رسانهها پیراهن رقیب سنتی را به تن میکنند و از «عشق دیرینهشان» میگویند. هواداران فوتبال این روزها وقتی خبر نقل و انتقالاتی بزرگی منتشر میشود به شوخی میگویند: فلانی حتما میگوید من از بچگی عاشق تیم جدیدم بودم! این به ظاهر شوخی است ولی اگر خوب نگاه کنیم، واقعیت است. واقعیتی برای عاشقان فوتبال، بسیار دردناک.
در دنیای امروز فوتبال، تعصب به یک دکور فانتزی برای فریب هواداران روی سکوها تقلیل پیدا کرده است.
اما لابلای این نمایشهای مصنوعی و تهوعآور، هنوز جرقههایی از رمانتیکترین روزهای این ورزش زنده است؛ دورانی که رفتن به ورزشگاه با شال و کلاه هواداری، نه برای دیدن کهکشانی از ستارهها، بلکه به خاطر عشقی خالص و معاملهناپذیر به رنگ پیراهن بود. حتی اگر تیمت در طول فصل یک جام حلبی هم نمیبرد، با افتخار به استادیوم میرفتی و زیر باران برای پیراهنت گلو پاره میکردی.
داستان مارک کاسادو در بارسلونا دقیقا از همین جنس است. هافبک متعصب و محصول لاماسیا که بعد از سالها تعهد بیچشمداشت، وقتی دید نامش در لیست فروش قرار گرفته و مدیران تصمیم گرفتهاند او را به دپورتیوو لاکرونیا بفرستند، مقابل میکروفونها سعی کرد حرفهای رفتار کند و گفت ناراحت نیست و با باشگاه صحبت کرده و به این نتیجه رسیده که جدایی برای هر دو طرف بهترین گزینه است. اما زبان بدن و نگاه سنگین و غمزده او همه چیز را لو داد. …












