مسئلههای راهبردی اقتصاد کشور، متولی مشخص دارند؛ اما عوامل مؤثر بر آنها متعدد، درهمتنیده و متغیرند و میان مجموعهای از دستگاهها، بازیگران اقتصادی، بخش خصوصی، مردم و سازوکارهای بازار توزیع شدهاند. مسئلههایی نظیر ناترازی انرژی، اشتغال، تورم، امنیت غذایی، رشد اقتصادی و بسیاری از مسائل دیگر، حاصل تأثیر همزمان مجموعهای از این عوامل و بازیگراناند.
اینجا یک تناقض مهم شکل میگیرد:
مسئولیت متمرکز است، اما مسئله توزیعشده.
هر سازمان بخشی از اطلاعات، دانش، اختیار و ظرفیت حل مسئله را دارد؛ اما لزوماً تصویر یکپارچهای از کل مسئله ندارد. از سوی دیگر، مسائل پیچیده اقتصادی ایستا نیستند. عوامل مؤثر بر آنها، رفتار بازیگران و حتی پیامدهای تصمیمها در طول زمان تغییر میکنند.
بنابراین، موضوع، فقط داشتن اطلاعات بیشتر یا هماهنگی میان سازمانها نیست؛ مشکل این است که چگونه میتوان اطلاعات، دانش، ظرفیت و اختیارهای پراکنده را حول یک مسئله واقعی به یک چرخه مستمر مشاهده، شناخت، تصمیمسازی، اقدام و یادگیری تبدیل کرد؟.
از بخشی محوری به مسئلهمحوری …














