به گزارش گروه روانشناسی رکنا، سه روز گذشت. دکتر نادری در این سه روز، چندین مراجع دیگر دید. افرادی که هر کدام با یک داستان وارد اتاق می شدند و با یک سوال از آن بیرون می رفتند اما گاهی بعضی ها حتی بعد از رفتن، در اتاق باقی می مانند. نه با حضورشان. با یک جمله. با یک نگاه. با چیزی که گفته نشده است.
سارا امینی یکی از همان ها بود. نه به خاطر اینکه داستان عجیب و پیچیده ای تعریف کرده بود. اتفاقاً برعکس. آنهایی که دردشان را با صدای بلند تعریف می کنند، گاهی راحت تر دیده می شوند.
سخت ترین افرادها کسانی هستند که همه چیز را مرتب، منطقی و قابل قبول کنار هم چیده اند. کسانی که اگر از بیرون نگاه شان کنی، هیچ چیزی خراب به نظر نمی رسد اما خودشان می دانند سال هاست چیزی درون شان درست کار نمی کند.
روز چهارم، وقتی دکتر نادری وارد اتاق شد، منشی پاکتی روی میزش گذاشت. این برای شما آمده.
دکتر نگاه کرد. پاکت سفید بود. بدون نام فرستنده. چه کسی آورده؟ یک پیک. گفت فقط تحویل بدهم. …













