جوان آنلاین: شنبه هشتم دی ۱۳۸۶ بود. شیفت کشیک ویژه قتل تمام شده بود و در خیابان جمهوری اسلامی منتظر راننده دادسرای امور جنایی بودم تا تلفن ویژه قتل را تحویل او بدهم و به دست بازپرس کشیک بعدی برسد.
تلفن زنگ خورد.
افسر پلیس پشت خط بود و از یک حادثه رانندگی منجر به فوت خبر داد. گفت خودروی سواری در مسیر جاجرود به دره سقوط کرده و راننده جان باخته است. در چنین حوادثی معمولاً دستورات قضایی بهصورت تلفنی صادر میشود و بازپرس برای صحنه تصادف اعزام نمیشود، اما همان لحظه یک سؤال ذهنم را درگیر کرد.
از مأمور پرسیدم: مگر آن قسمت از جاده گاردریل ندارد؟
جواب داد: «چرا، گاردهای بتونی بلندی دارد، اما ظاهراً یکی از آنها جابهجا شده و خودرو از همان قسمت به دره سقوط کرده است.»
این توضیح برایم قابل قبول نبود. جاده جاجرود پرپیچوخم است، اما گاردهای بتونی مسیر آنقدر محکم هستند که نمیتوانستم تصور کنم یک خودرو بدون برخورد جدی، آنها را کنار بزند و به دره سقوط کند.
به بازپرس کشیک بعدی اطلاع دادم که خودم رسیدگی به پرونده را برعهده میگیرم. …












