دیپلماسی در سایه الزامات استراتژیک قدرتهای بزرگ
با استناد به خاطرات وینستون چرچیل و اسناد وزارت خارجه بریتانیا، تصمیم متفقین برای تسلط بر خطوط مواصلاتی ایران تابع الزامات حیاتی جنگ در جبهه شرق بود. پس از آغاز عملیات بارباروسا در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ و تهاجم آلمان نازی به شوروی، جبهه شرق نیازمند پشتیبانی فوری شد. در ماههای پیش از اوت ۱۹۴۱، حکومت ایران سلسله اقداماتی را برای رفع حساسیت متفقین انجام داد؛ بر اساس آمارهای رسمی موجود در اسناد وزارت امور خارجه ایران، تعداد اتباع آلمانی در کشور حدود ۶۹۰ نفر برآورد میشد که از این تعداد قریب به ۴۷۰ نفر مهندس و تکنسین فعال در راهآهن، صنایع سنگین و پست و تلگراف بودند. دولت ایران محدود ساختن فعالیتها و اخراج بخشی از این افراد را آغاز کرد و در عین حال چراغسبزهایی در حوزه همکاریهای نفتی و ترانزیتی نشان داد.
با این حال، اسناد تاریخی نشان میدهند که در منطق رفتار قدرتهای بزرگ هنگام جنگهای فراگیر، انعطافهای دیپلماتیک یک دولت کمقدرتتر توان تغییر تصمیمات بنیادین استراتژیک را ندارد. در ژوئیه ۱۹۴۱، کنفرانس مسکو و هماهنگیهای ستاد مشترک ارتش بریتانیا و شوروی مشخص ساخت که ارسال سالانه میلیونها تن تجهیزات نظامی از طریق مسیرهای قطبی (مورمانسک) یا اقیانوس آرام با مخاطرات نبرد دریایی روبروست و دالان ایران (Persian Corridor) ایمنترین و کوتاهترین مسیر ممکن است. برای بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی، دسترسی مستقیم به منابع نفتی پالایشگاه آبادان — که در آن مقطع با تولید روزانه بالغ بر ۲۵۰ هزار بشکه، بزرگترین پالایشگاه جهان و تامینکننده اصلی سوخت نیروی هوایی سلطنتی در خاورمیانه بود — و ایجاد دالان ترانزیتی به سوی شوروی یک ضرورت حیاتی بود. در نتیجه، هرچه تهران در حوزه سیاسی عقبنشینی میکرد، یادداشتهای دیپلماتیک متفقین در۱۹ ژوئیه و ۱۶ اوت ۱۹۴۱ ابعاد گستردهتری مییافت، چرا که الزامات میدانی جنگ، جایگاهی برای پذیرش گزینههای میانه دیپلماتیک باقی نمیگذاشت. راهآهن سراسری و الگوی توسعه زیرساختی …













