هفت صبح، بابک نبی، فاطمه برزویی| تئاتر برخلاف بسیاری از هنرها، هنوز بیش از هر چیز به حضور آدمها وابسته است؛ به بازیگری که روی صحنه نفس میکشد، کارگردانی که جهان خودش را میسازد و تماشاگرانی که هر شب بخشی از این جهان را کامل میکنند. شاید به همین دلیل است که یک نمایش، حتی بعد از سالها، میتواند دوباره روی صحنه برود و معنای تازهای پیدا کند. سوژهها عوض نمیشوند؛ عشق، فقدان، تنهایی، خانواده و کشمکشهای انسانی همچنان همان دغدغههای قدیمیاند، اما نگاه آدمها به آنها تغییر میکند.
در تئاتر ایران هم در کنار جریانهای مختلف و تجربههای تازه، هنوز کارگردانانی هستند که تلاش میکنند به جای دنبال کردن مُدهای روز، زبان شخصی خودشان را پیدا کنند و آن را در ارتباط با فرهنگ و زیست ایرانی پیش ببرند. ابراهیم پشتکوهی یکی از همین کارگردانهاست؛ هنرمندی که در آثارش بارها سراغ پیوند جهانهای دور و نزدیک رفته و این بار نیز با بازگرداندن «مثل آب برای شکلات» به صحنه، دوباره به سراغ ترکیبی از رئالیسم جادویی، فرهنگ جنوب و روابط انسانی رفته است.
انسان تاریخ مصرف ندارد …












